Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
شاهپر
شاهپر دم خروس
شاهكار
شاهی
شاهی آبی
شاهین
شاهین ترازو
شاهین قره قوش
شاهي
شاهي‌
شاهين
شاهين اروپايی
شاهين ترازو
شاهين ماده مهاجر
شاهين كوچك امريكايی
شاهين‌
شاهين‌ ترازو
شاهين‌ قرهقوش‌
شاهين‌ كوچك‌
شاهين‌ كوچك‌ نر
شام
شام دادن
شام خوردن
شام مفصل
شام یانهار
شام يا نهار
شام‌
شام‌ دادن‌
شام‌ خوردن‌
شام‌ يا نهار
شامخ
شامگاه
شامگاه‌
شامگاهی
شامگاهي
شامگاهي‌
شامل
شامل بودن
شامل شدن
شامل اشخاصی داراى عقايد و اديان مختلف
شامل اشخاصي داراي عقايد و اديان مختلف
شامل اصول گذشته
شامل خشكی و دريا
شامل عفو کردن
شامل زمان آينده نقلی كه در انگليس به صورت will have و shall have ساخته می شود
شامل سه نام
شامل تمام اعضاء
شامل تمام طبقات
شامل گروه بخصوصی
شامل گذشته
شامل کردن
شامل نشدنی
شامل نشدني
شامل چهار دسته اتيل در هر ملكول
شامل همه چیز
شامل همه چيز
شامل‌
شامل‌ بودن‌
شامل‌ دو هزار
شامل‌ شدن‌
شامل‌ اشخاصي‌ داراى عقايد و اديان‌ مختلف‌
شامل‌ اصول‌ گذشته‌
شامل‌ خشكي‌ ودريا
شامل‌ سه‌ نام‌
شامل‌ تمام‌ اعضاء
شامل‌ تمام‌ طبقات‌
شامل‌ گذشته‌
شامل‌ نشدني‌
شامل‌ چهاردسته‌ اتيل‌ در هر ملكول‌
شامل‌ همه‌ چيز
شامل‌ پند و ضرب‌ المثل‌
شامل‌ كردن‌
شامل‌ كره‌
شامه
شامه دار
شامه سگ
شامه‌
شامه‌ سگ‌
شامپانی
شامپاني‌
شامپو
شامپو زدن
شامي
شامي‌
شاپو
شاف‌
شاكر
شاكي
شاكي‌
شاید
شایان
شایان تصویر
شایان تعریف
شایان تقلید
شایع
شایع شدن
شایعات
شایعات بی اساس
شایعات بی اساس دادن
شایعات بی پروپا
شایعات رایج بین هنرپیشگان
شایعه
شایعه وتهمت
شایعه گفتن ویاپخش کردن
شایستگی
شایستگی داشتن
شایسته
شایسته بودن
شایسته دربار
شایسته رفاقت
شایسته ستایش وتقدیر
شایسته ترین
شایسته ندانستن
شایسته نام بردن
شایسته نوکران
شایسته نقل قول کردن
شايد
شايان
شايان ستايش
شايان تصوير
شايان تعريف
شايان تحسين
شايان توبيخ
شايان تقليد
شايان‌
شايان‌ ستايش‌
شايان‌ تصوير
شايان‌ تعريف‌
شايان‌ تحسين‌
شايان‌ توبيخ‌
شايان‌ تقليد
شايع
شايع كننده
شايع‌
شايع‌ شدن‌
شايع‌ كننده‌
شايعات
شايعات بي اساس
شايعات بي اساس دادن
شايعات بي پرو پا
شايعات‌
شايعات‌ رايج‌ بين‌ هنرپيشگان‌
شايعه
شايعه‌
شايعه‌ و تهمت‌
شايعه‌ گفتن‌ و يا پخش‌ كردن‌
شايستگی
شايستگی براى چاپ
شايستگي
شايستگي داشتن
شايستگي‌
شايستگي‌ براى چاپ‌
شايستگي‌ داشتن‌
شايسته
شايسته بودن
شايسته بي اعتباري
شايسته دربار
