Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
ازمون
ازمون برای گزیدن نامزدمسابقات
ازمون براي گزيدن نامزد مسابقات يانمايش وغيره
ازمون کردن
ازمون پذير
ازمون
ازمون براى گزيدن نامزد مسابقات يانمايش وغيره
ازمون تشخيصي
ازمون مرزى
ازمون مقدماتي
ازمون پذير
ازمون كردن
ازمون كننده
ازمونگر
ازمونگاه
ازمند
ازمندى
ازمندی
ازمندي
ازمنشا
ازمیدان دررفتن
ازمیدان درکردن
ازمیان
ازمیان برداشتن
ازمیان بردن
ازمیان برده
ازمیان برنداشتنی
ازمیان سوراخهای ریزنفوذکردن
ازمیان نرفتنی
ازميان
ازميان برداشتن مشکلات
ازميان بردن
ازميان
ازميان بردن
ازى
ازپدر
ازپشت
ازپشت
ازپاءین ببالا
ازپادراوردن
ازپادراوردن
ازپادرامدن
ازپادرامدن
ازپادرامده
ازپاافتادن
ازپاافتادن
ازپاى در اوردن
ازپاى درآمد
ازپای دراوردن
ازپای درامدن
ازپای درنیامده
ازپاي در اوردن
ازپس امدن
ازپستان گرفتن
ازپوست دراوردن
ازپهلو
ازپهلوی
ازپهنا
ازپیش
ازپیش بردن
ازپیش اشغال یاتصرف کردن
ازپیش اگاهی دادن یاحدی زدن
ازپیش اماده شده
ازپیش خبردادن
ازپیش خودساختن
ازپیش سفارش دادن
ازپیش فرض کردن
ازپیش فرستاده شده
ازپیچیدگی دراوردن
ازپيش اخطار كردن
ازپيش احساس كردن
ازپيش اگاهي دادن
ازپيش سفارش دادن
ازپيش اخطار كردن
ازپيش احساس كردن
ازپيش اگاهي دادن
ازپيش سفارش دادن
ازپيش مقدر يا محكوم كردن
ازكار دست كشيدن
ازكاردرامدن
ازكارافتادگی يا فلج عضلات كتف
ازكارافتاده
ازكارطفره رفتن
ازفشار هوا كاستن
ازفشارهواکاستن
ازفریب اگاهانیدن
ازفاصله دورشنیدن
ازی
ازیادبردن
ازیادنرفتنی
ازیک ظرف بظرف دیگرریختن
ازیک سو
ازیک ولی
ازیک نژادایجادکردن
ازیک پدرومادر
ازیکدیگربنوبت جلوزدن
ازیموت ستاره
ازي
ازيادبردنی
ازين بستن باگل
ازيموت ستاره
ازيك جاي ديگر
ازيك طرف
ازيك ولي
ازيك طرف
ازيك طرف رودخانه بطرف ديگر عبور دادن
ازيك ولي
ازفلاخن پرتاب کردن
اس
اس بری صغیر
اس اساس
اس برى صغير
اس اساس
اساماس
اسب
اسب بارکش
اسب باركش
اسب بازنده
اسب بالدار
اسب دادن به
اسب دوانی باپرش ازمانع
اسب دوانی کردن
اسب دواني باپرش از مانع
اسب دواني كردن
اسب را از گاري يا درشگه باز كردن
اسب را يراق كردن
اسب راازگاری یادرشگه بازکردن
اسب راهوار
اسب راهوارورام
اسب آبی
اسب ابی
اسب ابي
اسب اسپانیولی کوچک
اسب اسپانيولی كوچك
اسب اسپانيولي كوچك
اسب اموخته
اسب جنگی
اسب جنگي
اسب عقب مانده
اسب سوار
اسب سوار حرفه اى
اسب سوار حرفه اي
اسب سوارحرفه ای
اسب سوارى
اسب سوارى يا باركش
اسب سواری
اسب سواري
اسب تخمی
اسب تخمي
اسب تندرو
اسب تك رو
اسب وحشی
اسب وحشي
اسب قزل
اسب کرایه ای
اسب کرند
اسب کوتاه وکوچک
اسب کوچک اندام
اسب کوچک سواری
اسب کندرو
اسب کهر
اسب نر
اسب چاپارى
اسب نحيف
اسب چوبی
اسب چوبي
اسب چموش
اسب مردنی
اسب مردني
اسب ماده
اسب مانند
اسب مخصوص تخم كشی و اصلاح نژاد
اسب مخصوص چهار نعل
اسب مسابقه
اسب پیر
اسب پیرووامانده
اسب پير
اسب كرايبه
اسب كرايه اي
اسب كرند
اسب كوتاه وپر طاقت
