Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
اقامه
اقامه کردن
اقامه كردن
اقامه
اقامه كردن
اقاى من
اقاي من
اقايان
اقايان
اقايي
اقايي
اقصر طرق
اقصرطرق
اقصی نقطه
اقصی نقطه شرقی
اقصي نقطه
اقصي نقطه ء شرقي
اقصي نقطه
اقصي نقطهء شرقي
اقطی
اقطی گل درشت
اقتباس
اقتباس کردن
اقتباس كردن
اقتباس
اقتباس كردن
اقتباسی
اقتباسي
اقتدار
اقتران
اقتران
اقتصاد
اقتصاد شبکه ای
اقتصاد اجتماعی
اقتصاد اينترنتی
اقتصاد خانه دارى
اقتصاد سنجي
اقتصاد نوين
اقتصاد نوين مفهوم پرجلوه ای است که امکان ايجاد ثروت از طريق از دست دادن پول را فراهم می سازد
اقتصادسنجی
اقتصادى
اقتصادی
اقتصادیات
اقتصاديات
اقتضاء
اقتضاء كردن
اقتضاء كردن
اقوال عیسی که دران' خوشابحال' باشد
اقوال وگفتار انبياء
اقوال عيسي كه در طي ان ' خوشابحال 'ذكر شده
اقوام
اقوام
اقوام قرقيز
اقونطيون
اقونيطون
اقل
اقل
اقلا
اقلا م ريز
اقلام ریز
اقلام ريز
اقلیت
اقلیم
اقلیم شناسی
اقلیمی
اقليت
اقليت
اقليم
اقليم
اقليم شناسي
اقليمي
اقليمي
اقناع
اقناع شدن
اقناع شدنی
اقناع نشدنی
اقناع نشدني
اقناع نكردني
اقناع
اقناع شدن
اقناع شدني
اقناع نشدني
اقناع نكردني
اقیانس شناسی
اقیانوس
اقیانوسی
اقيانس شناسي
اقيانوس شناس
اقيانوس اطلس
اقيانوس پيما
اقيانوس
اقيانوس شناس
اقيانوس پيما
اقيانوسی
اقيانوسي
اقيانوسي
اقيانوسيه
ال
ال سالوادور
ال
الباقی
الباقي
البوم
البوم
البومین
البومين
البومين
الش
الش
الا ت
الا غ
الا غ نر
الا چيق
الا م رشدي
الا كلنگ ضامني
الا يش
الاطوفان
الاطوفان
الات
الات وادوات سنجش رطوبت هوا
الاغ
الاغ نر
الاغ
الاغ نر
الاله خزنده
الاکلنگ
الان
الاچیق
الاچيق
الاكلنگ
الاكلنگ علامت نما
الاكلنگ تك پايا
الایش
الايش
الجزاير
الجزايری
الصاق
الصاق شده
الصاق کردن
الصاق كردن
الصاق
الصاق كردن
الزام
الزام آور
الزام اور
الزام اور و غیرقابل فسخ کردن
الزام
الزام اور
الزامی
الزامي
الزامي
الساعه
السمت
الت
الت بادنما
الت بازی
الت بازي
الت دست
الت دست شدن
الت شیشه ای
الت شيشه اي
الت رجولیت
الت رجوليت
الت ريز نويسي
الت انعکاس
الت خامه گیری
الت خامه گيري
الت ذکور
الت ذكور
الت سنجش گرمای زیاد
الت سنگي مربوط به عصر حجر جديد
الت تشنج واضطراب
الت تراش
الت ترازگیری
الت ترازگيري
الت ترسیم بیضی
الت ترسيم بيضي
الت تعدیل
الت تعديل
الت تغييردهنده جهت برق
الت تناسلی زن
الت تناسلی مرد
الت تناسلي زن
الت تناسلي مرد
الت تنقیه قنات ومانندان
الت تنقيه قنات ومانند ان
الت حفاری
الت قطع کردن یاخردکردن
الت قطع كردن يا خرد كردن
الت کوچک
الت نشانه روی
الت نشانه روي
الت نم زدن
الت مردی
الت مردي
الت مادگی گل
الت موسیقی شبیه سنتور
الت موسیقی نواختن
الت موسيقي نواختن
الت مکیدن حشره
الت میزان کردن جریان هوا
الت ميزان كردن جريان هوا
الت پرتاب تير و زوبين و گلوله
الت كوچك
الت
الت بادنما
الت دست
الت دست شدن
الت رجوليت
الت ريز نويسي
الت استهزا
الت انعكاس
الت خامه گيرى
الت ذكور
الت ذكور حيوان
الت سرشيرگيرى
الت سنجش وزن ويژه مايعات
الت سنجش گرماى زياد
الت سنجش نيروى كشش وفشارگاز وبخار