شايسته احترام
شايسته انديشه
شايسته ستايش و تقدير
شايسته ترين
شايسته تامل
شايسته ندانستن
شايسته نام بردن
شايسته نيست
شايسته مرد نجيب
شايسته پيروزي
شايسته‌
شايسته‌ بودن‌
شايسته‌ بياعتبارى
شايسته‌ دربار
شايسته‌ رفاقت‌
شايسته‌ احترام‌
شايسته‌ انديشه‌
شايسته‌ سازى
شايسته‌ ستايش‌ و تقدير
شايسته‌ تامل‌
شايسته‌ نام‌ بردن‌
شايسته‌ نوكران‌
شايسته‌ نقل‌ قول‌ كردن‌
شايسته‌ مرد نجيب‌
شايسته‌ كردن‌
شايستهندانستن‌
شاينده
شاينده‌
شجر
شجر ماكی
شجرشناسی
شجرشناسي‌
شجرالمعبد
شجره
شجره شناس
شجره النسب
شجره نامه
شجره‌ شناس‌
شجره‌ النسب‌
شجره‌ نامه‌
شجرى
شجاع
شجاع شدن
شجاع‌
شجاع‌ شدن‌
شجاعت
شجاعت بيشترى ازديگران نشان دادن
شجاعت بيشتري ازديگران نشان دادن
شجاعت‌
شجاعت‌ بيشترى ازديگران‌ نشان‌ دادن‌
شخار خاكستر
شخارخاکستر
شخانه
شخانه‌
شخص
شخص بر جسته
شخص برجسته
شخص برتر از اقران
شخص برگزيده
شخص با سواد و بدون تحصيلات عاليه
شخص بالا تر
شخص بالاتر
شخص بالغ
شخص بزرگ
شخص بوروسفیدپوست
شخص بی اهمیت
شخص بی تجربه وناشی
شخص بي اهميت
شخص بي نام
شخص بيخواب
شخص دراز سر
شخص داءم الخمر
شخص دانا و فكور
شخص دست چپی
شخص دست چپي
شخص دقيق در مراعات قواعد اخلاقی و مذهبی
شخص دیگر
شخص ديوانه
شخص شما
شخص رييس مآب
شخص آن طرفی
شخص آماده به خدمت
شخص اب زیرکاه ومرموز
شخص احساساتی
شخص احمق و كودن
شخص احمق وکودن
شخص اوباش
شخص ان طرفی
شخص ان طرفي
شخص اماده بخدمت
شخص ايستاده
شخص جبون
شخص جوان
شخص خشن
شخص خارج از مذهب
شخص خاموش
شخص خسیس
شخص خود اموخته
شخص خودآموخته
شخص خوداموخته
شخص خودنما ونادان
شخص خودم
شخص خونسردوبی رگ
شخص خپله و چاق
شخص خپله وچاق
شخص طرازاول جامعه
شخص عصبانی ودیوانه
شخص عصباني و ديوانه
شخص زن صفت
شخص زنده
شخص ساده ومعصوم
شخص تابع
شخص تو
شخص توانا
شخص تیزبین
شخص غریبه
شخص غايب
شخص غیرروحانی
شخص غیراشرافی
شخص غیروارد
شخص غیرقابل توصیف
شخص غیرنظامی
شخص غیرمومن
شخص غير روحاني
شخص غير وارد
شخص غير قابل توصيف
شخص غير قابل قبول
شخص غيرقابل توصيف
شخص غيرقابل قبول
شخص حقیقر
شخص حقيقر
شخص والامقام
شخص گروی
شخص گروي
شخص گول خورده
شخص گيج و پريشان حال
شخص لا ل وگيج وگنگ
شخص لاغر و باريک اندام
شخص لال و گيج و گنگ
شخص لال وگیج وگنگ
شخص کاملابی سواد
شخص کوچک
شخص که علم خاصی رانداند
شخص نا بالغ و خام
شخص نابالغ
شخص نابالغ وخام
شخص ناازموده
شخص نفرت انگیز
شخص مبتلا به بيمارى جنون جوانی
