Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
ادمک
ادمک برفی
ادمک سرخرمن
ادمکش
ادمکشی
ادمکشی کردن
ادمنادان
ادمهرزه
ادممصنوعي
ادممعتاد به مشروب
ادممتعصب ياهواخواه
ادمك
ادمك سرخرمن
ادمك
ادمك برفي
ادمك سرخرمن
ادمكش
ادمكش مزدور
ادمكش
ادمكش سريع العمل درميان جماعت اوباش
ادمكشي
ادمكشي كردن
ادمكشي
ادمكشي كردن
ادمكله گنده
ادمی
ادمی عضوی ازبدنش قطع شده باشد
ادمی که ایجادوحشت بیموردکند
ادمی که قالبابنمایش میرود
ادمیت ه
ادمي كه خود را دانا پندارد
ادمي كه قالبا بنمايش ميرود
ادمي كه بشكل گرگ در امده باشد
ادمي كه دست يا پا و يا عضو ديگرش قطع شده باشد
ادمي كه قالبا بنمايش ميرود
ادميت ه
ادميته
ادميكه بادوربين كار ميكند
ادميكه ساده و بي تجمل زندگيميكند
ادیب
ادیبانه
ادینه
اديب
اديب
اديبانه
اديبانه
اديان كاذبه و منحرفه
اديان كاذبهو منحرفه
ادينه
ادينه
اديپوس
اش
اش درهم وبرهم
اش شله قلمکار
اش جو
اش
اش درهم وبرهم
اش شله قلمكار
اش شلهقلمكار
اش اماج غليظ
اش جو
اشباء کردن
اشباء كردن
اشباع
اشباع شدن
اشباع شدنی
اشباع شده
اشباع کردن
اشباع نشده
اشباع كردن
اشباع كننده
اشباع
اشباع شدن
اشباع شدني
اشباع شده
اشباع نشده
اشباع كردن
اشباع كننده
اشباعشده
اشباعكردن
اشباعی
اشراف
اشراق
اشراق
اشراقی
اشراقي
اشراقي
اشراقيون
اشراقيون
اشراف
اشرافی
اشرافي
اشرافي ماب
اشرافي
اشرافيت
اشارات وحرکات درموقع سخن گفتن
اشارات و حركات در موقع سخن گفتن
اشارت
اشارت
اشاره
اشاره بدور
اشاره با سر
اشاره با سر و دست
اشاره داشتن بر
اشاره دار
اشاره شده
اشاره ضمنی کردن
اشاره گر
اشاره گر پشته
اشاره کردن
اشاره کردن بر
اشاره کردن وردشدن برق زدن
اشاره کننده
اشاره نما
اشاره مختصر
اشاره مختصرکردن به
اشاره كردن
اشاره كردن بر
اشاره كردنی
اشاره كننده
اشاره یانگاه مختصر
اشاره
اشاره بدور
اشاره با سر
اشاره با سر و دست
اشاره داشتن بر
اشاره شده
اشاره ضمني كردن
اشاره ضمني كننده
اشاره نما
اشاره مختصر
اشاره كردن
اشاره كردن بر
اشاره كردني
اشاره كننده
اشاره يانگاه مختصر
اشارهبا چشم
اشارهگر
اشارهمختصر كردن به
اشارهكردن
اشارهكردن بر
اشارهكننده
اشاعه
اشاعه دادن
اشاعه
اشاعه دادن
اشام يا جذب دوباره
اشام يا جذب دوباره
اشامنده
اشامه
اشامه
اشامیدن
اشامیدنی
اشاميدن
اشاميدن
اشاميدني
اشاميدني
اشخاص با هوش و خردمند
اشخاص باهوش وخردمند
اشخاص داخل منزل
اشخاص مسخره نيستند مگر وقتی که می خواهند به نظر برسند يا آنچه باشند که نيستند
اشخاص يك كتاب
اشخاص با هوش و خردمند
اشخاص داخل منزل
اشخاص يك كتاب