اسب كوتاه وكوچك
اسب كوچك رام نشده
اسب كوچك اندام
اسب كوچك سوارى
اسب كندرو
اسب كنار مال بند
اسب كنار مالبند
اسب یاسگ شکاری
اسب یاکشتی تندرو
اسب يا سگ بازنده در مسابقه
اسب يا سگ دم كل
اسب يا چيزى شبيه به آن كه شكارچی در پشت آن پنهان است
اسب يا چيزي شبيه به ان كه شكارچي در پشت ان پنهان است
اسب يا كشتي تندرو
اسب يورتمه رو
اسب
اسب باركش
اسب بازنده
اسب دواني باپرش از مانع
اسب دواني كردن
اسب را از گارى يا درشگه باز كردن
اسب راهوار و رام
اسب ابي
اسب اصيل عربي
اسب اسپانيولي كوچك
اسب اموخته
اسب جنگي
اسب عقب مانده
اسب سوار
اسب سوار حرفهاى
اسب سوارى
اسب تند رو
اسب تندرو
اسب وحشي
اسب قزل
اسب نر
اسب چاپارى
اسب چوبي
اسب چموش
اسب مردني
اسب مانند
اسب مخصوص تخم كشي واصلاح نژاد
اسب مخصوص چهار نعل
اسب مخصوص مسابقه اسب دواني
اسب پير
اسب پير و وامانده
اسب كرايبه
اسب كرند
اسب كوتاه وكوچك
اسب كوچك اندام
اسب كوچك سوارى
اسب كوچك ويال بلند
اسب كهر
اسب يا سگ دم كل
اسب يا سگ شكارى
اسب يا كشتي تندرو
اسب يورتمه رو
اسبدوانی با پرش از مانع
اسبدوانی صحراءی
اسبدواني صحرايي
اسبراهوار
اسباب
اسباب برش قیچی
اسباب برش قيچي
اسباب بازى
اسباب بازی
اسباب بازي
اسباب بهم زدن مایعات
اسباب شن زنی
اسباب شن زني
اسباب ادم خفه كني
اسباب ارتعاش
اسباب اتش همزن
اسباب اندازه گيرى اوضاع فيزيكی و جوى ارتفاعات زياد ماورای جو
اسباب خانه
اسباب خون گیری
اسباب عجیب وغریب
اسباب زحمت
اسباب زحمت شدن
اسباب سفر
اسباب تاخير حركت
اسباب تنظیم
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
اسباب تنظيم وميزان كردن چيزي
اسباب ورزشی
اسباب ويژه قطع لوله هاى فلزى
اسباب ويژه قطع لوله هاي فلزي
اسباب قمار چرخان
اسباب قمارچرخان
اسباب لغزنده
اسباب کار
اسباب مخصوص چرخاندن خطوط نوشته در جلوی ناطق تلويزيون
اسباب معاينه داخلی معده
اسباب معاينه داخلي معده
اسباب معاينه ته چشم
اسباب موسیقی
اسباب مقاوم در برابر برق
اسباب پودر زنی
اسباب پوست کن
اسباب پوست كن
اسباب كار
اسباب كوبيدن
اسباب كوچك نور سنجي
اسباب كوچك نورسنجی
اسباب یدکی اتومبیل
اسباب يدكي اتومبيل
اسباب
اسباب برش قيچي
اسباب بازى
اسباب بازى بچه
اسباب بهم زدن مايعات
اسباب شن زني
اسباب ادمخفهكني
اسباب ارتعاش
اسباب اتش همزن
اسباب اندازه گيرى اوضاع فيزيكي وجوى ارتفاعات زياد ماوراء جو
اسباب خون گيرى
اسباب عجيب وغريب
اسباب زحمت
اسباب زحمت شدن
اسباب سنجش توالي وتسلسل
اسباب سفر
اسباب تاخير حركت
اسباب توالت
اسباب تقطير
اسباب تنظيم
اسباب ورزشي
اسباب قمار چرخان
اسباب مخصوص چرخاندن خطوط نوشته در جلو ناطق تلويزيون
اسباب معاينه داخلي معده
اسباب موسيقي
اسباب پوست كن
اسباب كار
اسباب كوبيدن
اسبابی براى شمارش گويچه هاى خون
اسبابی براى اندازه گيرى قدرت انكسار نور در شبكيه
اسبابی براى تنظيم و نگاهدارى درجه رطوبت در حد معينی
اسبابی که درقمارباان تقلب میکند
