Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
اعسار
اعتبار
اعتبار دادن
اعتبار قانوني دادن
اعتبار قانوني دادن
اعتبار نامه
اعتبار نامه
اعتبار مخصوص هزينه هاى خصوصی پادشاه
اعتباردادن
اعتباردادن
اعتباردهنده
اعتباردهنده
اعتبارقانونی دادن
اعتبارنامه
اعتبارنامه دادن
اعتدال
اعتدال شب و روز
اعتدال شب وروز
اعتدال عناصر
اعتدال
اعتدال شب وروز
اعتدال عناصر
اعتراض
اعتراض داشتن بر
اعتراض کردن
اعتراض کننده
اعتراض پذیر
اعتراض پذير
اعتراض كردن
اعتراض
اعتراض داشتن بر
اعتراض پذير
اعتراض كردن
اعتراض كننده
اعتراف
اعتراف بگناه
اعتراف به شکست
اعتراف به شكست
اعتراف ودرددل کردن
اعتراف گرفتن
اعتراف کردن
اعتراف كردن
اعتراف
اعتراف بگناه
اعتراف به شكست
اعتراف شده
اعتراف و درد دل كردن
اعتراف گرفتن
اعتراف نامه
اعتراف كردن
اعترافي
اعترافي
اعتابی
اعتابي
اعتابي
اعتذار
اعتذارى
اعتذاري
اعتصاب
اعتصاب بدون ترك محل كار
اعتصاب شكن
اعتصاب غذاى زندانيان و غيره
اعتصاب غذاي زندانيان وغيره
اعتصاب وجلوگيري از ورود سايرين بمحل كار
اعتصاب کردن
اعتصاب کارمندان
اعتصاب کننده
اعتصاب كردن
اعتصاب كارمندان
اعتصاب
اعتصاب شكن
اعتصاب كردن
اعتصاب كننده
اعتصابگر
اعتقاد
اعتقاد برسوم باستاني
اعتقاد باقانيم ثلاثه مسيحيت
اعتقاد باين كه انسان جانورى بيش نيست
اعتقاد باينكه روح اساس زندگي است
اعتقاد باينكه ارواح مجرد وجود دارند
اعتقاد باينكه نيكي
اعتقاد باينكه حقايق غايي را نميتوان بوسيله قياس عقلاني فكر درك نمود
اعتقاد باينكه نجات فقط براى برگزيدگان ميسر است
اعتقاد باينكه نيكي
اعتقاد بخدا
اعتقاد بعلت نهايي در گيتي
اعتقاد بعلت نهايي در گيتي
اعتقاد بوجود سه شخصيت در خدا
اعتقاد بوحدت وجود
اعتقاد بوحدت وجود
اعتقاد بوقوع پيشگويي هاى كتاب مقدس
اعتقاد بلزوم عمليات حاد و شديد
اعتقاد بلزوم عمليات حاد و شديد
اعتقاد به برتری جنس مذکّر
اعتقاد به بی نظمی
اعتقاد به بي نظمي
اعتقاد به احضار ارواح
اعتقاد به انحصار صنايع از طرف دولت
اعتقاد به اينكه حقيقت ازجوهر هاي منفردي تشكيل يافته است
اعتقاد به عقايد نياكانی مسيحيت و اصول دين پروتستان
اعتقاد به عقايد نياكاني مسيحيت واصول دين پروتستان
اعتقاد به علت نهايی در گيتی
اعتقاد به سرنوشت
اعتقاد به سلطنت هزار ساله مسيح
اعتقاد به توحيد عقايد
اعتقاد به تفكيك و تقسيم
اعتقاد به وجود روح و بازگشت ارواح بعالم مادي
اعتقاد به وجود روح و بازگشت ارواح به عالم مادى
اعتقاد به لزوم عمليات حاد و شديد
اعتقاد به پيروى از مراسم دينی جهت رستگارى
اعتقاد به بي نظمي
اعتقاد به اصالت حيات
اعتقاد به احضار ارواح
اعتقاد به خداى واحد
اعتقاد به طلسم
اعتقاد به عقايد نياكاني مسيحيت واصول دين پروتستان
اعتقاد به سرنوشت
اعتقاد به تباهي و فساد دستگاههاى ادارى و لزوم از بين رفتن انها
اعتقاد به توحيد عقايد
اعتقاد به تفكيك و تقسيم