شخص مصون از انتقاد
شخص مزور
شخص مسرور و بانشاط
شخص متعصب
شخص متحمل
شخص متقاعد نشدني
شخص متمرد
شخص متكبر
شخص محترم
شخص موزردوسفیدپوست
شخص موسيقی دوست
شخص موسيقي دوست
شخص مقتدر در جامعه
شخص مقتدردرجامعه
شخص منفور
شخص مهم
شخص مهم درمیان یکدسته
شخص مهم وبرجسته
شخص مهم وبرجسته درهرقسمتی
شخص مفيد
شخص پرانرژی
شخص پريشان حواس
شخص پايين رتبه
شخص پست
شخص پيرچشم
شخص كاملا بي سواد
شخص كاملا بيسواد
شخص كوتوله
شخص كوچك
شخص كم ظرفيت كه در اثر باخت يا شكست عصباني ميشود
شخص فراری
شخص فارغ البال و عجيب
شخص فاقد مواد رنگ دانه
شخص فاقدموادرنگ دانه
شخص فعال و زرنگ
شخص فتنه جو
شخص یاجانورسوگلی
شخص یاغی
شخص یاچیزدرجه اول
شخص یاچیزخیلی موثروسخت
شخص یاچیزمعینی
شخص يا جانور سوگلی
شخص يا جانور سوگلي
شخص يا چيز درجه اول
شخص ياغی
شخص ياغي
شخص ياچيز درجه اول
شخص‌
شخص‌ بدگو
شخص‌ بر جسته‌
شخص‌ برجسته‌
شخص‌ برگزيده‌
شخص‌ با سواد وبدون‌ تحصيلات‌ عاليه‌
شخص‌ بااهميت‌
شخص‌ بالاتر
شخص‌ بالغ‌
شخص‌ بزرگ‌
شخص‌ بزرگ‌ وبا نفوذ
شخص‌ بور و سفيد پوست‌
شخص‌ بي‌ اهميت‌
شخص‌ بي‌ جفت‌
شخص‌ بي‌ تجربه‌ وناشي‌
شخص‌ بي‌ نام‌
شخص‌ بيخواب‌
شخص‌ در تماس‌
شخص‌ دائم‌ الخمر
شخص‌ دانا و فكور
شخص‌ دوربين‌
شخص‌ دقيق‌ در مراعات‌ قواعد اخلاقي‌ ومذهبي‌
شخص‌ ديوانه‌
شخص‌ ديگر
شخص‌ شما
شخص‌ اخيرالذكر
شخص‌ احساساتي‌
شخص‌ احمق‌ و كودن‌
شخص‌ اوباش‌
شخص‌ اقا منش‌ وخوش‌ لباس‌
شخص‌ ان‌ طرفي‌
شخص‌ اندك‌ بين‌
شخص‌ اماده‌ بخدمت‌
شخص‌ جبون‌
شخص‌ جدى وموقر
شخص‌ جوان‌
شخص‌ خشن‌
شخص‌ خاموش‌
شخص‌ خسيس‌
شخص‌ خود اموخته‌
شخص‌ خودنما ونادان‌
شخص‌ خودم‌
شخص‌ خونسرد وبي‌ رگ‌
شخص‌ خپله‌ و چاق‌
شخص‌ طراز اول‌ جامعه‌
شخص‌ طرفدار امور جديد وبيسابقه‌ مانند مواد مخدره‌ وغيره‌
شخص‌ عامي‌
شخص‌ عصباني‌ و ديوانه‌
شخص‌ زن‌ صفت‌
شخص‌ زنده‌
شخص‌ ساده‌ و معصوم‌
شخص‌ تابع‌
شخص‌ توانا
شخص‌ تيزبين‌
شخص‌ غريبه‌
شخص‌ غايب‌
شخص‌ غير روحاني‌
شخص‌ غير اشرافي‌
شخص‌ غير وارد
شخص‌ غير قابل‌ توصيف‌
شخص‌ غير قابل‌ قبول‌
شخص‌ غير نظامي‌
شخص‌ غير مومن‌
شخص‌ حقيقر
شخص‌ وابسته‌
شخص‌ والامقام‌
شخص‌ گروى
شخص‌ گول‌ خورده‌
شخص‌ لال‌ وگيج‌ وگنگ‌
شخص‌ نا بالغ‌ و خام‌
شخص‌ نابالغ‌
شخص‌ چابك‌ و پركار
شخص‌ ناازموده‌
شخص‌ نامدار
شخص‌ نق‌ زن‌
شخص‌ نفرت‌ انگيز
شخص‌ مبتلا به‌ بيمارى جنون‌ جواني‌
شخص‌ مسرور و بانشاط
شخص‌ متعصب‌
شخص‌ متحمل‌
شخص‌ متقاعد نشدني‌
شخص‌ متمرد