اشخاصی دارای عقایدوادیان مختلف
اشخاصيكه مراسم عشاء رباني را انجام ميدهند
اشعار
اشعار دهقانی
اشعار رزمي پيشينيان
اشعار روستايي
اشعار اپرا
اشعار سبك و نغز و طعنه اميز
اشعار حماسی
اشعار حماسی مخصوص نقالان و داستان گويان شعر رزمی
اشعار حماسي
اشعار حماسي مخصوص نقالا ن و داستان گويان شعر رزمي
اشعار حماسي
اشعار حماسي مخصوص نقالان و داستان گويان شعر رزمي
اشعار مخصوص كودكان
اشعارروستاءی
اشعاراپرا
اشعارحماسی
اشعارحماسی مخصوص نقالان شعررزمی
اشعارهجاءی بسبک وتدمجموع ساختن
اشعاریه
اشعاريه
اشعاريه
اشعه ای از نور آفتاب برای از بين بردن ميليون ها سايه کفايت می کند
اشعه ایکس
اشعه ايکس
اشعه ايكس
اشعه تابشی
اشعه تابشي
اشعه گاما
اشعه لایزر
اشعه لايزر
اشعه نورافکن
اشعه ماورای بنفش
اشعه مجهول
اشعه
اشعه گاما
اشعه لايزر
اشعه نور افكن
اشعهء مادون قرمز
اشعيای نبی اسراييل
اشتباه
اشتباه بزرگ
اشتباه در تلفظ حروف
اشتباه درگفتاریاکردار
اشتباه درقضاوت
اشتباه احمقانه
اشتباه تعبير کردن
اشتباه حساب کردن
اشتباه حساب كردن
اشتباه گزارش دادن
اشتباه لپی
اشتباه لپي
اشتباه کردن
اشتباه کسی رااثبات کردن
اشتباه کوچک
اشتباه نشدنی
اشتباه نشدني
اشتباه نظرى
اشتباه نظری
اشتباه نظري
اشتباه مضحک
اشتباه مضحك
اشتباه كردن
اشتباه كار
اشتباه كارى
اشتباه كاري
اشتباه فهميدن
اشتباه فكر كردن
اشتباه
اشتباه بزرگ
اشتباه در تلفظ حروف
اشتباه در گفتار يا كردار
اشتباه در قضاوت
اشتباه شده
اشتباه احمقانه
اشتباه حساب كردن
اشتباه گزارش دادن
اشتباه لپي
اشتباه نشدني
اشتباه نظرى
اشتباه نوشتن
اشتباه مضحك
اشتباه كردن
اشتباه كار
اشتباه كارى
اشتباه كسي را اثبات كردن
اشتباه كوچك
اشتباه كننده
اشتباه فهميدن
اشتباه فكر كردن
اشتباها تقويم كردن
اشتباها تقويمكردن
اشتباها فرستادن
اشتباها فرستادن
اشتباهاً
اشتباهافرستادن
اشتباهكردن
اشتباهكارى كردن
اشتباهی صدا كردن
اشتباهی نمی بينم که نتوانسته باشم مرتکب شوم
اشتباهي صدا كردن
اشتباهي صدا كردن
اشتباهي گرفتن
اشتر
اشتراک
اشتراک وجه
اشتراک مساعی
اشتراک مساعی کردن
اشتراک منافع
اشتراکی
اشتراکی کردن
اشتراك
اشتراك دو نفرهم رتبه دركاري
اشتراك وجه
اشتراك مساعي
اشتراك مساعي كردن
اشتراك
اشتراك داشتن
اشتراك صفات
اشتراك وجه
اشتراك وقت
اشتراك مساعي
اشتراك مساعيكردن
اشتراك منافع
اشتراكي
اشتراكي
اشتراكي گراى
اشتراكي كردن
اشتراكي كردن وقت
اشتعال
اشتعال برخلا ف مسير عادي شعله
اشتعال با لرزش
اشتعال لرزشی
اشتعال لرزشي
اشتعال ناگهانی
اشتعال ناگهاني
اشتعال
اشتعال با لرزش