اسبابي براي ازمايش بلورهاي دورنگ نما
اسبابي براي تنظيم ونگاهداري درجه رطوبت درحد معيني
اسبابي كه براي تراز نگاهداشتن قطب نما و چيزهاي ديگر در دريا بكار ميرود
اسبابي كه بوسيله ان نيروي موتور اتومبيل بچرخهامنتقل ميشود
اسبابي كه حركات قلب را ترسيم ميكند
اسبابي براى ازمايش بلورهاى دورنگ نما
اسبابي براى اندازه گيرى قدرت انكسار نور در شبكيه
اسبابي براى تنظيم ونگاهدارى درجه رطوبت درحد معيني
اسبابي كه براى تراز نگاهداشتن قطب نماو چيزهاى ديگر در دريا بكار ميرود
اسبابي كه بوسيله ان سختي وسفتي اجسام را معين ميكنند
اسبابي كه بوسيله ان نيروى موتور اتومبيل بچرخهامنتقل ميشود
اسبابي كه در قمار بازى وسيله تقلب و بردن پول از ديگران شود
اسبابي كه جهت اندازهگيرى حجمي و تجزيه گازها بكارميرود
اسبابي كه سيخ كباب را روى اتش ميچرخاند
اسبابي كه حركات قلب را ترسيم ميكند
اسبق
اسبق بودن
اسبق بودن بر
اسبق
اسبق بودن بر
اسبقی
اسبقي
اسبی
اسبی كه روى دو پا بلند می شود
اسبي
اسبي
اسبي كهروى دو پا بلند ميشود
اسدى
اسدي
اسراءیل
اسراءيلي
اسرائيل
اسرائيلي
اسرائيلي بومي فلسطين
اسرار دل را گفتن
اسرار اميز
اسراردل راگفتن
اسرارآميز
اسرارامیز
اسراراميز
اسراف
اسراف اور
اسراف کردن
اسراف کننده
اسراف
اسراف اور
اسراف كردن
اسراف كننده
اسراييل
اسراييلی
اسراييلي بومی فلسطين
اسرافيل
اسرافيل
اسارت
اسارت
اساطیر
اساطير
اساطير شناس
اساطير شناس
اساطير سازى
اساطير سازي
اساطيرشناس
اساطيرى
اساطيری
اساطيري
اساس
اساس و پايهء رشد بعدى
اساس
اساساً
اساسنامه
اساسنامه
اساسی
اساسی ذاتی
اساسي
اساسي
اساسي ذاتي
اسان
اسان رفتن
اسان تر كردن
اسان ترکردن
اسان وبی دردسر
اسان گذران
اسان گیر
اسان گیری
اسان گير
اسان كردن
اسان
اسان رفتن
اسان تر كردن
اسان گير
اسان گيرى
اسان كردن
اسانس
اسانس
اسانسور
اسانی
اساني
اساني
اسایش
اسایش دادن
اسایش خاطر
اسایشگاه
اسايش
اسايش خاطر
اسايش
اسايش دادن
اسايش خاطر
اسايش فكرى
اسايشگاه
اسايشگاه بيماران فقير وجذامي
اسايشگاه
اسايشگاه بيماران فقير وجذامي
اسطبل
اسطرلاب
اسطرلاب تلفیق واجتماع اجرام اسمانی
اسطرلاب
اسطوره
اسطوره شناسی
اسطوره ای
اسطوره نويس
اسطوره
اسطوره شناسي
اسطوره نويس
اسطورهاى
اسطوخودوس عادى
اسعار
اسعتمال صفت يا قيد يا فعلی
است
استبداد
استبدادى
استبدادی
استبدادي
استبرق
استباط كردن
استباطکردن
استباطی
استباطي
استباطي
استبعاد
استدعا
استدعا كردن
استدعا كردن
استدعا كننده
استدعا كننده
استدعاکردن
استدعاکننده
استدعاكردن
استدعاكننده
استدلا ل
استدلا ل غلط وغير منطقي
استدلا ل نظري كردن
استدلا ل كردن
استدلا ل كننده
استدلا ل فلسفي افلا طوني كردن
استدلا لي
استدلال
استدلال آوردن
استدلال کردن
استدلال کننده
استدلال کننده موشکاف
استدلال نظری کردن
استدلال مخالف
استدلال كردن
استدلال كننده
استدلال
استدلال غلط
استدلال غلط وغير منطقي
استدلال نظرى كردن
استدلال مخالف
استدلال كردن
استدلال كننده