شخص‌ محترم‌
شخص‌ مو زرد و سفيد پوست‌
شخص‌ مورد افترا
شخص‌ موثر و مهم‌
شخص‌ موسيقي‌ دوست‌
شخص‌ مقتدر در جامعه‌
شخص‌ منفور
شخص‌ مهاجر و خانه‌ بدوش‌
شخص‌ مهم‌
شخص‌ مهم‌ در ميان‌ يكدسته‌
شخص‌ مهم‌ و برجسته‌ در هر قسمتي‌
شخص‌ ممتاز
شخص‌ مفيد
شخص‌ پرانرژى
شخص‌ پريشان‌ حواس‌
شخص‌ پايين‌ رتبه‌
شخص‌ پذيرفته‌ نشده‌
شخص‌ پست‌
شخص‌ كاملا بي‌ سواد
شخص‌ كوتوله‌
شخص‌ كوچك‌
شخص‌ كه‌ علم‌ خاصي‌ را نداند
شخص‌ كم‌ ظرفيت‌ كه‌ در اثر باخت‌ يا شكست‌ عصباني‌ ميشود
شخص‌ فرومايه‌ و پست‌
شخص‌ فاقد مواد رنگ‌ دانه‌
شخص‌ فتنه‌ جو
شخص‌ يا جانور سوگلي‌
شخص‌ يا چيز معيني‌
شخص‌ ياغي‌
شخص‌ ياچيز درجه‌ اول‌
شخص‌ ياچيز خيلي‌ موثر و سخت‌
شخصا
شخصی
شخصی شده
شخصی را جستجو کردن
شخصی کردن
شخصی که در موارد بخصوص منطق را از دست نمی دهد، دليلی برای از دست دادن ندارد
شخصی که آشنا است ولی از دوستان نزديک نيست
شخصی که از طريق انجام کارهای خوب تلاش به جلب محبّت ديگران می ورزد، ناسپاسی تلخ را تجربه می کند
شخصی که زیرنورافکن صحنه نمایش است
شخصی که متوجه بباطن خوداست
شخصی كه در استعمال كلمات صحيح وسواس دارد
شخصی كه از طبقه پايين است
شخصی كه صداى بلندى دارد
شخصی كه تبديل به گرگ شده باشد
شخصی كه هم به امور خارجی و هم به امور داخلی توجه دارد
شخصی يا ناوى كه از محاصره دشمن می گذرد
شخصیت
شخصیت دادن به
شخصیت رامجسم کردن ونشان دادن
شخصیت جهانی
شخصیت تابناک
شخصیت های نمایش یاداستان
شخصي
شخصي كه در زير نورافكن صحنه نمايش قرارگرفته
شخصي كه از طبقه پايين است
شخصي كه تمام عقايد و افكارش متوجه بيرون ازخودش است
شخصي كه نه زياد بعالم باطني توجه دارد نه بعالم خارجي
شخصي كه همراه خانم هاي جوان ميرود
شخصي كه متوجه بباطن خود است
شخصي كه مكرر به تلاتر ميرود
شخصي‌
شخصي‌ كه‌ در زير نورافكن‌ صحنه‌ نمايش‌ قرارگرفته‌
شخصي‌ كه‌ صداى بلندى دارد
شخصي‌ كه‌ تمامعقايد و افكارش‌ متوجه‌ بيرون‌ ازخودش‌ است‌
شخصي‌ كه‌ غده‌ درقي‌ او ترشحات‌ لازم‌ را ندارد ودرنتيجه‌ داراى مشاعر نادرست‌ است‌
شخصي‌ كه‌ نه‌ زياد بعالم‌ باطني‌ توجه‌ دارد نه‌ بعالم‌ خارجي‌
شخصي‌ كه‌ هم‌ بامور خارجي‌ و هم‌ بامور داخلي‌ توجه‌ دارد
شخصي‌ كه‌ همراه‌ خانم‌ هاى جوان‌ ميرود
شخصي‌ كه‌ متوجه‌ بباطن‌ خود است‌
شخصي‌ كه‌ مكرر به‌ تئاتر ميرود
شخصيت
شخصيت دادن
شخصيت دادن به
شخصيت را مجسم كردن و نشان دادن
شخصيت را مجسم كردن ونشان دادن
شخصيت جهاني