الت سنجش فشار خون
الت سنجش فواصل زماني
الت سنگي مربوط به عصر حجر جديد
الت تشنج واضطراب
الت تراش
الت ترسيم بيضي
الت تعديل
الت تغييردهنده جهت برق
الت توليد الكتريسته ساكن بوسيلهالقا
الت تناسلي مرد
الت تنقيه قنات ومانند ان
الت حفارى
الت قطع كردن يا خرد كردن
الت نرى گاو
الت نوساني هر چيزى
الت نم زدن
الت مردى
الت مادگي گل
الت موسيقي شبيه سنتور
الت مقاوم در مقابل برق
الت ملعبهسازى
الت مكيدن حشره
الت ميزان كردن جريان هوا
الت مين جمع كن كشتي
الت پرتاب تير و زوبين و گلوله
الت پيمايش قطر خورشيد
الت كوچك
الت كنگره سازى
الترناتور
التزام
التزام دادن
التزام دهنده
التزام
التزام دهنده
التزامی
التزامي
التزامي
التقاى دو حرف با صدا
التقای دوحرف باصدا
التهاب
التهاب ریه
التهاب صفاق
التهاب زايده پستانی
التهاب تخمدان
التهاب غدد بناگوشي
التهاب حلق
التهاب وريدها
التهاب گلو
التهاب معده
التهاب موضعی ومخرب استخوان
التهاب پذیر
التهاب پذير
التهاب يا آماس عصب
التهاب
التهاب ريه
التهاب صفاق
التهاب زائده پستاني
التهاب غدد بناگوشي
التهاب حنجره
التهاب گلو
التهاب معده
التهاب موضعي و مخرب استخوان
التهاب پذير
التهاب يا اماس و زخم عصبي كه دردناك است و سبب ناراحتي عصبي و گاهيفلج ميگردد
التهابي
التماس
التماس آميز
التماس کردن
التماس کردن به
التماس کن
التماس كردن
التماس كردن به
التماس كن
التماس
التماس اميز
التماس كردن
التماس كردن به
التماس كردنبه
التماس كن
التماسكردن
التفات
التفات يافتن
التفات
التیام
التیام دادن
التیام دهنده
التیام اور
التي
التي براي ديدن اعماق دريا
التي كه گلوله پشم نريشته راروي ان نگاه داشته و پس ازريشتن بدور دوك مي پيچند
التي
التي براى ديدن اعماق دريا
التي كهجنبش حركت وضعي زمينرا نشانميدهد
التي كهگلولهپشم نريشته راروى اننگاهداشته و پس ازريشتن بدور دوك ميپيچند
التيام
التيام دادن
التيام اور
التيام
التيام دادن
التيام دهنده
التيام اور
الحاد
الحاق
الحاق دولتی به یک پیمان
الحاق دولتي به يك پيمان
الحاق حقوق
الحاق گرا
الحاق گرايی
الحاق گرايي
الحاق کردن
الحاق كردن
الحاق
الحاق گرايي
الحاق كردن
الحاقی
الحاقیه
الحاقي
الحاقي
الحاقيه
الحالقات
الحان
الحان مركب
الغا
الغا کردن
الغا مجازات
الغا كردن
الغا كردن
الغاء
الغاء کردن
الغاء نشدنی
الغاء نشدني
الغاء نشدني
الغاکردن
الغايي
الحق
الحق
الو
الوبخارا
الودگر
الودگی
الودگی لوزه وحلق وگلوباسیل
الودگي
الودگي
الودگي لوزه وحلق وگلو با سيل
الودن
الودن
الوده
الوده دامن
الوده شدن
الوده کردن
الوده کننده
الوده كردن
الوده كننده
الوده
الوده با دود
الوده بتخم حشرات
الوده دامن
الوده شدن
الوده وكثيف
الوده كردن
الوده كننده
الودهكردن
الوار
الوار دار كردن
الوار را قطع كردن
الوار را قطع كردن
الوار رابچهار قسمت بريدن
الوار انباشتن
الوار كوتاه
الوار فروش
الوار يا تير مخصوص ستون سازى
الواردارکردن
الوارراقطع کردن
الوارانباشتن
الوارساز
الوارسازى
الوارسازي
الواركارى
الواركاري
الوارفروش
الوارفروش
الواط
الواطی کردن
الواطي كردن
الواتی
الواتي
الونک
الوچه
الوچه