استدلال كننده موشكاف
استدلالی
استدلالي
استشهاد
استشهاد نويس
استشهاد نويس
استشهادي
استشمام
استشمام کردن
استشمام
استشمام هواى خفه و گرفته
استشمام كردن
استشمامكردن
استر
استر برنجی يا فلزى
استر برنجي يا فلزي
استر برنجي يا فلزى
استر دوزى
استر دوزي
استر گذاشتن
استر نو انداختن
استر نو انداختن
استر كردن
استر كردن
استر كارى
استر كاري
استرداد
استرداد محرمين بدولت متبوعه
استرداد محرمين به دولت متبوعه
استرداد محرمين بدولت متبوعه
استردوز
استراتژى
استراتژی
استراتژي
استراحت
استراحت قلب در فاصله بين انقباض و انبساط
استراحت کردن
استراحت نیمروز
استراحت نيمروز
استراحت كردن
استراحت كوتاه
استراحت
استراحت نيمروز
استراحت كردن
استراحتگاه
استراحتگاه
استراق سمع کردن
استراق سمع كردن
استراق سمع كردن
استراليا
استرس
استرونتيوم
استروفونیک
استروفونيك
استروفونيك
استرکردن
استرنم
استرى
استركنين
استری
استري
استثنا
استثنا گرداني
استثنا قائل شدن
استثناء
استثناء قائل شدن نسبت بكسي
استثناء ناپذیر
استثناء ناپذير
استثناءی
استثناگردانی
استثناقاءل شدن
استثناناپذير
استثنايی
استثنايي
استثنايي
استثمار
استثمار کردن
استثمار كردن
استثمارکردن
استاد
استاد در كار خود
استاد دانشگاه
استاد شدن
استاد شدن
استاد تجزيه
استاد تجزيه
استاد منصوب از طرف پادشاه
استاددرکارخود
استادشدن
استادان دانشكده يا دانشگاه
استادان دانشكده يا دانشگاه
استادانه
استادانه درست شده
استادانه قضاوت كردن
استادانه
استادانه درست شده
استادانه قضاوت كردن
استادتجزیه
استادوار
استادکار
استاده
استاده
استادى
استادكار
استادی
استادیوم ورزشی
استادي
استاديوم
استاديوم ورزشي
استات
استات
استالاگميت
استالينيسم
استان
استان "ايلی نويز" در ايالت متحده امريكا
استان "كبك" در مشرق كانادا
استان بحری یاساحلی
استان تكزاس در كشورهاى متحده امريكا
استان تكزاس دركشورهاي متحده امريكا
استان گرايي
استان ماساچوست
استان منچورى
استان
استان ' كبك ' در مشرق كانادا
استان بحرى ياساحلي
استان تكزاس دركشورهاى متحده امريكا
استان گرايي
استان منچورى
استانبول
استانبولی پلو
استاندار
استاندار قديم ايران
استاندارد
استاندارد کردن
استاندارد يامعيارمترى
استانداردیامعیارمتری
استانگرايی
استانه
استانه در
استانه احساس
استانه ای
استانه اي
استانه مانند
استانه
استانه در
استانه احساس
استانه مانند
استانهاى
استانی
استاني
استاني
استامپ
استامپ
استخبار
استخدام
استخدام کردن
استخدام کننده
استخدام كردن
استخدام
استخدام كردن
استخدام كارمند اضافي
استخدام كننده
استخر
استخر شنا
استخر شناى سرپوشيده
استخر شناى سرپوشيده
استخر اب كثيف
استخر كودكان
استخر يا حوض اب
استخرشنا
استخرشنای سرپوشیده
استخراب کثیف
استخراج
استخراج کردن
استخراج کردن یاشدن
استخراج كردن
استخراج كردن يا شدن
استخراج كننده نمك
استخراج يا تهيه فلزات به وسيله آب يا مايعات
استخراج فلزات در اثر حرارت
استخراج
استخراج شدني
استخراج معدن