اعتقاد به وجود روح انساني در اشياء و موجودات
اعتقاد به وجود روح و بازگشت ارواح بعالم مادى
اعتقاد به پيروى از مراسم ديني جهت رستگارى
اعتقاد بهعالم ارواح
اعتقاد بهسلطنت هزار ساله مسيح
اعتقاد بهتفوق مطلق پاپ
اعتقاد داشتن
اعتقاد خطا
اعتقاد خطا پيدا كردن
اعتقاد خطا پيدا كردن
اعتقاد وحدت خدا
اعتقاد وحدت خدا
اعتقاد نكردن
اعتقاد نكردن
اعتقاد كردن
اعتقاد كردن
اعتقادباستفاده عملي از شغل وپيشه
اعتقادباینکه روح اساس زندگی است
اعتقادباینکه ارواح مجردوجوددارند
اعتقادباینکه نیکی
اعتقادبخدا
اعتقادبعالم روح وتجسم ارواح مردگان
اعتقادبوحدت وجود
اعتقادبه خدای واحد
اعتقادبه سرنوشت
اعتقادبه توحیدعقاید
اعتقادبه تفوق مطلق پاپ
اعتقادداشتن
اعتقادداشتن
اعتقادکردن
اعتقادنکردن
اعتقادكردن
اعتقادكردن
اعتنا
اعتنا نکردن
اعتنا نكردن
اعتنا نكردن
اعتنا كردن به
اعتناء کردن به
اعتناء كردن به
اعتناکردن به
اعتنانکردن
اعتماد
اعتماد بخود
اعتماد بنفس
اعتماد بنفس
اعتماد به خود
اعتماد به نفس
اعتماد به نفس
اعتماد داشتن
اعتماد داشتن به
اعتماد کردن
اعتماد نداشتن
اعتماد كردن
اعتماد كننده
اعتمادبخود
اعتمادبنفس
اعتمادداشتن
اعتمادداشتن به
اعتمادکردن
اعتمادنداشتن
اعتمادى
اعتیاد
اعتیادبه هروءین
اعتیاددادن
اعتياد
اعتياد بزندگي شهري
اعتياد بزندگي شهرى
اعتياد به نوشيدن الكل
اعتياد به نوشيدن الكل
اعتياد به مواد مخدره
اعتياد به يك شوهر
اعتياد دادن
اعتياد دادن
اعور
اعوا كردن
اعوا كردن
اعواکردن
اعوجاج
اعوجاج انتهايی
اعوجاج نامتقارن
اعوجاج پيشقدرى
اعوجاج فاز
اعوجاج
اعوجاج پيشقدرى
اعقاب
اعقاب
اعلا
اعلا ن
اعلا ن شده
اعلا ن خطر
اعلا ن كردن
اعلا ن كننده
اعلا ني
اعلا م
اعلا م بي تقصيري كردن
اعلا م داشتن
اعلا م دارنده
اعلا م رسمي بيعت از طرف متحد يا متفقي نسبت به پادشاه
اعلا م جرم كردن
اعلا م خطر
اعلا م وصول
اعلا م وصول نمودن
اعلا م كردن
اعلا م كننده
اعلا ميه
اعلا ميه ده ماده اي حقوق اتباع امريكايي
اعلا ميه رسمي
اعلا ميه سياست دولت
اعلا ميه حزبي
اعلاء
اعلان
اعلان شده
اعلان ارايه
اعلان ازدواج درکلیسا
اعلان خطر
اعلان واگهی
اعلان گر
اعلان کردن
اعلان کننده
اعلان نصب کردن
اعلان كننده
اعلان
اعلان شده
اعلان ازدواج در كليسا
اعلان خطر
اعلان و اگهي
اعلان نصب كردن
اعلان پيشنهاد ازدواج دركليسا تا كساني كهاعتراضي به صلاحيت زوجين دارنداطلاع دهند
اعلان كردن
اعلان كننده
اعلان فروش
اعلانی که بدست مردم میدهند
اعلاني
اعلاني كه بدست مردم ميدهند
اعلام
اعلام بی تقصیری کردن
اعلام رسمی بيعت از طرف متحد يا متفقی نسبت به پادشاه
اعلام جرم
اعلام جرم کردن
اعلام خطر
اعلام وصول
اعلام وصول نمودن
اعلام کردن
اعلام کننده
اعلام نشده
اعلام كردن
اعلام كننده
اعلام
اعلام دارنده
اعلام رسمي بيعت از طرف متحد يا متفقي نسبت به پادشاه
اعلام جرم
اعلام جرم كردن
اعلام جرم كننده
اعلام جرمكننده