شخصيت هاي نمايش يا داستان
شخصيت‌
شخصيت‌ دادن‌
شخصيت‌ دادن‌ به‌
شخصيت‌ را مجسم‌ كردن‌ ونشان‌ دادن‌
شخصيت‌ جهاني‌
شخصيت‌ هاى نمايش‌ يا داستان‌
شخصيت‌ مردانه‌ در زني‌ بوجود اوردن‌
شخصيتتابناك‌
شخصيّت
شخصيّت دادن
شخصيكه‌ در استعمال‌ كلمات‌ صحيح‌ وسواس‌ دارد
شخصيكه‌ هنوز به‌ بلوغ‌ نرسيده‌
شخم
شخم عمیق زدن
شخم زدن
شخم کردن
شخم كردن
شخم‌
شخم‌ عميق‌ زدن‌
شخم‌ زدن‌
شخم‌ كردن‌
شصت
شصت تا
شصت تاءی
شصت تايی
شصت تايي
شصت‌
شصت‌ تا
شصت‌ تايي‌
شصتم
شصتم‌
شصتمین
شصتمين
شصتمين‌
شطرنج
شطرنج‌
شطرنجی
شطرنجی کردن
شطرنجی كردن
شطرنجي
شطرنجي كردن
شطرنجي‌
شطرنجي‌ كردن‌
شطي
شطي‌
شعبده
شعبده باز
شعبده باز آتشخوار
شعبده باز اتش خوار
شعبده بازی
شعبده بازي
شعبده بازي كردن
شعبده‌
شعبده‌ باز
شعبده‌ بازى
شعبده‌ بازى كردن‌
شعبدهباز
شعبدهبازى
شعبه
شعبه فراماسون ها
شعبه فرعي
شعبه‌
شعبه‌ رود
شعبه‌ فرعي‌
شعبهرود
شعر
شعر بد
شعر باف‌
شعر بزمی
شعر بزمي
شعر بزمي‌
شعر بند تنباني‌
شعر بی قافيه سه سطرى ژاپنی
شعر بي قافيه
شعر دشتي
شعر دشتي‌
شعر داراى ترادف‌
شعر دو بيتی حماسی پنج هجايی
شعر ده‌ وتدى
شعر دههجايي‌
شعر شش وتدى يا شش وزنی
شعر شش‌ وتدى يا شش‌ وزني‌
شعر رزمي‌
شعر روستايي‌
شعر آزاد و بی نظم و قاعده
شعر ازاد وبي نظم وقاعده
شعر احساساتي‌ وعشقي‌
شعر افسانه اى
شعر افسانه اي
شعر افسانهاى
شعر ختامي‌
شعر عزا
شعر ساختن‌
شعر سه‌ وتدى
شعر سمفوني
شعر سمفوني‌
شعر سپيد
شعر غير مسجع پنج بندي
شعر غير مسجع‌ پنج‌ بندى
شعر غيرمسجع پنج بندى
شعر حماسی
شعر حماسی سرودن
شعر حماسي
شعر حماسي‌ سرودن‌
شعر و اثارادبي‌ زيبا و هنرى
شعر و نثری مرکب از يک هجای بلند بين دو هجای کوچک
شعر و يا موسيقی روستايی
شعر گفتن
شعر گفتن‌
شعر نوشتن‌
شعر چهار سطرى
شعر چهار سطري
شعر چهار وتدى
شعر چهار وتدي
شعر چهاروتدى
شعر هشت هجايی
شعر هجو
شعر هفت‌ وتدى
شعر مرثيه گفتن
شعر مرثيه‌ گفتن‌
شعر متشابه التلفظ
شعر متشابه‌ التلفظ
شعر ملمع‌
شعر منثور
شعر پنج بحري
شعر پنج‌ بحرى
شعر پنج‌ سطرى
شعر پنج‌ وتدى
شعر كوتاه‌
شعر كوچك‌
شعر يا قطعه اي كه در اغازسروده يانواخته شود
شعر يا قطعه هشت بندى
شعر يا قطعهاى كهدر اغازسرودهيانواختهشود
شعر يا نثر يازده هجايی
شعر يا نثر يازده‌ هجايي‌
شعر يك بحري
شعر يك‌ بحرى
شعر يك‌ وزني‌
شعربد
شعربندتنبانی
شعرشش وتدی یاشش وزنی
شعررزمی
شعرروستاءی
شعران
شعرافسانه ای
شعرختامی
شعرخوان
شعرخوانده شده یک نفربااواز
شعرساختن