استخراج كردن
استخراج كردن يا شدن
استخراج كننده
استخراج كننده نمك
استخراج ياتهيه فلزات بوسيله اب يا مايعات
استخراج فلزات در اثر حرارت
استخرى
استخریاحوض انگلیسی
استخوان
استخوان بازو
استخوان بند انگشت
استخوان بندانگشت
استخوان بندى درونی حيوان
استخوان بندی
استخوان بندي
استخوان بندي خارجي
استخوان دار
استخوان شرمگاه
استخوان شاه ماهی
استخوان شاه ماهي
استخوان ران
استخوان رکابی
استخوان آرواره
استخوان آرواره نهنگ
استخوان آرنج
استخوان اشکی چشم
استخوان اشكي چشم
استخوان ارواره
استخوان ارواره نهنگ
استخوان ارنج
استخوان انگشت يا پنجه
استخوان جلو آرواره زيرين مهره داران
استخوان جناغ
استخوان جناق
استخوان خاجی
استخوان عضله
استخوان سرشانه
استخوان سندانی
استخوان سنداني
استخوان حرقفی
استخوان وار
استخوان گونه
استخوان قوزک
استخوان قوزك
استخوان قوزك پا
استخوان قمحدوه
استخوان لامی
استخوان لگن خاصره
استخوان کشگک
استخوان کتف
استخوان نرمی
استخوان نازك نی
استخوان چکشی
استخوان چنگكی رديف دوم مچ دست پستانداران
استخوان چكشي
استخوان هاى دراز
استخوان هاى جدارى
استخوان هاى كف دست و دست
استخوان مچ دست
استخوان مچ پا و استخوان كف پا
استخوان ميان كف پا
استخوان ميانی بينی
استخوان پهن
استخوان پيشانی
استخوان كشكك
استخوان كتف
استخوان فک
استخوان
استخوان بند انگشت
استخوان بندى
استخوان بندى دروني حيوان
استخوان بندى خارجي
استخوان دار
استخوان شناس
استخوان ران
استخوان ركابي
استخوان اشكي چشم
استخوان ارواره
استخوان ارواره نهنگ
استخوان جناغ
استخوان جناق
استخوان خاجي
استخوان صدفه
استخوان عضله
استخوان سنداني
استخوان حرقفي
استخوان ورك
استخوان وار
استخوان گونه
استخوان قوزك
استخوان قوزك پا
استخوان نشيمنگاهي
استخوان نرمي
استخوان ناوى
استخوان چه
استخوان چكشي
استخوان مانند
استخوان پس سر
استخوان پهن
استخوان كشگك
استخوان كتف
استخوان فك
استخوانبندى
استخوانشناس
استخوانچه
استخوانپزشک
استخوانپزشکی
استخوانپزشك
استخوانپزشك
استخوانپزشكي
استخوانی
استخوانی شدن
استخوانی تر
استخوانی کردن
استخواني
استخواني شدن
استخواني كردن
استخواني
استخواني شدن
استخواني كردن
استخلا ص
استخلاص
استخلاص
استطاعت
استطاعت داشتن
استطاعت
استطاعت داشتن
استطاله زیرگلوی مرغ
استطاله زيرگلوي مرغ
استطاله بافتي
استعداد
استعداد خوردن
استعداد خوردن
استعداد ذاتي
استعداد ذاتي
استعداد تغيير و تبديل
استعداد توليد
استعداد و قدرت فوق العاده در پروراندن گياهان
استعداد نهاني
استعداد هنرهاى زيبا يا فنون
استعداد هنرى
استعداد هنرپيشگي
استعداد هنرپيشگي
استعداد هنري
استعداد هم اورى
استعداد مقاومت
استعداد مقاومت
استعداد پيشرفت
استعداد پيشرفت
استعداد فكرى
استعدادايجاد حس همدردى وتعاون در اشخاص
استعدادذاتی
استعدادنهانی
استعدادهنرهای زیبایافنون
استعدادهنرپیشگی
استعدادهنری
استعدادپیشرفت
استعاره
استعاره اي
استعاره
استعاره سازى
استعارهاى
استعارى
