Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
انگم
انگم کاج
انگم كاج
انگم
انگم كاج
انگپايه
انگیختار
انگیختگر
انگیختن
انگیزش
انگیزنده
انگیزه
انگیزه دادن به
انگیزه اصلی
انگیزه ناگهانی
انگيختار
انگيختگر
انگيختگى
انگيختگي
انگيختن
انگيختن
انگيزش
انگيزش
انگيزنده
انگيزنده
انگيزه
انگيزه آنی
انگيزه اصلي
انگيزه اني
انگيزه ناگهاني
انگيزه
انگيزه دادن به
انگيزه اصلي
انگيزه اني
انگيزه ناگهاني
انگيت
انژكتور
انژين
انق
انقÄوزه
انقباض
انقباض دايم
انقباض غیرارادی ماهیچه
انقباض غيرعادى عضلات
انقباض قلب
انقباض ناپذير
انقباض ماهیچه
انقباض ماهیچه دراثرکارزیاد
انقباض ماهيچه
انقباض ماهيچه در اثر كار زياد
انقباض
انقباض بي نظم رشته هاى عضلاني
انقباض عضلات و غيره
انقباض عضله پيدا كردن
انقباض غير ارادى ماهيچه
انقباض گازها و مايعات روى سطوح سخت و جامد
انقباض قلب
انقباض ناپذير
انقباض ماهيچه
انقباضی
انقدر
انقراض
انقراض
انقال
انقال دادن
انقال پذیر
انقال پذير
انقال
انقال دادن
انقال پذير
انقصال
انقصال
انقضا
انقضاء
انقضاء پذير
انقطاع
انقطاع
انقوزه
انقوت
انقلا ب
انقلا بي
انقلا بي كردن
انقلاب
انقلاب متقابل
انقلاب
انقلاب اور
انقلاب زمستاني
انقلاب متقابل
انقلابی
انقلابی افراطی
انقلابی كردن
انقلابي
انقلابي افراطي
انقلابي كردن
انقیاد
انقياد
انقياد وپيروى از فرامين وقوانين شخص ديگرى
انکار
انکار خدا
انکار وجود خدا
انکاروجودخدا
انکارکردن
انکارناپذیر
انکارپذیر
انکارفضیلت چیزی راکردن
انکسار
انچه
انچه در يك دامن جاگيرد
انچه دریک دامن جاگیرد
انچه كارگر از خود بر سر كار مي برد
انچه
انچه در يك دامن جاگيرد
انچه دريك گارى جا بگيرد
انچه قايق را بهان ميبندند
انچه كارگر از خود بر سر كار مي برد
انهدام
انهدام باكترى
انهدام باكتري
انهدام پذیر
انهدام
انهدام باكترى
انهدام پذير
انها
انكار
انكار وجود خدا
انكار ناپذير
انكار نفس
انكار نفس
انكار همه چيز
انكار پذير
انكار كردن
انكار كردن
انكار كننده
انكار كننده نفس خود
انكار كننده
انكار كننده نفس خود
انكار فضيلت چيزي راكردن
انكار فضيلت چيزى راكردن
انكارناپذير
انكارپذير
انكاركردن
انكاركننده نفس خود
انكارفضيلت
انكسار
انكسار نور
انكسار پذيرى
انكسارسنج
انكسارسنج
انكسارسنجی
انكسارسنجي
انكسارى
انكساري
انكسي كه
انفراد
انفرادا
انفراداً
انفرادى
انفرادى كردن
انفرادی
انفرادي كردن
انفاركتوس
انفاركتوس
انفاذ
انفجار
انفجار از داخل
انفجار از داخل
انفجار مكرر
انفجار پی درپی كردن
انفجار پي درپي كردن
انفجار پي درپي كردن
انفجارى
انفجاری
انفجاري
انفصال
انفصال خودبخود دست يا پا يا عضو حيوان از بدن
انفصال
انفصال خودبخود دست يا پا يا عضو حيوان از بدن
انفعال
انفعال
انفعالی
انفعالي
انفعالي
انفتاح
انی
انیسون
اني
اني
انيدريد
انيسون
انيسون
انفلوانزا
انفیه
انفیه زدن
انفیه زنی
انفيه
انفيه دان
انفيه دان
انفيه جزاير مارتينيك
اه
اه حسرت کشیدن
