Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
دارزن
دارزى
دارو
دارو دادن
دارو دادن
دارو خوراندن
دارو خوراندن
دارو زني بچوب
دارو زني بچوب
دارو فروش
دارو يا عامل كشنده جانوران جونده
دارو يا عامل كشنده جانوران جونده
دارو يا زهر ابكي
دارو يا زهر ابكي
داروءی
داروءی کردن
داروءی که علاج هردردباشد
دارودادن
داروش
داروشناس
داروشناس
داروشناسی
داروشناسي
داروخانه
داروخانه عمومی
داروخانه
داروخانه عمومي
داروخوراندن
داروساز
داروسازى
داروسازی
داروغه
داروغه
داروگر
داروگرى
داروگري
داروندار
دارونامه
دارونامه
داروهاى جوشانده
داروهاى خيسانده
داروهاى فلج كنندهء اعضاء تناسلي
داروهاي ازدياد قاعدگي
داروهايی كه آدم دوره گرد تبليغ می كند
داروى بدون نسخه و غير مجاز
داروى بند اور خون
داروى بندآور خون
داروى بي هوشي
داروى بيش از حد لزوم
داروى بيش از حد لزوم
داروى بيحالي
داروى بيهوشي
داروى دافع علف هرز
داروى دل خوش كنك و بي اثر
داروى ثبت شده
داروى آرام كننده
داروى آرامبخش و مخدر و مسكن درد
داروى ارام كننده
داروى ازاله مو
داروى استفراغ اور
داروى ايجاد كننده تشنجات كزازى
داروى جالينوسي
داروى جگر
داروى خواب اور
داروى ضد انعقاد خون
داروى ضد عفوني
داروى ضد عفوني قرمز رنگ
داروى ضد نفخ
داروى ضد مالاريا
داروى ضد مالاريا مركب از گنه گنه وتركيبات ديگران
داروى ضد كرم
داروى ضد كرم
داروى ضد فلج
داروى عرق اور
داروى عطسه و اشك آور
داروى عطسه واشك اور
داروى زخم
داروى سرى
داروى سمي
داروى تب بر
داروى تزريق كردني
داروى تسكين دهنده
داروى حشره كش
داروى غمزدا
داروى ويژه يا اختصاصي
داروى گياهی
داروى گياهي
داروى قابض
داروى چشم
داروى هر درد
داروى مربوط بدرمان مالاريا
داروى مربوط به درمان مالاريا
داروى مخدر
داروى مسهل
داروى مسكن
داروى مسكن دادن
داروى مسكن
داروى مسكن دادن
داروى محمره
داروى موش كش
داروى مقوى غرايز جنسي
داروى ملين
داروى پاك كننده
داروى پيشگير
داروفروش
داروفروش
داروی بنداورخون
داروی بی هوشی
داروی بیش ازحدلزوم
داروی بیهوشی
داروی ازاله مو
داروی استفراغ اور
داروی اسهال
داروی خواب اور
داروی ضدانعقادخون
داروی ضدعفونی
داروی ضدعفونی قرمزرنگ
داروی ضدترشی معده
داروی سمی
داروی تسکین دهنده
داروی حشره کش
داروی ویژه یااختصاصی
داروی قابض
داروی مخدر
داروی مسکن
داروی مسهل
داروی مقوی غراءزجنسی
داروی پاک کننده
دارویازهرابکی
داروي بي هوشي
داروي بيش از حد لزوم
داروي دل خوش كنك و بي اثر
داروي ارام كننده
داروي اسپسياليته
داروي ضد عفوني
داروي ضد فلج
داروي غمزدا
داروي ويژه يا اختصاصي
داروي قابض
داروي چشم
داروي هر درد
داروي مربوط بدرمان مالا ريا
داروي مخدر
داروي محمره
دارويی
دارويی كه علاج هر درد باشد
دارويي
دارويي كه علا ج هر درد باشد
دارويي
دارويي كردن
دارويي كهعلاج هر درد باشد
دارگونه بادصبا
دارگونه حافظ ومادر خدايان شعر وادب
دارکوب
دارندگی
دارندگي
دارنده
دارنده ء سهام شركت سهامي
دارنده وثيقه ياكفالت
دارنده پروانه
دارنده
دارنده وثيقه ياكفالت