اعلام خطر
اعلام سكوت و شروع دادرسي در دادگاه
اعلام وصول
اعلام وصول نمودن
اعلام قبلي
اعلام كردن
اعلام كننده
اعلامكردن
اعلامكننده
اعلامیه
اعلامیه دادن
اعلامیه رسمی
اعلامیه سیاست دولت
اعلامیه حزبی
اعلاميه
اعلاميه ده ماده اى حقوق اتباع امريكايی
اعلاميه رسمی
اعلاميه
اعلاميه دادن
اعلاميه ده مادهاى حقوق اتباع امريكايي
اعلاميه رسمي
اعلی
اعلی درجه
اعلی ترین
اعلیحضرتا
اعلي
اعلي درجه
اعلي ترين
اعلي
اعلي درجه
اعلي ترين
اعلي ترين مرتبه
اعليحضرت
اعليحضرتا
اعماد كننده
اعماد كننده
اعماقي
اعماقي
اعمال شاقّه
اعمال شاقه
اعمال زور
اعمال زور كردن
اعمال کردن
اعمال نيرو بر روي چيزي
اعمال نيکوی ما بيشتر از بدی های ما تنفر و دشمنی جلب می کند
اعمال نفوذ كردن
اعمال نفوذکردن
اعمال كردن
اعمال كردني
اعمال شدني
اعمال شاقه
اعمال زور
اعمال نيرو بر روى چيزى
اعمال نفوذ كردن
اعمال كردن
اعمال كردني
اعمال كننده
اعیان زاده
اعيان زاده
اعيان
اعيان زاده
اعياني
از
از بر خواندن
از بر خواندن
از بر خواني
از بر خواني
از بر كردن
از بر كردن
از برخواندن
از برخواندن
از برخوانی
از بروز احساسات جلوگيرى كردن
از برنامه تلويزيونی فيلمبردارى كردن
از بركردن
از بركننده
از بازى خارج شدن
از بازى يا معركه خارج كردن
از بازي خارج شدن
از بازي يا معركه خارج كردن
از بالا
از بالا به پايين
از بالای دريا
از بس
از بس
از بوته پوشيده شده
از بن كندن
از بند باز كردن
از بند باز كردن
از بند رها كردن
از بند رها كردن
از بند رهانيدن
از بند ازاد كردن
از بند ازاد كردن
از بند يا تسمه رها كردن
از بند يا تسمه رها كردن
از بندگي رهاندن
از بنديا دريچه جاري شدن
از بنديا دريچه جاريشدن
از بهاى چيزى كاستن
از بهاي چيزي كاستن
از بيرون
از بيرون
از بيخ كندن
از بيخ كندن
از بين بردن
از بين رفتن
از بين رفتن انحناء كف پا
از بين بردن
از بين بردن برگ گياهان
از بين برنده
از بين رونده
از بين رفتن
از بين رفتن انحناء كف پا
از بين رفتني
از بينی ادا كردن
از بيني جارى شدن
از درازا
از درازا دولا شده
از درازا دولا شده
از درازى
از درازي
از درجه بالا
از درجه بالا
از درون
از درون و بيرون
از درون
از درون و بيرون
از داخل تركيدن
از داخل تركيدن
از داخل منفجر شدن
از دست دادگی
از دست دادگي
از دست دادن
از دست دادن رنگ
از دست دادن صدا
از دست دادن يكي دو پياده در برابر تحصيل امتيازاتي
از دست رفته
از دست ندادن
از دست باز كردن
از دست دادگي
از دست دادن
از دست دادن صفات انساني
از دست دادن يكي دو پياده در برابر تحصيل امتيازاتي
از دست رفته
از دست ندادن
از دست ندادني
از دو سر
از دو سره
از دو سو بر امده
از دو سو كاو
از دور
از دورترين نقطه خارج
از دل
از دل
از دنبال امدن
از دهان بيرون پراندن
از دهان بيرون پراندن
از دهن يا بيني جاري شدن
از دهن يا بيني جارى شدن
از دم قيچيرد كردن
از دیدن شما خوشبخت هستم