اه وپیف
اه گفتن
اه کشیدن
اه
اه حسرت كشيدن
اه و پيف كردن
اه وپيف
اه گفتن
اه كشيدن
اهدا
اهدا نان
اهدا مجدد
اهدا كردن
اهدا كردن
اهدا كننده
اهداء
اهداء کردن
اهداء كردن
اهداء كردن
اهداء كننده
اهداکردن
اهداكننده
اهدای مجدد
اهدايي
اهرام يا لنگرپل متحرك
اهرم
اهرم اهني
اهرم خودكار براى حركت سوپاپ ماشين
اهرم ساعت
اهرم سکان
اهرم سکان کشتی
اهرم سكان كشتي
اهرم کردن
اهرم چوبی
اهرم كردن
اهرم
اهرم ساعت
اهرم سكان
اهرم سكانكشتي
اهرم لوله توپ
اهرم چوبي
اهریمن
اهریمنی
اهريمن
اهريمن
اهريمني
اهار
اهار فروبري
اهاردار
اهارزدن
اهارزدن
اهارى
اهاری
اهاري
اهالی شهر
اهالي شهر
اهالي شهر
اهان گفتن
اهانت
اهانت آميز
اهانت امیز
اهانت اميز
اهانت وارد اوردن
اهانت وارداوردن
اهانت کردن
اهانت کردن به
اهانت كردن
اهانت كننده
اهانت يا بي احترامي كردن
اهانت
اهانت اور
اهانت اميز
اهانت وارد اوردن
اهانت كردن
اهانت كردن به
اهانت كننده
اهانت يا بي احترامي كردن
اهاى
اهاى گفتن
اهای
اهاي
اهستگي
اهسته
اهسته بازمزمه اداکردن
اهسته دست زدن به
اهسته دویدن
اهسته دويدن
اهسته دنبال کسی رفتن
اهسته دنبال كسي رفتن
اهسته رو
اهسته القاء كردن
اهسته اهسته
اهسته جریان یافتن
اهسته جوشاندن یاپختن
اهسته جوشاندن يا پختن
اهسته جوشانیدن
اهسته جوشیدن
اهسته خالی کردن
اهسته خالي كردن
اهسته زدن
اهسته ترکردن
اهسته تركردن
اهسته تکان دادن
اهسته ودزدکی کاری کردن
اهسته ودزدكي كاري كردن
اهسته وسنگين درحركت
اهسته وکشیده اداکردن
اهسته ومحکم حرکت کردن
اهسته وملایم
اهسته وكند شده در حركت
اهسته کردن
اهسته کردن یاشدن
اهسته پختن
اهسته كردن
اهسته
اهسته بازمزمهادا كردن
اهسته دويدن
اهسته دنبال كسي رفتن
اهسته رو
اهسته القاء كردن
اهسته جريان يافتن
اهسته جوشاندن يا پختن
اهسته جوشانيدن
اهسته جوشيدن
اهسته خالي كردن
اهسته صحبت كننده
اهسته زدن
اهسته زدن به
اهسته تركردن
اهسته تكان دادن
اهسته و كشيده ادا كردن
اهسته ودزدكي كارى كردن
اهسته ومحكم حركت كردن
اهسته پختن
اهسته كردن
اهسته كردن ياشدن
اهستهدست زدن به
اهستهوكند شده در حركت
اهتزاز
اهتزاز پرچم يا هر چيز ديگرى براى علامت دادن
اهتزاز پرچم يا هر چيز ديگرى براى علامت دادن
اهتزازى
اهتزازي
اهو
اهوبره
اهورامزدا
اهوى
اهوى كوهي
اهوی
اهوی کوهی
اهوي
اهل
اهل برمه
اهل بریتانیا
اهل بريتانيا
اهل بخش
اهل بخيه
اهل بحث وجدل
اهل بوس وکنار
اهل بوس وكنار
اهل بلژیک
اهل بیت
اهل بيت
اهل دالماسی نوعی سگ بزرگ
اهل دانمارک
اهل دخانیات
اهل دخانيات
اهل دود
اهل ده
اهل شبه جزيره ايبرى
اهل شهر
اهل شهر شانگهاى
اهل شهر شانگهاي
اهل شمال
اهل شمال استان
اهل شمال افریقا
اهل شمال افريقا
اهل روسیه
اهل روم
اهل رومانی
اهل آبروتزی
اهل آنگولا
اهل استان ولز انگلستان
اهل استفاده زیادبودن
اهل اسكانديناوى
اهل اسكانديناوي
اهل اوکرانی درکشورشوروی
اهل انضباط
اهل انگلیس
اهل انگليس
اهل ایران
اهل ایالت ولزدربریتانیا