اشتعال لرزشي
اشتعالی
اشتعالي
اشتعالي
اشتغال
اشتغال به مطالعه حيات و تجزيه و تحليل موجودات زنده
اشتغال بمطالعه حيات وتجزيه وتحليل موجودات زنده
اشتغال
اشتغال بمطالعه حيات وتجزيه وتحليل موجودات زنده
اشتغال هنر بخاطر ذوق نه براى امرار معاش
اشتقاق
اشتقاق اسم قبيله يا شخص يا عشيره از يك كلمه
اشتقاق معكوس
اشتقاق
اشتقاقی
اشتقاقي
اشتقاقي
اشتلم
اشتلم
اشتها
اشتها اور
اشتهاء
اشتهار
اشتهاآور
اشتهااور
اشتهاى زياد
اشتی
اشتی دادن
اشتی دهنده
اشتی کردن
اشتی ناپذیر
اشتی پذیر
اشتیاق
اشتیاق داشتن
اشتیاق وعلاقه شدید
اشتي
اشتي دادن
اشتي دهنده
اشتي پذير
اشتي
اشتي دادن
اشتي دهنده
اشتي ناپذير
اشتي پذير
اشتي كردن
اشتي كننده
اشتياق
اشتياق داشتن
اشتياق وعلا قه شديد
اشتياق
اشتياق داشتن
اشتياق شديد
اشتياق وعلاقه شديد
اشتفگي
اشتفگي
اشغال
اشغال دان
اشغال داني
اشغال شده
اشغال روی هم ریخته
اشغال جنگی كردن
اشغال خاکروبه
اشغال خاكروبه
اشغال خوری
اشغال سبزی
اشغال سبزي
اشغال قبلی
اشغال قبلي
اشغال کردن
اشغال کننده
اشغال نشدنی
اشغال نشدني
اشغال نشده
اشغال نيروهاي جنگي
اشغال مال
اشغال پاشیدن
اشغال كردن
اشغال كننده
اشغال
اشغال دان
اشغال داني
اشغال روى هم ريخته
اشغال خاكروبه
اشغال سبزى
اشغال وار
اشغال گوسفند در موقع پوست كني
اشغال قبلي
اشغال نشدني
اشغال نشده
اشغال مال
اشغال كردن
اشغال كننده
اشغالدان
اشوب
اشوب ناگهاني
اشوب
اشوب طلب
اشوب طلبي
اشوب ناگهاني
اشوبگر
اشوبگرانه
اشوبگرانه
اشوبناك كردن
اشور
اشوردن
اشوردن
اشوره
اشوره
اشورى
اشوري
اشک
اشک ریختن
اشک اور
اشک زا
اشکبار
اشکار
اشکارشدن
اشکارا
اشکاراتوهین کردن
اشکارساختن
اشکارسازی
اشکارکردن
اشکارنشده
اشکاری
اشکاتراش
اشکاف
اشکال
اشکال مختلف یک حرف
اشکال مضحک
اشکالتراشی
اشکالتراشی کردن
اشکوب
اشکوب کوتاه
اشکی
اشنا
اشنا شدن
اشنا شدن
اشنا ساختن
اشنا كردن
اشنا كردن
اشناءی
اشناءی باصول فنی
اشناءی تصادفی
اشناشدن
اشناسازى
اشناسازی
اشناسازي
اشناکردن
اشنان دارو
اشناكردن
اشناكردن
اشنایان
اشنايان
اشنايي
اشنايي باصول فني
اشنايي تصادفي
اشنايي كامل
اشنايي
اشنايي باصول فني
اشنايي كامل
اشنه دريايي
اشپخانه ای
اشپخانه اي
اشپخانهاى
اشپز
اشپزخانه
اشپزخانه کشتی
اشپزخانه کوچک
اشپزخانه
اشپزخانه كشتي
اشپزخانه كوچك
اشپزماهر
اشپزى
اشپزی
اشپزي
اشپل
اشپل
اشك
اشك اور
اشك زا
اشك تمساح
اشك
اشك ريختن
اشك اور
اشك زا
اشكبار
اشكار
اشكار شدن
اشكار شدن
اشكار ساختن
اشكار ساختن
اشكار سازى
اشكار سازي
اشكار نشده
اشكار كردن
اشكار كردن
اشكار كننده
اشكار كننده