از ديدن محروم كردن
از ديدن محروم كردن
از ديگران جدا كردن
از ديگران جدا كردن
از ديگرى گرفتن
از ديگري گرفتن
از دين برگشتن
از دين برگشته
از دين برگشتن
از دين برگشته
از شدت چيزى كاستن
از شكل انداختن
از شكل افتاده گي
از شكل انداختن
از شكل افتادهگي
از شكلانداختن
از شير اب جاري كردن
از شير اب جاريكردن
از شير گرفتن
از شير گيرى
از شير گيري
از شير مادر گرفتن
از رشد بازماندن
از رشد بازماندن
از راه
از راه بدر بردن
از راه به در بردن
از راه دور
از راه دور نگاري
از راه دهان
از راه راست بدركردن
از راه افراط بخشيدن
از راه خشكی
از راه خشكي
از راه پوست
از راه فرعي رفتن
از راه بدر بردن
از راه بدر كردن
از راه دور نگارى
از راه دهان
از راه راست بدركردن
از راه افراط بخشيدن
از راه خشكي
از راه زميني
از راه قاچاق يا شيادى پول بدست اوردن
از راه پرسش ياد دادن
از راه پوست
از راه فرعي رفتن
از رغبت انداختن
از رغبت انداختن
از رو شكافتن
از رو شكافتن
از روبرو
از رواج اندختن
از رواج اندختن
از رواج افتادگي
از رواج افتادن
از روحيه انداختن
از روى
از روى بد خواهي
از روى بد خلقي
از روى بدخواهي
از روى بدخلقی
از روى بدى
از روى بردبارى
از روى بخشش
از روى بزرگ منشي
از روى بی ميلی جدا شدن از
از روى بي ريايي
از روى بي علاقگي
از روى بيشرمي
از روى بيميلي جدا شدن از
از روى دشمني
از روى دودلي
از روى دوستي
از روى شادى جست وخيز كردن
از روى شيطنت
از روى ظلم وستمگرى
از روى اراده
از روى اراده
از روى اصول بهداشتي عمل كردن
از روى احترام
از روى احتياط
از روى ايمان
از روى جلفی آراستن
از روى جلفي اراستن
از روى خشم
از روى خشم
از روى خرده گيرى صحبت كردن
از روى خود خواهي
از روى خودستايي
از روى خواب الودى
از روى خونخوارى
از روى صدق وصفا
از روى صميميت
از روى عدم دقت
از روى عجله
از روى عجله
از روى علاقه
از روى علاقه
از روى عناد
از روى عياشی و بيفكرى
از روى عياشي و بيفكرى
از روى سرعت وعجله
از روى سوئظن
از روى تعجب ويا ترس نگاه كردن
از روى توبه وپشيماني
از روى حرص و ولع خوردن
از روى حقه بازى
از روى حقيقت گويی
از روى حقيقت گويي
از روى حيله وتزوير
از روى قصد
از روى قصد و رضا
از روى قواعد هندسي كار كردن
از روى قيمت
از روى لئامت دادن
از روى لاف وگزاف
از روى لياقت
از روى نشاط
از روى چيزى عبور كردن
از روى هوى و هوس
از روى مانع پريدن
از روى مطالعه
از روى مطالعه
از روى متد و روش
از روى متد وروش
از روى مهرباني
از روى مهارت
از روى ميل
از روى پرچين ياچارچوب پريدن
از روى پستی
از روى پستي
از روى پيشگويي
از روى كره واجبار
از روى يقين گفتن
از روى يقين
از روى يقين گفتن
از روی دوستی
از روی احتياط
از روی تکبر
از روي
از روي بدخواهي و شرارت
از روي بردباري
از روي بي ريايي
از روي دشمني
از روي دستپاچگي
از روي دودلي
از روي شادي جست وخيز كردن
از روي احتياط
از روي ايمان