دارنده پروانه
دارى صدف
داري صدف
دارفلفل
داخل
داخل درجنگ
داخل شدن
داخل شدن در
داخل شونده
داخل شهری
داخل رونده
داخل عصبی
داخل عضویت شدن
داخل عضويت شدن
داخل سلولي
داخل و يا توى چيزى
داخل وریدی
داخل کشتی
داخل کردن
داخل نشدنی
داخل نشدني
داخل مرز
داخل معده كردن
داخل كردن
داخل
داخل درجنگ
داخل شدن
داخل شونده
داخل شهرى
داخل رونده
داخل عصبي
داخل عضويت شدن
داخل سلولي
داخل وريدى
داخل گونهاى
داخل نشدني
داخل مرز
داخل معده كردن
داخل كشتي
داخل كردن
داخله
داخله كشور
داخله
داخله كشور
داخلی
داخلی ترین
داخلی ترين بافت پوسته ريشه و ساقه
داخلي
داخلي ترين
داخلي
داخلي ترين
داخلي ترين بافت پوسته ريشه وساقه
داخلي كردن
داعی
داعي
داعي
داس
داس و چكش
داس
داس مانند
داستان
داستان شبانی
داستان اخلاقی
داستان افسانه امیز
داستان جعلي براي تعريف از خود
داستان خیالی نوشتن
داستان عشقی ايده آل از طريق نامه نويسی صورت می گيرد
داستان عاشقانه
داستان سرا
داستان سراءی کردن
داستان سرايی
داستان سرايي كردن
داستان تخيلی علمی
داستان تخيلي علمي
داستان واقعی كه نام شخصيت هاى آن به طور ناشناس برده شده
داستان گريه آور
داستان گفتن
داستان کوتاه
داستان نويس سريال
داستان مصور
داستان مصوّر
داستان منظوم
داستان پليسی
داستان پليسي
داستان كوتاه
داستان فرعی
داستان فرعي
داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
داستان يانمايشنامه وياحوادث مسلسل
داستان
داستان شباني
داستان افسانه اميز
داستان جعلي براى تعريف از خود
داستان خيالي نوشتن
داستان عاشقانه
داستان سرا
داستان سرايي كردن
داستان گفتن
داستان نويس
داستان نويس سريال
داستان مصور
داستان ملي
داستان پليسي
داستان فرعي
داستان يا موضوع فرعي وتبعي رمان يا نمايشنامه
داستان يانمايشنامه وياحوادث مسلسل
داستاناخلاقي
داستانسرا
داستانسراءی
داستانسرايی
داستانسرايي
داستانسرايي
داستانحماسي منسوب بههومر
داستانه افسانه ای
داستانكوتاه
داستانی
داستانی را تعريف كردن
داستانی راتعریف کردن
داستاني
داستاني را تعريف كردن
داستاني
داستاني را تعريف كردن
داستاينكه قهرمان ان رذل است
داسی
داتا
داتاءی
داتايي
داتايي
داغ
داغ آهن
داغ اهن
داغ زدن
داغ ودرفش
داغ کردن
داغ کردن پژمرده کردن یاشدن
داغ کردن یاشدن
داغ ننگ
داغ ننگ زدن بر
داغ كردن
داغ
داغ زدن
داغ ننگ
داغ ننگ زدن بر
داغ كردن
داغ كردنپژمرده كردن يا شدن
داغدار
داغدارى
داغداري
داغدیده کردن
داغديدهكردن
داغان کردن
داغان كردن
داغان كردن
داغه
داغكردن يا شدن
داغی
داغي
داود
داور
داور والا مقام
داور والامقام
داور مسابقات
داور مسابقات
داور مسابقات شدن
داوروالامقام
داورگان
داورگان
داورهاى ويروس كش
داورمسابقات
داورمسابقات شدن
داورى
داورى ضد كرم
داورى كردن
داورى كردن
داوری
داوری کردن
داوري
داوري كردن
داوخواه
داوطلب
داوطلب شدن
داوطلب خدمت سربازى
داوطلب خدمت سربازي
داوطلب كار يا مقام
داوطلب
داوطلب شدن
داوطلب خدمت سربازى
داوطلب كار يا مقام
داوطلبانه
داوطلبانه