الونك
الوهیت
الوهيت
الوهيت
الومينيوم دار
الوى برقاني
الوی برقانی
الگو
الگو وار
الگوشناسی
الگوریتم
الگوریتمی
الگوريتم
الگوريتم
الگوريتمی
الگوريتمي
الگووار
الگوى برنامه
الگوى برنامه
الگوى ذره اى
الگوى ذره اى
الگوى حروف
الگوی لباس
الگوي حروف
الگوي لباس
القا
القا شده
القاء
القاء بنفس
القاء کردن
القاء كردن
القاء كردن
القائكردن
القاگیر
القاگير
القاى دستی
القاى دستي
القايی
القايي
القايي
اللّه
الله
الله بختي
الله کلنگ
الله کلنگ بازی کردن
الله کلنگ کردن
الله كلنگ
الله
الله بختي
الله كلنگ
الله كلنگ بازى كردن
الله كلنگ كردن
الک
الک کردن
الک کننده
الک یاغربال کردن
الکترود
الکترود دو قطبی
الکترودمنفی
الکترون
الکتریکی
الکتریکی کردن
الکل
الکل اتیلیک
الکل سنج
الکل چوب
الکل معمولی
الکل متانول
الکل ياب
الکلی
الکلی شدن
الکلی کردن
الکی
الچروبه
الچروبه
النگو
الهام
الهام بخش شعر و سخنورى
الهام بخش شعر وسخنوري
الهام بخشیدن
الهام بخشيدن
الهام الهی
الهام
الهام بخشيدن
الهام دهنده
الهام الهي
الهام قبل از وقوع امرى
الهامی
الهامي
الهامي
الهه
الهه ء عشق و زيبايي
الهه شب
الهه رومی خداى اجاق و خانه دارى
الهه اقيانوس
الهه انتقام
الهه جنگل
الهه خواب
الهه عشق و زيبايی
الهه عشق وزیباءی
الهه زايمان
الهه
الهه دريايي
الهه شعر وتراژدى يونان
الهه رومي خداى اجاق و خانهدارى
الهه اقيانوس
الهه انتقام
الهه خورشيد
الهه عشق و زيبايي
الهه پالاساتنا
الههء عشق و زيبايي
الههء عقل و زيبايی
الههگل
الهی
الهیات
الهي
الهي
الهيات
الهيات
الم
الم
المثنی
المثنی نوشتن یابرداشتن
المثني
المثني نوشتن يا برداشتن
المثني
المثني نوشتن يا برداشتن
الماس
الماس درخشان
الماس دار
الماس زا
الماس وغیره
الماس كوهی
الماس
الماس بيفروغ
الماس درخشان
الماس دار
الماس خيز
الماس زا
الماس كوهي
الماسي شكل
المان
المان گرايي
المان
المان گرايي
المانی
الماني
الماني كردن
الماني
الماني شدن
الماني ماب كردن
الماني كردن
المپيک
الپی
الپي
الپي
الك
الك كردن
الك كننده
الك
الك كردن
الك كننده
الك يا غربال كردن
الكترو مغناطيس
الكترود
الكترود دريچه اى
الكترود مثبت يا اند
الكترود منفي
الكترود منفي
الكتروديناميك
الكتروديناميك
الكترواستاتيكی
الكترواستاتيكي
الكتروتروپيسم
الكتروتروپيسم
الكتروگرافيك
الكتروگرافيك
الكتروليتی
الكتروليتي
الكترون
الكترون
الكتروني كه در اثر گرما صادر شود
الكترونيك
الكترونيك
الكترونيكی
الكترونيكي
الكتريسيته شيميايي
الكتريكی
الكتريكي كردن
الكتريكي
الكتريكي كردن
الكل
الكل دار
الكل اتيل دار
الكل اتيليك
الكل خالص
الكل سنج
الكل سفيد
الكل چوب
الكل
الكل دار
الكل اتيليك
الكل خالص
الكل سنج
الكل معمولي
الكلی
الكلي
الكلي
الكن
الكن
الكي
الكي
الفبا
الفبا عددى
الفبا عددی
الفباء نابینایان
الفباء نابينايان
الفباءی
الفباعددی
الفباى صوتی يا آوايی
الفباى صوتي يا اوايي
الفبای نابينايان
الفبايی
الفبايی-عددی
الفبايي
الفاظ مترادف بكار بردن
الفاظ مترادف بكار بردن
الیاف
الیاف ابریشمی درخت پنبه
الیاف قیراندودکنف مخصوص درزگیری
الیاژفلزمرکب
الياف