از روي جلفي اراستن
از روي خرده گيري صحبت كردن
از روي صميميت
از روي عجله
از روي سرعت وعجله
از روي تعجب ويا ترس نگاه كردن
از روي قصد و رضا
از روي للامت دادن
از روي نشاط
از روي مطالعه
از روي مهرباني
از روي مهارت
از روي ميل
از روي پستي
از روي يقين
از روي يقين گفتن
از ريشه كندن
از ريشه كنی
از ريشه كني
از ريشه در اوردن
از ريشه كندن
از ريشه كني
از آنجايی كه
از آن، از او، از آنها
از اب پوشانيدن
از اب اشباع
از اب خيس شدن
از اب پوشانيدن
از ابادى انداختن
از ابادي انداختن
از ابتدا
از اشتباه دراوردن
از اشتباه دراوردن
از ارث محروم كردن
از ارث محروم كردن
از ارزش انداختن
از ارزش و شخصيت كسي كاستن
از اثر انداختن
از اثر انداختن
از اخر برداشتن
از اختفا بيرون اوردن
از اصالت وسادگي انداختن
از اصالت وسادگيانداختن
از اطو انداختن
از اسب افتادن يا پياده شدن
از اسب افتادن يا پياده شدن
از اسب پيادهشدن
از اسارت در اوردن
از اغاز
از اغاز تا انتها
از اول تا اخر
از اول تا اخر
از اقصی نقطه
از اقصي نقطه
از اقصي نقطه
از الودگي مبرا كردن
از ان
از ان بابت
از ان راه
از ان جهت
از ان زمان
از ان تو
از ان پس
از ان
از ان بابت
از ان راه
از ان جهت
از ان زمان
از ان تو
از ان حيث
از ان وقت
از ان پس
از انروي
از انجا
از انجا ببعد
از انجاييكه
از انجاييكه
از انتها
از انتها رسته
از انتها رسته
از انحنا در امدن
از انحنا در امدن
از انحنا درآمدن
از امدن ياوقوع چيزي خبر دادن
از امدن ياوقوع چيزى خبر دادن
از امر اصلي منحرف شدن
از اموزشگاه گريز زدن
از اين
از اين ببعد
از اين به بعد
از اين رو
از اين سو بان سو
از اين سو بان سوحركت دادن
از اين سو به آن سو
از اين سو به ان سو افتادن
از اين گذشته
از اين گونه
از اين قرار
از اين پس
از اين
از اين ببعد
از اين رو
از اين جهت
از اين سو بان سو
از اين سو بان سوحركت دادن
از اين سو به ان سو افتادن
از اين گذشته
از اين گونه
از اين قرار
از اين پس
از اينرو
از جا برداشتن
از جا برداشتن
از جا در رفتگي
از جا در رفتن
از جا در رفتن
از جا در رفته
از جا در رفته
از جا پراندن
از جا پراندن
از جا پريدن
از جا پريدن
از جا كندن
از جا كندن
از جاجستن
از جاجستن
از جان گذشته
از جان گذشته
از جانب ديگر
از جانب ساحل
از جانب ساحل
از جانوران هم تيره تخم كشيدن
از جانوران همتيره تخم كشيدن
از جاى خود برون كردن
از جاى خود تكان دادن
از جاى خودبيرون كردن
از جاي خود تكان دادن
از جاي خودبيرون كردن
از جسم جدا كردن
از جسم جدا كردن
از جلو كسی درآمدن
از جنبش و حركت باز داشتن
از جناح خارجی به دشمن حمله كردن
از جناح حمله كردن
از جنس بنفشه
از خشكي در اوردن
از خارج
از خاصيت انداختن
از خاطر زدايي
از خاطر زدايي
از خانواده گل سرخ
از خانواده سلطنتي
از خاك در اوردن
از خاك درآوردن
از خاك در اوردن
از خجالت سرخ شدن
از خصاءص انساني محروم شدن