اهل جدل
اهل جای دورافتاده
اهل جزایرپلینزی
اهل جزاير ميكرونزى
اهل جزاير پلينزى
اهل جزیره تاهیتی درجزایرپلینزی
اهل جزيره تاهيتی در جزاير پلينزى
اهل جزيره هاييتی
اهل جنوب
اهل جمهوري سابق استوني درشمال اروپا
اهل خانه
اهل خورشيد
اهل صنعت
اهل عمل
اهل سر
اهل سوءد
اهل سوئد
اهل سوریه
اهل سوريه
اهل سنت
اهل سكوت
اهل سیاست
اهل سيبری
اهل سياست
اهل تصوف
اهل تتبع
اهل تحقق وتتبع
اهل تحقیق
اهل تحقیق وتتبع
اهل تحقيق وتتبع
اهل توسكاني
اهل تملق
اهل تفریح وبازی
اهل تفريح و بازي
اهل حبشه
اهل حال
اهل حومه شهر
اهل ولز در بريتانيا
اهل ویتنام
اهل ويتنام
اهل قبيله گل
اهل قلم
اهل لاءوس
اهل لاس زنی
اهل لواط
اهل لندن
اهل ليبی
اهل ليبي
اهل کشوررومامی
اهل کشوراندونزی
اهل کشورسیام
اهل کشورتبت
اهل کشورتایلند
اهل کشورکره
اهل کشورپرتقال
اهل کرات دیگر
اهل کانادا
اهل کیف وخوشگذرانی
اهل نرماندى
اهل نرماندي
اهل ناصره جليل در يهوديه نصرانی
اهل ناتال درجنوب افریقا
اهل نزاع
اهل نزاع وکشمکش
اهل نزاع وكشمكش
اهل چکوسلواکی
اهل نپال
اهل چین
اهل هاوايی
اهل مباحثه
اهل مشاجره
اهل مالت
اهل مجارستان
اهل مطالعه و تحقيق
اهل مسكو
اهل محل
اهل محله
اهل موناكو
اهل مکزیک
اهل مناظره
اهل مناطق مرتفع
اهل میشیگان
اهل كشور باستانی گل
اهل كشور رومانی
اهل كشور رومامي
اهل كشور اندونزي
اهل كشور سيام
اهل كشور تبت
اهل كشور ليتوانی
اهل كشور ليتواني
اهل كشور نوبی يا حبشه
اهل كشور ماد
اهل كشور پرتقال
اهل كانادا
اهل كوهستان
اهل كيف وخوشگذراني
اهل فسق
اهل فلاندرز
اهل فن
اهل فنّ
اهل فيليپين
اهل
اهل برمه
اهل بريتانيا
اهل بخش
اهل بخيه
اهل بحث وجدل
اهل بوس وكنار
اهل بلژيك
اهل بهشت
اهل بيت
اهل دانمارك
اهل دخانيات
اهل دود
اهل دلفي يونان
اهل ده
اهل شبهجزيرهايبرى
اهل شوخي بيجا
اهل شهر
اهل شمال
اهل شمال افريقا
اهل روسيه
اهل روم
اهل روماني
اهل استان ولز انگلستان
اهل استان' ژپومرانيا'
اهل استفاده زياد بودن
اهل اسكانديناوى
اهل اسيا
اهل اوكراني در كشور شوروى
اهل انضباط
اهل انگليس
اهل ايران
اهل جدل
اهل جرجيا
اهل جاى دورافتاده
اهل جزاير ميكرونزى
اهل جزاير پلينزى
اهل جزيره سيسيل
اهل جزيره تاهيتي در جزاير پلينزى
اهل جزيره هاييتي
اهل جنوب
اهل جهنم
اهل جمهورى سابق استوني درشمال اروپا
اهل خانه
اهل خورشيد
اهل صنعت
اهل طريقت
اهل عرفان
اهل عمل
اهل سر
اهل سوئد
اهل سوريه
اهل سومالي
اهل سنت
اهل سكوت
اهل سياست
اهل تصوف
اهل تسبيح
اهل تتبع
اهل تحقيق
اهل تحقيق وتتبع
اهل توسكاني
اهل تقليد
اهل تملق
اهل تفريح و بازى
اهل حبشه
اهل حال
اهل حومه شهر
اهل ويتنام
اهل قلم
اهل لائوس
اهل لاس زني
اهل لواط
اهل لندن
اهل ليبي
اهل نرماندى
اهل ناصره جليل در يهوديه نصراني
اهل ناتال در جنوب افريقا
اهل نزاع
اهل نزاع وكشمكش
اهل نپال
اهل چكوسلواكي
اهل چين
اهل هاوايي
اهل مباحثه
اهل مشاجره
اهل مالت
اهل مجادله ودعوا