داوطلبانی كه متعهد بودند به محض احضار حاضر به خدمت نظام شوند
داوطلبی
داوطلبي
داوطلبي
دال بر
دال بر اثبات
دال برمكان
دال بر
دال بر اثبات
دال بر امرى
دال برمكان
دالبر
دالا ن
دالان
دالان سرپوشیده
دالان
دالان سرپوشيده
دالّ بر اثبات
داکا
دان
دان دان
دان دان
دانش
دانش دگرگونی صدادرزبان
دانش دماپويايي
دانش رازهاى روحانی
دانش رازهاي روحاني
دانش آموخته
دانش آموز
دانش آموزان آنچه را که معلّمان هضم کرده اند، می خورند
دانش امراض زنانه
دانش اموختن
دانش اموخته
دانش اموز
دانش اموز دانشكده افسري
دانش جنگ
دانش صدا و پژواك
دانش صدا وپژواك
دانش طولانی كردن عمر
دانش زمین شناسی
دانش سرا
دانش سطحی
دانش سطحي
دانش و معرفت
دانش ومعرفت
دانش قلب شناسی
دانش نام
دانش نویسه
دانش نويسه
دانش هوانوردى
دانش پژوه
دانش
دانش دگرگوني صدا در زبان
دانش دماپويايي
دانش رازهاى روحاني
دانش امراض زنانه
دانش اموختن
دانش اموخته
دانش اموز
دانش اموز دانشكده افسرى
دانش جنگ
دانش صدا وپژواك
دانش زمين شناسي
دانش سطحي
دانش و معرفت
دانش گريزى
دانش قلب شناسي
دانش نام
دانش نويسه
دانش هوانوردى
دانش پژوه
دانشبهری
دانشبهري
دانشجو
دانشجوى دانشكده افسرى
دانشجوى دانشكدهء كشاورزى
دانشجوى دوره ليسانس
دانشجوى دوره ليسانس
دانشجوى ايراد كننده نطق افتتاحيه جشن فارغ التحصيلي
دانشجوى ايرادكننده نطق افتتاحيه جشن فارغ التحصيلی
دانشجوى طب
دانشجوى طب
دانشجوى سال دوم
دانشجوى سال دوم نيروى دريايی
دانشجوى سال دوم نيروى دريايي
دانشجوى سال اول دانشكده
دانشجوى سال اول نيروى دريايي
دانشجوى سال سوم دانشكده يا دبيرستان
دانشجوى سالاول نيروى دريايي
دانشجوى هوانوردى
دانشجوى ممتاز
دانشجوى ممتاز كه خطابه جشن فارغ التحصيلی را می خواند
دانشجوى ممتاز فارغ التحصيل كه خطابه جشن فارغ التحصيلي را ميخواند
دانشجوی دانشسراى عالی
دانشجوی دانشکده افسری
دانشجوی دوره لیسانس
دانشجوی طب
دانشجوی عالی دانشگاه یادبیرستان
دانشجوی سال دوم نیروی دریاءی
دانشجوی سال اول نیروی دریاءی
دانشجوی سال سوم دانشکده یادبیرستان
دانشجوي داوطلب شركت در شبانه روزي پسرانه و دخترانه
دانشجوي ايراد كننده نطق افتتاحيه جشن فارغ التحصيلي
دانشجوي سال دوم نيروي دريايي
دانشجوي سال اول نيروي دريايي
دانشجويی را از دانشگاه بيرون كردن
دانشجويی كه در جلسات بحث و تحقيق شركت می كند
دانشجويی كه كمك هزينه تحصيلی دريافت می دارد
دانشجويي را از دانشگاه بيرون كردن
دانشجويي كه در جلسات بحث وتحقيق شركت ميكند
دانشسرا
دانشور
دانشورى
دانشوری
دانشگاه
دانشگاه ايالتی
دانشگاه ايالتي
دانشگاه گرايی
دانشگاه
دانشگاهی
دانشگاهي
دانشکده ای
دانشکده صنعتی
دانشنامه
دانشنامه
دانشمند
دانشمند در زبان وفرهنگ لاتين
دانشمند آتشفشان شناس
دانشمند اتشفشان شناس
دانشمند عروض و بديع
دانشمند عروض وبديع
دانشمند علوم ماورای طبيعی
دانشمند علوم ماوراء طبيعي
دانشمند علم دين
دانشمند تذكره شهدا
دانشمند تذكره شهدا
دانشمند ومحقق درعلم عالم وجود
دانشمند نما
دانشمند همه چيز دان