استعاری
استعاري
استعانت مالي
استعلا م
استعلام
استعلام
استعمار
استعمار طلب
استعمار طلب
استعمار طلبي
استعمار طلبي
استعمار گراى
استعمار گراي
استعمارطلب
استعمارگرای
استعمال
استعمال بيجا
استعمال دخانیات
استعمال دخانيات
استعمال دو زبان
استعمال دود
استعمال الت
استعمال تفنگ
استعمال غلط و عجيب و غريب لغات
استعمال غلط وعجيب وغريب لغات
استعمال غلطوعجیب وغریب لغات
استعمال واژه ها وعبارات زايد
استعمال لغت بیگانه بدون تغییرشکل ان
استعمال لغت بيگانه بدون تغيير شكل ان
استعمال کردن
استعمال کننده
استعمال کننده ء هروءین وموادمخدره
استعمال نشده
استعمال مفرط
استعمال كردن
استعمال كلمات مركب ضد ونقيض
استعمال كلمات مركب متضاد
استعمال كننده
استعمال
استعمال بيجا
استعمال دخانيات
استعمال دود
استعمال اشكال حيوانات در هنر بعنوان علائم مخصوص
استعمال الت
استعمال علائم ونشانهاى رمزى
استعمال زبان محلي
استعمال تاج اسقفي
استعمال غلط وعجيب وغريب لغات
استعمال واژه ها وعبارات زائد
استعمال واژه يا اصطلاح جديد
استعمال نشده
استعمال مفرط
استعمال كردن
استعمال كلمات مركب ضد ونقيض
استعمال كلمهء نيكو بجاى كلمهء زشت
استعمال كلمهء نيكو و مطلوبي براى موضوع يا كلمهء نامطلوبي
استعمال كننده
استعمال كننده كلمه قصار
استعمال كنندهء هروئين و مواد مخدره
استعفا
استعفا دادن از
استعفا دادن
استعفا دادن از
استعفاء
استعفادادن
استعفادادن از
استسقاء
استسقاء طبل
استسقاء طبل
استسقاء عمومی يا لحمی بدن
استسقاى بيضه
استسقای شكم
استسقايي
استسقايي
استتار
استحراج
استحراج
استحاله
استحاله کردن
استحاله ناپذير
استحاله كردن
استحاله یافتن
استحاله
استحاله دهنده
استحاله كردن
استحاله يافتن
استحالهناپذير
استغاثه کردن از
استغاثه كردناز
استغنا
استغناء
استغناء طبع
استغفار
استحقاق
استحقاق داشتن
استحقاق
استحقاق داشتن
استحکام
استحکام یاسنگرموقتی
استحکامات
استحکامات خندقی
استحمام
استحمام کردن
استحمام کننده
استحمام كردن
استحمام كننده
استحمام
استحمام كردن
استحمام كننده
استحكام
استحكام سنج تار ابريشم
استحكام يا سنگر موقتی
استحكام ياسنگر موقتي
استحكام
استحكام سنج تار ابريشم
استحكام ياسنگر موقتي
استحكامات
استحكامات ساختن
استحكامات نظامی
استحكامات نظامي
استحكامات
استحكامات خندقي
استحكامات ساختن
استحكامات تدافعي
استحكامات نظامي
استحفاظ
استوار
استوار ارشد نيروى زمينی
استوار نامه
استوار نامه
استوار كردن
استوار كننده
استوار كننده
استوار يا محكم كردن
استوار يا محكم كردن
استوار يكم
استوارشدن
استوارشدن
استواران
استواران
استوارت
استوارتر
استوارکردن
استوارنامه
استوارى
استواركردن
استواركننده
استواری
استواریامحکم کردن
استواري
استوانه
استوانه اى
استوانه ای
استوانه اي
استوانه تارکشی نخ
استوانه گردنده
استوانه
استوانه گردنده
استوانهاى
استوانهاى شكل در برش عرضي
استوايی
استوايي
استونی
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.