الياف قيراندود كنف مخصوص درزگيرى
الياف نخل پياساوا
الياف محكم و زرد رنگ گياه صباره
الياف پشم كه بهم پيوسته ونخ پشم را تشكيل ميدهد
الياف يا پارچه پلی استر
الياژ جيوه باچند فلز ديگركه براي پركردن دندان و ايينه سازي بكار ميرود
الياژ جيوه باچند فلز ديگركه براى پركردن دندان و ايينه سازى بكار ميرود
الياژ فلز مركب
الياژ فلز مركب
الياژى از مس و نيكل و تنگستن
الياژي از طلا شبيه به پلا تين
الياژي مركب از مس و روي و نيكل
الياف
الياف ابريشمي درخت پنبه يا درخت ابريشم
الياف سخت وزبر
الياف گياه
الياف قيراندود كنف مخصوص درزگيرى
الياف نخل پياساوا
الياف پشم كه بهم پيوسته ونخ پشم را تشكيل ميدهد
الياف كتان
الياف كنف كه براى گوني بافي بكار ميرود
الياف ياپارچهپولي استر
اليزابت
اليسون
اليون كوكي
اليوين
اليکايی
اليم
الفمارى
الفماری
الفماري
الفكه
الفیه وشلفیه
الفيه وشلفيه
الفيه وشلفيه
اکبر
اکبیری
اکراه
اکثر اوقات برای خوب بودن بايد از صداقت دست بکشيم
اکثریت
اکادمی
اکار
اکاسيا
اکسیدی که اکسیژن وفلزان برابرباشد
اکسیر
اکسیژن دار
اکسيد آلومينيوم
اکسفورد
اکتبر
اکتشاف
اکتشاف جدید
اکتشاف کردن
اکتشاف نشده
اکتساب
اکتساب کننده
اکتسابی
اکتیواءی
اکوردءون
اکوادور
اکولاد
اکله
اکلیل
اکنده
اکنون
اکید
اچ
ان
ان دختریازن
ان دماغ
ان جانور
ان طرف
ان زن را
ان قدر زياد كه
ان کسی که
ان کودک
ان چیز
ان مکان
ان یکی
ان یکی دیگر
ان يكي
ان يكي ديگر
اچ
ان
ان دختر يا زن
ان دماغ
ان زن را
ان قسمت از مباحث فني كه مربوط به اعمال قواعد زيست شناسي درانسان وماشين الات است
ان مكان
ان يكي
ان يكي ديگر
انبر
انبر جراحي
انبر جراحي
انبر قابلگي
انبر قابلگي
انبر قند گير
انبردست
انبرقندگیر
انبرک
انبرك
انبرك
انباشتگر
انباشتگی
انباشتگي
انباشتگي
انباشتن
انباشتن وظايف
انباشتن
انباشته
انباشته کردن
انباشته كردن
انباشته
انباشته كردن
انبار
انبار بزرگ
انبار دار
انبار دانه
انبار دانه
انبار شراب
انبار ابزار
انبار الوار و چوب
انبار الوار و چوب
انبار علف
انبار غلّه
انبار غله
انبار غله
انبار گمرك
انبار گمرك
انبار لوله اگزوس
انبار کشتی
انبار کالا
انبار چوب
انبار هيزم
انبار هيزم و الوار
انبار هيزم
انبار مهمات
انبار مهمات
انبار پرتويی
انبار پرتويي
انبار كردن
انبار كردن
انبار كردني
انبار كالا
انبار كالاى قراضه
انبار كاه و جو و كنف وغيره
انبار كاه و جو و كنف وغيره
انبار كمكی
انباربزرگ
انباربزرگ
انباردار
انباردارو
انباردانه
انبارش
انبارش و ارسال
انبارش
انبارش دائمي
انبارش تودهاى
انبارش موازى
انبارشدن
انبارشدن
انبارشدنی
انبارشدني
انبارشدني
انبارالواروچوب
انبارالوارفروش یاتیرفروش
انبارعلف
انبارعلوفه
انبارحبوبات
انبارغله
انبارگاه
انبارگاه
انبارگمرک
انبارلوله اگزوس
انبارک
انبارکردن
انبارکالا
انبارکالای قراضه
انبارکاه وجووکنف وغیره
انباره
انباره برون خطی
انباره باززا
انباره بالافشردنی
انباره درون خطی
انباره داءمي
انباره دايمی
انباره ثانويه
انباره اصلی
انباره اوليه
انباره ايستا
انباره خارجی
انباره تودرتو
انباره گزينه اى
انباره نوبتی