دانشمند همه چيز دان
دانشمند مورفولوژى
دانشمند پرتابه شناس
دانشمند فرهنگ و زبانالماني
دانشمندان
دانشمندانه
دانشمندانه
دانشمندتشفشان شناس
دانشمندنما
دانشكده دولتی
دانشكده اي
دانشكده علوم روحانی جماعت كاتوليك
دانشكده مقدماتی تا دو ساله
دانشكده مقدماتي تا دو ساله
دانشكده يا دانشكده شبانه روزى
دانشكده صنعتي
دانشكده علوم روحاني جماعت كاتوليك
دانشكدهاى
دانشی كه دران از خواص نور گفت و گو می كند
دانشیاب
دانشي كه دران از خواص نور گفتگو ميكند
دانشياب
دانا
داناءی
دانايی
دانايي
دانايي
دانست
دانست
دانستن
دانستن موضوعات بی فایده بهتر از هیچ چیز است
دانستن
دانستني
دانستني
دانسته
دانسته ها
دانسته
دانستهها
دانته
دانگ
دانگ صدا
دانگ سنج
دانگ
دانگ سنج
دانگی
دانگي
داننده
داننده
دانه
دانه ء دام
دانه دار
دانه دانه
دانه دانه بودن
دانه دانه شدن يا تركيدگی پوست در اثر سرما يا ترس
دانه دانه کردن
دانه دانه كردن
دانه دور زخم
دانه دم
دانه ریز
دانه ريز
دانه ريز انگورك
دانه اي شدن
دانه جو
دانه خوار
دانه عدس
دانه زدن
دانه زنجیر
دانه زنجير
دانه تسبیح
دانه تسبيح
دانه تگرگ
دانه گرده
دانه گیاه چشم خروس شیرین بیان هندی
دانه های رسیده یانارس لوبیای سبز
دانه های سرخک
دانه هاي سرخك
دانه هاي تسبيح
دانه یاتخم میوه هایی مثل سیب
دانه فلفل
دانه
دانه دار
دانه دانه
دانه دانه بودن
دانه دانه شدنيا تركيدگي پوست در اثر سرما يا ترس
دانه دانه سازى
دانه دانه كردن
دانه دور زخم
دانه ريز
دانه خوار
دانه عدس
دانه زنجير
دانه تسبيح
دانه تگرگ
دانه گرده
دانه هاى رسيده يانارس لوبياى سبز
دانه هاى سرخك
دانه مغذى لوبيا
دانه فلفل
دانهء دام
دانهدار
دانهدانه كردن
دانهدم
دانهاى
دانهاى شدن
دانههاى رنگيگياهان
دانمارکی
دانمارك
دانمارك
دانماركي
دانيه لا
دام
دام بلا
دام افکنی
دام افكني
دام گستر
دام گستردن
دام مخصوص صيد خرچنگ
دام مهلك
دام پرورى
دام پزشك
دام كيسه اى
دام یاتور
دام يا تور
دام ياتله
دام
دام براى انسان
دام بلا
دام دار
دام افكندن
دام افكني
دام گستر
دام پزشك
دام كيسهاى
دام يا تور
دامبل
دامبل
دامدار
دامدارى كردن
دامداری کردن
داماد
داماد شدن
دامادشدن
دامگاه
دامگاه
دامگستر
دامن
دامن دار كردن
دامن دارکردن
دامن دوختن
دامن اویخته وشل لباس یاهرچیزویخته
دامن اويخته وشل لباس يا هر چيز اويخته وشل
دامن زدن
دامن زدن به يک بحث
دامن زنانه فاق کوتاه
دامن تنگ
دامن و پيراهن فنرى زن ها
دامن وپيراهن فنري زنها
دامن لباس
دامن کولی
دامن مردانه
دامن پف كردن
دامن پف كرده
دامن پیراهن
دامن پيرآهن
دامن پيراهن
دامن كوتاه
دامن
دامن رو
دامن زدن
دامن وپيراهن فنرى زنها
دامن ژوپن
دامن مردانه
دامن پف كردن
دامن پف كرده
دامن پيراهن
دامن فنرى
دامنه
دامنه تپش
دامنه کوه
دامنه كوه
دامنه
دامنه اى كوهي
دامنه تپه
دامنه كوه
دامنه كوهي
دامپرور
دامپزشک
دامپزشك
دامپزشك
دامی
دامي
دامي
دافع
دافع آب
دافع اب
دافع خستگی و كوفتگی
دافع حشرات
دافع حشره
دافع کرم
دافع کرم حشره
دافع كرم روده
دافع
دافع اب