از خصائص انساني محروم شدن
از خط خارج شدن ترن
از خط خارج كردن
از خطر نابودى نجات دادن
از خطر نابودي نجات دادن
از خستگي بيرون اوردن
از خستگي بيرون اوردن
از خود بوجود امده
از خود بي خود
از خود بي خود
از خود بيخود
از خود بيخود شدن
از خود بيخود كردن
از خود بيخود كردن
از خود بيخودشدن
از خود بيخودى
از خود بيخودي
از خود راضي
از خود راضي گري
از خود راضي
از خود راضي گرى
از خود سلب كردن
از خود گذشتگي
از خود گذشتگي
از خود گذشته
از خود ندانستن
از خود ندانستن
از خودبيخود
از خودبيخود شدن
از خوشي جست وخيز كردن
از خواب برخاستن
از خواب بيدار شدن
از خواب بيدار كردن
از خواب برخاستن
از خواب بيدار شدن
از خواب بيدار كردن
از خواص جنسی محروم كردن
از خواص جنسي محروم كردن
از خون بوجود امده
از خون بوجود امده
از صدمه محفوظ داشتن
از صدمه محفوظ داشتن
از صافی گذراندن
از صافي گذراندن
از صافي گذراندن
از صورت افسانه بيرون اوردن
از صميم دل
از طبقه پست در هندوستان
از طبقه كارگر
از طرف
از طرف ديگر
از طرف شرق
از طرف عرض
از طرف سر
از طرف
از طرف ديگر
از طرف شرق
از طرف سر رشد كننده
از طريق
از طريق
از طرفي بطرف ديگر
از طرفي كه
از طرفي بطرف ديگر
از طول
از طول
از عددي ريشه گرفتن
از عضويت خارج شدن
از عطيه محروم كردن
از عطيه محروم كردن
از علا قه و محبت كاستن
از علاقه و محبت كاستن
از علف هرزه پاك كردن
از علف هرزهپاك كردن
از عهده برامدن
از عهده برامدن
از عهدهبرامدن
از عين و نمائات مالي استفاده كردن
از زنجير ازاد كردن
از زنجير ازاد كردن
از زنجير و بند رها كردن
از زنجير و بندرها كردن
از زنجيرازاد شدن
از زمين بالا امده
از زمين بالا امده
از زير
از زير بريدن
از زير بار تعهد يا مشاركتی شانه خالی كردن
از زير بار تعهد يامشاركتي شانه خالي كردن
از زير خراب كردن
از زير خراب كردن
از زير سلطه خارج كردن
از زير چيزى را بلند كردن
از زير چيزى رابلند كردن
از زير چيزي رابلند كردن
از زير مشت زدن
از زير مسئوليت فرار كردن
از زير كار در رو
از زير كار دررو
از زير كار شانه خالي كردن
از زير كارى در رفتن
از زير يوغ آزاد كردن
از زير يوغ ازاد كردن
از زير يوغ ازاد كردن
از زيردراوردن
از زيردراوردن
از زيرخاك در اوردن
از زيرخاك درآوردن
از زيرخاك در اوردن
از سبك ادبي باستاني پيروى كردن
از سر
از سر افتادن
از سر افتادن
از سر تا پا
از سر گرفتن
از سر گيرى
از سر گيري
از سرباز كردن
از سرشب تا بامداد
از سرخپوستان امريکايی
از سرعت چيزي كاستن
از سرعت چيزى كاستن
از سرگرفتن
از سرما لرزيدن
از سرما لرزيدن
از سركوتاه شده
از ساحل عازم شدن
از سوراخ نگاه كردن
از سوراخ يا لانه بيرون كردن
از سوراخ يا لانه بيرون كردن
از سوی ديگر
از سق ادا كردن
از سياه پوستان ملانزى
از ترس دولاشدن
از ترس دولاشدن
از تابعيت در اوردن
از تابعيت در اوردن
از تاريخ
از تختخواب بيرون آمدن
از تختخواب بيرون امدن