اهل مجارستان
اهل مسكو
اهل محاوره
اهل محل
اهل محله
اهل موناكو
اهل مناظره
اهل مكزيك
اهل ميشيگان
اهل پارت
اهل كشور باستاني گل
اهل كشور رومامي
اهل كشور اشور
اهل كشور اندونزى
اهل كشور سيام
اهل كشور تبت
اهل كشور تركيه
اهل كشور تايلند
اهل كشور ليتواني
اهل كشور نوبي يا حبشه
اهل كشور ماد
اهل كشور پرتقال
اهل كشور كره
اهل كشور فنلاند
اهل كردستان
اهل كرات ديگر
اهل كره مريخ
اهل كارتاژ قديم
اهل كانادا
اهل كوهستان
اهل كيف وخوشگذراني
اهل فسق
اهل يك اب و خاك
اهل فلاندرز
اهل فن
اهل فنيقه
اهل فيليپين
اهله قمر
اهله قمر
اهلی
اهلی کردن
اهلي
اهلي كردن
اهلي كردن جانوران و حيوانات وحشي
اهلي
اهلي كردن
اهليت
اهليت
اهک
اهک زنی
اهکی
اهکی شدن
اهن
اهن دار
اهن ربا
اهن رباءی
اهن ريزي
اهن الا ت
اهن الات
اهن خام
اهن خیش
اهن خيش
اهن خيز
اهن زیرساختمان
اهن ساخته
اهن ساي
اهن سفيد
اهن تنكه ياتسمه اهن
اهن وتلپ کردن
اهن وتلپ كردن
اهن کوب
اهن نبشی
اهن نبشي
اهن مشبکی که روی ان گوشت کباب میکنند
اهن مشبكي كه روي ان گوشت كباب ميكنند
اهن مغناطيسي
اهن پوش
اهن پوش کردن
اهن كار شده
اهن كوره قالگري
اهن فشار
اهن فروش
اهن فروشی
اهن فروشي
اهن
اهن دار
اهن ربا
اهن ربا كردن
اهن رباى الكتريكي
اهن ربايي
اهن الات
اهن خام
اهن خيش
اهن خيز
اهن زير ساختمان
اهن توده
اهن وتلپ كردن
اهن نبشي
اهن مشبكي كهروى ان گوشت كباب ميكنند
اهن مغناطيسي
اهن پوش
اهن پوش كردن
اهن كار شده
اهن كوب
اهن كوره قالگرى
اهن فشار
اهن فروش
اهن فروشي
اهندار
اهنريزى
اهنالات
اهنانت اور
اهنانت اور
اهنساخته
اهنساز
اهنسفيد
اهنگ
اهنگ بین دوضرب
اهنگ بين دو ضرب
اهنگ داشتن
اهنگ شیرین
اهنگ رقص تند
اهنگ اپرا
اهنگ خوش نواوموزون خواندن
اهنگ صدا
اهنگ ساده وکشیده
اهنگ ساز
اهنگ معترضه که طی ان اوازی اورده شود
اهنگ موزون
اهنگ ملودی
اهنگ ملودي
اهنگ
اهنگ بين دو ضرب
اهنگ داشتن
اهنگ شيرين
اهنگ رقص تند
اهنگ اپرا
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن
اهنگ صدا
اهنگ ساده و كشيده
اهنگ ساز
اهنگ موزون
اهنگ ملودى ساختن
اهنگ يا نوت اكتاو
اهنگ ياترانه چند صوتي
اهنگر
اهنگرى
اهنگرى كردن
اهنگری
اهنگري
اهنگري كردن
اهنگساز
اهنگی
اهنگي
اهنکاری
اهنكر
اهنكار
اهنكارى
اهنكاري
اهنفروشي
اهنین
اهني
اهني كه بوسيله جريان برق خاصيت مغناطيسي پيدا ميكند
اهني
اهني كه بوسيله جريان برق خاصيت مغناطيسي پيدا ميكند
اهني كه كمتر از سه درصد ذغال دارد و خيلي سخت و چكش خور است
اهنين
اهم
اهم سنج
اهم
اهم سنج
اهمال
اهمال کار
اهمال كار
اهمال
اهمال كار
اهمی
اهمیت
اهمیت دادن
اهمیت داشتن
اهمیت ندادن
اهمي
اهميت
اهميت دادن
اهميت داشتن
اهميت ندادن
اهميت
اهميت بخود
اهميت دادن
اهميت داشتن
اهميت ندادن
اهميّت دادن
اهك
اهك دار
اهك زنده
اهك زني
اهك
اهك دار
اهك رس
اهك خام
اهك زنده
اهك زني
اهكي
اهكي كردن
اهكي
اهكي شدن
اهكي كردن
امبر
امبولانس
امبولانس
امد
امد وشد