اشكارا
اشكارا توهين كردن
اشكارا توهين كردن
اشكارا گفتن
اشكارا گفتن
اشكارساختن
اشكارساختن
اشكارسازى
اشكارسازي
اشكارگر
اشكارى
اشكاركردن
اشكاركردن بسط دادن
اشكاركردن
اشكاري
اشكاتراش
اشكاف
اشكاف لباس
اشكاف يا گنجه مخصوص ظروف آشپزخانه
اشكال
اشكال در حرف زدن
اشكال عمل بلع
اشكال تزءيني محدب حاشيه بشقاب و ظروف قديمي
اشكال تزيينی محدب حاشيه بشقاب و ظروف قديمی
اشكال مختلف يك حرف
اشكال مضحك
اشكال
اشكال در بلعيدن غذا
اشكال در حرف زدن
اشكال زدايي
اشكال زدايي كردن
اشكال تزئيني محدب حاشيه بشقاب و ظروف قديمي
اشكال تزئيني محدب حاشيه يقه
اشكال مضحك
اشكالزدايی برنامه
اشكالزدايي برنامه
اشكالتراشی
اشكالتراشي
اشكالتراشي
اشكالتراشي كردن
اشكاني
اشكاني
اشكاف
اشكاف كوچك
اشكوب
اشكوب كوتاه
اشكوب
اشكوب كوتاه
اشكلك شست
اشكلك شست
اشكی
اشكي
اشفتگی
اشفتگی فکری موقتی
اشفتگي
اشفتگي
اشفتگي فكرى موقتي
اشفتن
اشفتن
اشفته
اشفته بودن
اشفته خيال
اشفته کردن
اشفته كردن
اشفته
اشفته بودن
اشفته كردن
اشیاء
اشیاواجناس که باتوزین فروخته میشود
اشیان گرفتن
اشیان کردن
اشیانه
اشیانه هواپیما
اشیل یااخلیوس قهرمان داستان ایلیاد
اشياء
اشياء تراشيدني
اشياء تراشيدني
اشياء و اجناسی كه با توزين فروخته می شوند
اشياء و اجناسي كه با توزين فروخته ميشوند
اشياء و اجناسي كه با توزين فروخته ميشوند
اشياء هم قوه
اشياء مصرفي
اشياء مصرفي
اشياء منبت كاري يا حكاكي شده زينتي
اشياء منبت كارى يا حكاكي شده زينتي
اشياء ياموجوداتي كه بعقيده اقوام وحشي داراى روح بوده و موردپرستش قرارميگرفتند
اشيان گرفتن
اشيان كردن
اشيان گرفتن
اشيان گيرى
اشيان كردن
اشيانه
اشيانه ء مرتفع
اشيانه هواپيما
اشيانه
اشيانه سازى
اشيانه هواپيما
اشيانهء مرتفع
اشيانهاى
اشيانهاى كردن
اشيانهايبودن
اشيای گوناگون
اشيای منبت كارى يا حكاكی شده زينتی
اظهار
اظهار داشتن
اظهار داشتن
اظهار دارنده
اظهار دوستي كردن
اظهار شده
اظهار شده
اظهار شجاعت و دلا وري
اظهار شجاعت و دلاورى
اظهار شجاعت و دلاورى
اظهار رنجش كردن
اظهار اشكار
اظهار جدى
اظهار جدي
اظهار جّدى
اظهار خصوصيت
اظهار عشق
اظهار عشق
اظهار عشق كردن با
اظهار عقيده
اظهار عقيده بدون دليل
اظهار عقيده رسمي
اظهار عقيده
اظهار عقيده بدون دليل
اظهار عقيده رسمي
اظهار عمومي
اظهار عمومي
اظهار تاسف
اظهار تاسف كردن
اظهار تنفر
اظهار تنفر كردن
اظهار تنفر كردن
اظهار تنفر كردن از
اظهار تنفر كننده
اظهار تنفر كننده
اظهار غلط
اظهار غلط كردن
اظهار و اقرار علني
اظهار قطعی
اظهار قطعی يا مثبت