انباره نوار مغناطيسی
انباره نوارى
انباره چنبره اى
انباره ماتريسی
انباره مغناطيسی
انباره موازى
انباره موازي
انباره موقت
انباره ميانگير
انباره پشتيبان
انباره پر گنجايش
انباره پاك شدنی
انباره پايين فشردنی
انباره فرار
انباره فقط خواندنی
انباره
انباره باززا
انباره دائمي
انباره دو سطحي
انباره اصلي
انباره خارجي
انباره گرده اى
انباره نوار مغناطيسي
انباره چنبرهاى
انباره ماتريسي
انباره مغناطيسي
انباره موازى
انباره پاك نشدني
انباره كنترل
انباره فقط خواندني
انبارهیزم
انبارموقتی
انبارموقتي
انبارموقتي
انبارمهمات
انبارك
انباركردن
انباركردن
انباركالا
انباركاه
انباركاه
انباز
انبازى
انبازی
انبازي
انبان
انبان
انبايش
انبساط
انبساط پذير
انبساطی
انبساطي
انبوه
انبوه شدن
انبوه شده
انبوه گيسو
انبوه کردن
انبوه مردم
انبوه
انبوه شدن
انبوه مردم
انبوه كردن
انبوهی
انبوهي
انبوهي
انبيق
انبيق
اندر
اندر جاه
اندر جاه
اندرز
اندرز اميز
اندرزآميز
اندرزامیز
اندروا
اندروا پذيرى
اندروا پذيري
اندرواءی
اندروابودن
اندروابودن
اندروايي
اندروايي
اندرون
اندرون
اندرونه
اندرونه
اندرى
اندری
انداخت
انداخت
انداختگي
انداختن
انداختن افشاندن
انداختن پول درقلک وتلفن
انداختن
انداختن افشاندن
انداختن لغات
اندازه
اندازه بودن درمورد جامه
اندازه شكل
اندازه ای
اندازه غیرمعمولی
اندازه غيرمعمولی
اندازه غيرمعمولي
اندازه گرفتن
اندازه گیری
اندازه گیری اجرام سماوی
اندازه گیری اندامهای جانوران
اندازه گیری طول
اندازه گیری کردن
اندازه گير
اندازه گير سرعت چرخش
اندازه گيرى
اندازه گيرى رشد موجودات
اندازه گيرى اندام هاى جانوران
اندازه گيرى عمق دريا و اقيانوس
اندازه گيرى زمان گذشته توسط روش هاى باستان شناسی و ديرينه شناسی
اندازه گيرى حساسيت چشم
اندازه گيرى وزن يا غلظت
اندازه گيرى نيروى برق بر حسب ولتاژ و آمپر
اندازه گيری کردن
اندازه گيري
اندازه گيري با ذره سنج
اندازه گيري اجرام سماوي
اندازه گيري عمق دريا واقيانوس
اندازه نشان دادن
اندازه متوسط
اندازه متفاوت باعادی
اندازه مناسب يك مرد
اندازه كف
اندازه كنده
اندازه كم
اندازه
اندازه شكل
اندازه غيرمعمولي
اندازه گرفتن
اندازه گير
اندازه گير سرعت چرخش
اندازه گيرى
اندازه گيرى با ذرهسنج
اندازه گيرى اجرام سماوى
اندازه گيرى از دور
اندازه گيرى عمق دريا واقيانوس
اندازه گيرى وزن يا غلظت
اندازه متوسط
اندازه متفاوت با عادى
اندازه مناسب يك مرد
اندازه كم
اندازهاى
اندازهگير
اندازهگيرى
اندازهگيرى رشد موجودات
اندازهگيرى اندامهاى جانوران
اندازهگيرى زمان گذشتهتوسط روش هاى باستانشناسي وديرينه شناسي زمين
اندازی
اندام
اندام شناسی
اندام شناسي
اندام زبرین
اندام زیرین
اندام ها و مراكز احساس گرما در پوست
اندام هاى تناسلی
اندام های کسی رابریدن
اندام هاي كسي رابريدن
اندام پذیری
اندام پذيرى
اندام پذيري
اندام
اندام شناسي
اندام زبرين
اندام زيرين
اندام ساقهاى يا محورى
اندام پذيرى
اندامگان
اندامگان
اندامهاى كسي را كشيدن
اندامهاى كسي رابريدن
اندامهاي كسي را كشيدن
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.