امد وشد كردن
امد وشد كردن
امد ورفت
امد ورفت ه
امد ورفته
امداد
امدادى
امدادی
امدادي
امدوشد
امدوشدزیاد
امدوشدکردن
امدورفت
امدگاه
امدگاه
امدن
امدن به
امدن و رفتن
امدن ورفتن
امدن
امدن به
امدن و رفتن
امده
امده
امشب
امشب
امر
امر احتمالي
امر خصوصي
امر خصوصي
امر خيالي
امر خيالي
امر صادر شده
امر عادى
امر عملي
امر سرى
امر تعجب اور
امر توهين اميز
امر حسي
امر غير مترقبه
امر غير مترقبه
امر لا زم
امر ناگزير
امر نامه
امر مردود
امر معلق
امر معلق
امر مسلم
امر مسلم
امر مورد علا قه
امر مورد علاقه
امر مورد علاقه
امر مورد تعهد يا تضمين
امر مورد تعهد يا تضمين
امر مهم
امر ممنوعه
امر ممنوعه
امر كردن
امر كردن
امر كننده
امر كننده
امر فوق العاده و غيرمنتظره
امر فوق العاده و غيره منتظره
امرار معاش
امرار معاش كننده در نفس خود
امراض كودكان
امراض فصلي و ناحيهاى دامها
امراحتمالی
امرانه
امرانه اظهار عقيده كردن
امرانه
امرانه اظهار عقيده كردن
امرخطیر
امرخطير
امرخیالی
امرصادرشده
امرزش
امرزش گناه
امرزش
امرزش گناه
امرزیدن
امرزيدن
امرزيدن
امرتعجب اور
امرتوهین امیز
امرود
امروز
امروزه
امروزه
امروزى
امروزی
امروزي
امرکردن
امرنامه
امرمعلق
امرمسلم
امرمسلم
امرموردعلاقه
امرموردتعهدیاتضمین
امرمهم
امرمهم
امرى
امركردن
امركردن
امرفعل بودن
امری
امریکا
امریکاءی
امریه
امري
امريّه
امريکا
امريکای شمالی
امريکايی
امريکايی شدن
امريکايی مآب شدن
امريه
امريه
امريهء ديكتاتوروار
امريكا
امريكايی
امريكايی شدن
امريكايی مآب كردن
امريكايي
امريكايي شدن
امريكايي ماب كردن
امريكايي
امريكايي شدن
امريكايي ماب كردن
امرفوق العاده وغیره منتظره
امثال
امثال ان
امثال وحکم
امثال
امثال ان
امثال و حكم
اما
امادش
امادش
امادگی
امادگی برای اختراع
امادگی جهت یادگرفتن
امادگي
امادگي براي اختراع
امادگي براي پذيرايي
امادگي
امادگي براى اختراع
امادگي براى پذيرايي
امادگي جهت ياد گرفتن
اماده
اماده ء جنگ كردن
اماده ء حركت
اماده ء پذیرایی
اماده ء پذيرايي
اماده براي زمستان شدن
اماده بجنگ
اماده بودن
اماده دریا
اماده شدن
اماده شورش
اماده رفتن
اماده اراءه دادن
اماده استفاده كردن
اماده جنگ
اماده جنگ شدن
اماده خدمت
اماده زاد و ولد دوتايي باهم
اماده ساختن
اماده سازی
اماده سازي
اماده ومجهز
اماده ومجهز كردن
اماده کردن
اماده کارکردن
اماده چاپ کردن
اماده چاپ كردن
اماده پرداخت
اماده پذيرش حس
اماده كردن
اماده كاركردن
اماده فهرست
اماده
اماده براى زمستان شدن
اماده بجنگ
اماده دريا
اماده شدن
اماده شورش
اماده ارائه دادن
اماده جنگ
اماده جنگ شدن
اماده خدمت
اماده زاد و ولد دوتايي باهم
اماده ساختن
اماده سازى
اماده ومجهز
اماده ومجهز كردن
اماده چاپ كردن
اماده پرداخت
اماده پذيرش
اماده پذيرش حس
اماده كردن
امادهء جنگ كردن
امادهء حركت
امادهء پذيرايي
امادها
امادهجنگ
امادهكردن
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.