اظهار قطعي
اظهار قطعي كردن
اظهار قطعي يا مثبت
اظهار قطعي
اظهار قطعي كردن
اظهار قطعي يا مثبت
اظهار نظر قضايي
اظهار نظر كردن
اظهار نظر كردن
اظهار نظريه دادن
اظهار نظريه دادن
اظهار مثبت
اظهار مثبت
اظهار مخالف
اظهار محض
اظهار محض
اظهار ميل
اظهار كردن
اظهار كردن
اظهار كننده
اظهار كننده
اظهار يا بيان مبتذل
اظهارداشتن
اظهارداشتن
اظهاررنجش کردن
اظهاراشکار
اظهاراطاعت
اظهاراطاعت
اظهاراحساسات شدید
اظهاراحساسات شديد
اظهارخوشحالی کردن
اظهارخوشحالي كردن
اظهارعشق
اظهارعشق کردن با
اظهارعقیده رسمی
اظهارعقيده رسمی
اظهارعمومی
اظهارتشکر
اظهارتشكر
اظهارتاسف
اظهارتاسف کردن
اظهارتاسف
اظهارتنفر
اظهارتنفرکردن
اظهارتنفرکردن از
اظهارغلط
اظهارغلطکردن
اظهارواقرارعلنی
اظهارقطعی کردن
اظهارکردن
اظهارکننده
اظهارنظر
اظهارنظر شديدوتند
اظهارنظرشدیدوتند
اظهارنظرقضاءی
اظهارنظرکردن
اظهارنظریه دادن
اظهارنظرفني كردن
اظهارنامه
اظهارنامه
اظهارمیل
اظهارى
اظهاركردن
اظهاركردن
اظهاركردني
اظهاركننده
اظهاریابیان مبتذل
اظهاري
ارباب
ارباب رجوع
ارباب و برده
ارباب من
ارباب منش
ارباب
ارباب رجوع
ارباب رعيتي
ارباب خود
ارباب و برده
ارباب من
ارباب منش
ارباب منشي
اربابی
اربابي
اربابي
اربعه
اربعه
ارد
ارد جو دوسر
ارد خشن
ارد خشن
ارد ذرت
ارد ذرت
ارد سازى
ارد سازي
ارد گندم
ارد گندم
ارد نرم
ارد نرم
ارد مانيوك
ارد مانيوك
ارد كردن
ارد كردن جو خيسانده
اردبیز
اردبيز
ارددار
اردجودوسر
اردسازی
اردو
اردو زدن
اردو زدن
اردوارک
اردوارك
اردوارك
اردوزدن
اردوگاه
اردوگاه تعليمات نظامی نيروى دريايی
اردوگاه کار اجباری
اردوگاه كار
اردوگاه
اردوکشی
اردوى موقتی
اردوى موقتي
اردوى كار
اردوكشي
اردوكشي
اردوی کار
اردوی کار اجباری
اردوی موقتی
اردوي موقتي
اردوي كار
اردک
اردک وارراه رفتن
اردک قهوه ای
اردک ماده
اردک ماهی
اردکردن
اردکردن جوخیسانده
اردنما
اردى
اردك
اردك وار راه رفتن
اردك وحشی
اردك وحشی دريايی
اردك قرمز آسيا و اروپا و امريكا
اردك قهوه اى و سيه فام شمال اروپا و امريكا
اردك نر
اردك ماده
اردك ماهی چشم سفيد امريكا
اردك ماهی كوچك
اردك ماهيخوار
اردك
اردك وار راه رفتن
اردك وار راهرفتن
اردك نر
اردك ماده
اردك ماهيخوار
اردكردن
اردی
اردي
ارش
ارش
ارشد
ارشد كليسا
ارشدکلیسا
ارشدیت
ارشديت
ارشديت
ارشاد شده
ارشاد شده
ارشادشده
ارشه ويولون
ارشه ويولون
ارشيو
ارث
ارث بر
ارث بردن
ارث بردنی
ارث بردني
ارث برنده زن
ارث بری
ارث دهنده
ارث گذاری
ارث پدرى
ارث پدری
ارث پدري
ارث
ارث بر
ارث بردن
ارث بردني
ارث برنده زن
ارث برى