شعرسپيد
شعرغیرمسجع پنج بندی
شعرویاموسیقی روستاءی
شعروياموسيقي روستايي
شعروياموسيقي‌ روستايي‌
شعرگفتن
شعرنشاطانگیزخواندن
شعرنشاطانگيز خواندن‌
شعرچهارسطری
شعرهفت وتدی
شعرى
شعرپنج بحری
شعرپنج وتدی
شعری
شعاءر ديني رابجا اوردن
شعائر ديني‌ رابجا اوردن‌
شعار
شعار جنگی
شعار ساز
شعار حزب
شعار حزب‌
شعار حزبي
شعار حزبي‌
شعار حمل‌ كردن‌
شعار پرداز
شعارساز
شعارحزب
شعارحزبی
شعارحمل کردن
شعاع
شعاع دایره
شعاع دايره
شعاع افکندن
شعاع افكندن
شعاع حامل
شعاع‌
شعاع‌ دايره‌
شعاع‌ افكندن‌
شعاع‌ سنج‌
شعاع‌ حامل‌
شعاعی
شعاعي
شعاعي‌
شعف وخلسه روحانی
شعف وخلسه روحاني
شعور
شعور ذاتي‌ وطبيعي‌
شعور حيوانی
شعور حيواني
شعور حيواني‌
شعورحیوانی
شعوري
شعله
شعله درخشان یااتش مشتعل
شعله درخشان يا آتش مشتعل
شعله درخشان يا اتش مشتعل
شعله دار
شعله دودنما
شعله زدن
شعله زرين
شعله زني
شعله تیره
شعله ور
شعله ور سازي
شعله گاز
شعله مانند
شعله‌
شعله‌ درخشان‌ يا اتش‌ مشتعل‌
شعله‌ دار
شعله‌ زدن‌
شعله‌ زرين‌
شعله‌ زني‌
شعله‌ ور
شعله‌ ور شدن‌
شعله‌ ور سازى
شعله‌ گاز
شعله‌ مانند
شعلهور
شعف‌ وخلسه‌ روحاني‌
شعیر
شعير
شست
شست پا
شست‌
شستشو
شستشو دادن
شستشو دادن زخم
شستشو دادن‌
شستشو دهنده
شستشو دهنده‌
شستشو وسفيدكني پارچه
شستشو وسفيدكني‌ پارچه‌
شستشو كردن
شستشو كردن‌
شستشو كننده
شستشو كننده‌
شستشودادن
شستشوکردن
شستشوکننده
شستشوى چيزى به وسيله باران
شستشوى معده‌ يازخم‌
شستشوكردن
شستشوكردن‌
شستشوكننده
شستشوی مغزی دادن
شستشوي چيزي بوسيله باران
شستشوي معده يازخم
شستشويمغزى دادن‌
شستن
شستن سر با شامپو
شستن‌
شستنی
شستني
شستني‌
شسته شدن
شسته شده و صيقلی در اثر آب
شسته شده و صيقلي در اثر اب
شسته شده وصیقلی دراثراب
شسته و رفته
شسته ورفته
شسته نشده
شسته‌ شدن‌
شسته‌ شده‌ و صيقلي‌ در اثر اب‌
شسته‌ و رفته‌
شسته‌ نشده‌
شتر
شتر بی كوهان امريكاى جنوبی
شتر بی كوهان پشم بلند امريكايی
شتر بي‌ كوهان‌ امريكاى جنوبي‌
شتر در خواب بيند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه
شتر جماز
شترسوار
شترگاوپلنگ
شترمرغ استراليايی
شتا
شتاب
شتاب دادن
شتاب دهنده
شتاب اقتصادی
شتاب امیز
شتاب جانبی
شتاب عادی
شتاب زدگي
شتاب زده
شتاب سنج
شتاب کردن
شتاب مثبت
شتاب منفی
شتاب كردن
شتاب‌
شتاب‌ دادن‌
شتاب‌ دهنده‌
شتاب‌ اميز
شتاب‌ زده‌
شتاب‌ سنج‌
شتاب‌ منفي‌
شتاب‌ كردن‌
شتاب‌ كننده‌
شتابان
شتابان‌
شتاباندن
شتاباندن‌
شتاباننده