از تو كار كرده
از تو كار كرده
از توى
از توي
از تنگنا در اوردن
از تهمت تبرءه شدن
از تملك در اوردن
از تيره سوسن يا زنبق
از حد خارج شدن
از حد خود تجاوز كردن
از حد گذراني
از حركت بازداشتن
از حركت بازداشتن
از حالا
از حالت شيشه اي در اوردن
از حالت زوجي خارج كردن
از حالت نظامي درامدن
از حالت شيشهاى در اوردن
از حالت زوجي خارج كردن
از حالت نظامي درامدن
از حافظه جمع كردن
از غلا ف در اوردن
از غلاف درآوردن
از غلاف بيرون كشيدن
از غلاف در اوردن
از غم و حسرت نحيف شدن
از غم و حسرت نحيف شدن
از غيب اگاهي داشتن
از حق راى يا انتخاب محروم كردن
از حقوق ملي محروم كردن
از حقوق اجتماعي و سياسي محروم كردن
از حقوق ملي محروم كردن
از حقيقت اگاه كردن
از حلق اداء كردن
از حلق اداء كردن
از حفظ خواني
از حفظ خواني
از حيث شماره بيشتر بودن
از حيث زمان باهم مطابق كردن
از حيث مرتبه و طبقه برتري داشتن بر
از حيث شماره بيشتر بودن
از حيث زمان باهم مطابق كردن
از حيث مرتبه و طبقه برترى داشتن بر
از وجهه عموميانداختن
از وسط
از وسط خم شدن
از وسط قطع كردن
از وسط قطع كردن
از وقتي كه
از وقتي كه
از گرسنگي مردن
از گرسنگي مردن
از گرو در اوردن
از گرو در اوردن
از گرو در نيامدني
از گرو در نيامدني
از گرو در نيامده
از گرو در نيامده
از گرو درنيامده
از گرما بيحال شدن
از گرما بيحال شدن
از گرماى زياد سفيد شدن
از گرماي زياد سفيد شدن
از گرفتارى خلاص كردن
از گوشه ء چشم
از گوشه
از گوشه چشمنگاه كردن
از گوشهء چشم
از گلو ادا كردن
از گير در اوردن
از گير در اوردن
از گير درآوردن
از گيريا گوريدگي در اوردن
از گيريا گوريدگي در اوردن
از قبل بحث كردن
از قرار صدى
از قرار صدي
از قرقره باز كردن
از قرقره باز كردن
از قانونمستثني كردن
از قطب انداختن
از قطار پياده شدن يا پياده كردن
از قلا ب باز كردن
از قلا ده باز كردن
از قلاب باز كردن
از قلاب باز كردن
از قلاده باز كردن
از قلم انداختن
از قلم افتادگی
از قلم افتادگي
از قلم انداختن
از قلم افتادگي
از قنداق باز كردن
از قنداق باز كردن
از قفس رها كردن
از قفس رها كردن
از قيد رها شدن
از قيد رها شدن
از قيد رها كردن
از قيد رها كردن
از قيد ازاد كردن
از قيد مسلوليت ازاد ساختن
از قيد كشيشي ورهبانيت رها شدن
از لا نه بيرون كردن
از لانه بيرون كردن
از لحاظ اکولوژيک
از لحاظ صوتی
از لولا در اوردن
از لولا در اوردن
از لولا درآوردن
از لوله يا سيفون رد كردن
از نظر رواني
از نظر افتادگي
از نظر افتادگي
از نظر زمين شناسي بازرسي كردن
از نظر زمين شناسي بازرسي كردن
از نظر سبك ادبي
از نظر سبك ادبي
از نظر سنتي يا اخلا قي الزام اور
از نظر گذراندن
از نظر پوشاندن
از نظر پنهان كردن
از نظر پنهان كردن
از چرم گاوميش
از نرمتنان
از نزديك
از نزديك
از نسل حام
از نسل هارون
از نسل حام
از نسل هارون
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.