ارث دهنده
ارث گذارى
ارث پدرى
ارثی
ارثی که بنابوصیت رسیده
ارثیه
ارثي
ارثي
ارثي كه بنا بوصيت رسيده
ارثيه
ارثيه
اراءه
اراءه دادن
اراءه دهنده
اراءه اسناد يا مدارك
اراءه مدرك ودليل
ارائه
ارائه دادن
ارائه دهنده
ارائه اسناد يا مدارك
ارائه مدرك ودليل
ارائهدادن
ارابه
ارابه دستی
ارابه دستي
ارابه ران
ارابه ارتشی
ارابه سنگين و بزرگ
ارابه چهار اسبه روميان قديم
ارابه مخصوص حمل الوار
ارابه
ارابه دستي
ارابه ران
ارابه ارتشي
ارابه چهار اسبه روميان قديم
ارابه مخصوص حمل الوار
ارابهسنگين و بزرگ
اراده
اراده شخصی
اراده شخصي
اراده کردن
اراده كردن
اراده
اراده شخصي
اراده گرايي
اراده كردن
ارادى
ارادی
اراجیف
اراجيف
اراجيف
اراذل
اراذل واوباش
اراذل
اراذل و اوباش
اراضی جنگلی دور از شهر
اراضی جنگلی دورازشهر
اراضي جنگلي دوراز شهر
اراضي جنگلي دوراز شهر
اراستگي
اراستگي
اراستگي فراوان
اراستن
اراستن
اراسته
اراسته ببرگ غار
اراسته
اراسته ببرگ غار
ارام
ارام بنوازید
ارام بنوازيد
ارام شدن
ارام شده
ارام کردن
ارام کرده
ارام کننده
ارام نشدنی
ارام نشدني
ارام كردن
ارام كرده
ارام كننده
ارام
ارام بنوازيد
ارام شدن
ارام شده
ارام ومتناسب با الحان پي در پي
ارام نشدني
ارام كردن
ارام كرده
ارام كننده
ارام كنندهء سرفه
ارامش
ارامش بخش
ارامش دادن
ارامش طلب
ارامش گرايي
ارامش
ارامش بخش
ارامش دادن
ارامش طلب
ارامش گرايي
ارامتر
ارامگاه
ارامگاه بزرگ
ارامگاه
ارامگاه بزرگ
ارامگاهی
ارامگاهي
ارامی
ارامي
ارامي بخش
ارامي
ارامي بخش
ارایش
ارایش دادن
ارایش دهنده
ارایش دم اسبی گیسو
ارایش شش گوش خانه خانه کردن
ارایش زنانه
ارایش سر
ارایش ته فصل کتاب وغیره
ارایش کردن
ارایش مو
ارایش موی زنان بفرم مخصوصی
ارایشگرزنانه
ارایشگرمو
ارايش
ارايش برگ و غنچه
ارايش دادن
ارايش شياري
ارايش راه راه
ارايش عجيب وغريب
ارايش چهار پرده اي
ارايش مو
ارايش موي زنان بفرم مخصوصي
ارايش كردن
ارايش
ارايش برگ و غنچه
ارايش برگي
ارايش دادن
ارايش دهنده
ارايش دم اسبي گيسو
ارايش شش گوش خانه خانه كردن
ارايش شيارى
ارايش راه راه
ارايش عربي
ارايش عجيب وغريب
ارايش زنانه
ارايش سر
ارايش ته فصل كتاب وغيره
ارايش حلقوى
ارايش قشون
ارايش چهار پردهاى
ارايش مو
ارايش موى زنان بفرم مخصوصي
ارايش پنج تايي گليا برگ گياه
ارايش كردن
ارايشگر
ارايشگر زنانه
ارايشگر مو
ارايشگرى
ارايشگري
ارايشگاه
ارايشگاه
ارايه دادن
ارايه دهنده
ارايه انباره
ارايه خطی
ارايه کردن
ارايه كننده
ارايه
ارايهء نقش
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.