شتاباننده‌
شتابزدگی
شتابزدگي
شتابزده
شتابزده‌
شتابسنج
شتابگر
شتابگر برای گرافيک و ويدئو
شتابگر الکترون ها
شتابگر گرافيکی
شتابگر موشواره
شتابگر پرتون ها
شتابگر پلاسما
شتابگر يون ها
شتابنده‌
شتابناک
شتابناك
شتابناك‌
شتابیدن
شتابيدن
شتابيدن‌
شتافتن
شتافتن‌
شتک
شته
شته‌
شتك
شتك‌
شغاره
شغاره‌
شغال
شغال‌
شغل
شغل آزاد
شغل‌
شغل‌ ازاد
شغلی که هيچ چيز بغير از پول درست نميکند يک شغل ضعيف است
شوشه
شوشه‌
شور
شور شهواني
شور شهواني‌
شور جنسی
شور جنسي
شور جنسي‌
شور و حرارت‌
شور و هيجان
شور و هيجان‌
شور کردن
شور كردن‌
شوربا
شورباى ارد جو دو سر
شورباى ارد جو دوسر
شورباى سبوس‌ ارد جو دوسر
شوربای اردجودوسر
شوربای سبوس اردجودوسر
شوربخت
شوربخت‌
شورش
شورش و قيام روستاييان
شورش وقیام روستاءیان
شورش کردن
شورش یاطغیان کردن
شورش يا طغيان كردن
شورش‌
شورش‌ و قيام‌ روستاييان‌
شورش‌ كردن‌
شورش‌ يا طغيان‌ كردن‌
شورشهوانی
شورشی
شورشي
شورشي‌
شورا
شوراب
شوراب‌
شوراندن
شوراندن‌
شورانگیز
شورانگيز
شوراى شهرى
شوراى روحاني‌
شوراى امنيت سازمان ملل متحد
شوراى مذهبي‌
شوراى كليسايی
شوراى كليسايي‌
شورای روحانی
شورای کلیساءی
شوراي كليسايي
شورايي‌
شورجنسی
شورعشق
شورعشق‌
شورت
شورت بوکسر
شورت زنانه
شورت‌
شورت‌ زنانه‌
شوروذوق
شوروذوق‌
شوروهیجان
شوروى
شوروی
شورکردن
شوره
شوره برگ تنباکو
شوره دار
شوره اشنان
شوره اي
شوره زنی
شوره سر
شوره قلمی
شوره قلمي
شوره‌
شوره‌ دار
شوره‌ اشنان‌
شوره‌ زني‌
شوره‌ سر
شورهاى
شورهكردن‌
شورمزه
شورمزه‌
شورى
شورپیداکردن
شوری
شوریدگی
شوریدن
شوریده
شوري
شوريدگي‌
شوريدن
شوريدن‌
شوريده
شوريده‌
شوريده‌ كردن‌
شوالیه
شوالیه گری
شواليه
شواليه سيار
شواليه‌
شواليه‌ زن‌
شواليه‌ گرى
شوخ
شوخ بودن
شوخ طبعی
شوخ طبعي
شوخ و شنگ
شوخ وشنگ
شوخ‌
شوخ‌ بودن‌
شوخ‌ طبعي‌
شوخ‌ و شنگ‌
شوخ‌ وشنگ‌
شوخی
شوخی امیخته بافریب
شوخی امیز
شوخی خرکی
شوخی زننده
شوخی کردن
شوخی کنایه دار
شوخی فریب امیز
شوخی فریبنده
شوخی فريب آميز
شوخي
شوخي اميخته با فريب
شوخي اميز
شوخي خركي
شوخي زننده
شوخي كردن
شوخي كنايه دار
شوخي كننده
شوخي فريب اميز
شوخي‌
شوخي‌ شيطنتاميز
شوخي‌ اميخته‌ با فريب‌
شوخي‌ اميز
شوخي‌ خركي‌
شوخي‌ زننده‌
شوخي‌ توهين‌ اميزكردن‌
شوخي‌ كردن‌
شوخي‌ كنايه‌ دار
شوخي‌ كنايهدار
شوخي‌ كننده‌
شوخي‌ فريب‌ اميز
شوخيهاى خارج‌ از نزاكت‌
شوخيكردن‌

Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.