دافع حشرات
دافع حشره
دافع كرم روده
دایر
دایربودن
دایرکردن
دایره
دایره استوا
دایره البروج
دایره العلوم
دایره المعارف
دایره ای
دایره افقی
دایره طول
دایره زنگی
دایره زنگی زدن
دایره سنج
دایره وار
دایره وارحرکت کردن
دایره قاءمی که ازمرکزجسم عبورمیکند
دایره نامحدود
دایره معلومات
دایه
داير
داير بودن
داير بودن
داير کردن
داير كردن
داير كردن
دايره
دايره استوا
دايره المعارف
دايره اى
دايره اي
دايره افقي
دايره زنگی
دايره زنگي
دايره ساعتی
دايره ساعتي
دايره وار
دايره وار حركت كردن
دايره قاءمي كه از مركز جسم عبور ميكند
دايره معلومات
دايره كوچك
دايره
دايره استوا
دايره افقي
دايره طول
دايره زنگي
دايره زنگي زدن
دايره سنج
دايره وار
دايره وار حركت كردن
دايره كوچك
دايرهالبروج
دايرهالعلوم
دايرهالمعارف
دايرهالمعارف نويس
دايرهالمعارفي
دايرهاى
دايرهاى كه مركزش روى محيط دايره بزرگترى است و در مدار دايره بزرگترى حركت ميكند
دايرهوارحركت كردن
دايرهمعلومات
دايركردن
دايركردن
دايه
دايه
دايه گيرى
دايم الخمر
دايمی
دايي
دافنه
دجاجه
دجاجه
دجال
دخشگان عددى
دخشه
دخشه شكاف پركن
دخشه جداساز
دخشه علامت نما
دخشه نگاره اى
دخشه مغناطيسی
دخشه پاك كن
دخشه
دخشه رمزى
دخشه مغناطيسي
دخشه كنترل
دخشكان
دخريق
دخالت
دخالت بیجاکردن
دخالت کردن
دخالت كردن
دخالت
دخالت بيجا كردن
دخالت كردن
دخانیات
دخانيات
دختر
دختر برادر يا خواهر و غيره
دختر بازى كردن
دختر باكره
دختر باكره
دختر بور
دختر بيشرم
دختر دختر
دختر دهقان
دختر شهرى
دختر شهري
دختر شير دوش
دختر شير دوش
دختر شيردوش
دختر جسور
دختر جوان
دختر جوان
دختر خانه مانده
دختر خانه مانده
دختر خانم
دختر خانم
دختر خوشگل
دختر خوشگل
دختر خوانده
دختر زيبايی كه عكس هايش به ديوار آويخته شود
دختر ساده
دختر ترشيده
دختر وار
دختر ولگرد
دختر گاوچران
دختر گاوچران
دختر گستاخ
دختر گستاخ و بيشرم
دختر گستاخ
دختر گستاخ و بيشرم
دختر گستاخ وجسور
دختر لاسي
دختر هوس باز
دختر موخرمايي
دختر ملازم عروس به خانه داماد
دختر پرستار
دختر پادشاه و ملكه اسپانيا يا پرتقال
دختر پادشاه و ملكه اسپانيا يا پرتقال
دختر پسر
دختر پسروار
دختر پيشآهنگ هشت ساله تا يازده ساله
دختر پيشاهنگ هشت ساله تايازده ساله
دختر پيشاهنگ هشت سالهتايازده ساله
دختر پيشخدمت
دختر كارگر فرانسوى
دختر كوچه
دختر كوچه
دختر كوچك و زيبا
دختربرادریاخواهروغیره
دخترباز
دختربازی کردن
دخترباکره
دختربچه
دختربچه
دختربی شرم
دختردختر
دختردهقان
دخترشهری
دخترانه
دخترانه
دخترجسور
دخترجوان
دخترخانه مانده
دخترخوشگل
دخترخوانده
دخترساده
دخترترشیده
دخترتارک دنیا
دخترتارك دنيا
دخترِ برادر
دخترِ خواهر
دختروار
دخترولگرد
دخترگستاخ
دخترگستاخ وبیشرم
دخترگی
دخترگي
دخترلاسی
دخترک
دخترکوچه
دخترکی
دخترهوس باز
دخترى
دخترى كه در كلاس رقص يا كاباره در ازای پول با مشتريان می رقصد
دخترى كه براى اولين مرتبه در جامعه وارد ميشود
دخترپرستار
دخترپسر
دخترپسروار
دخترپیشاهنگ هشت ساله تایازده ساله
دخترپیشخدمت
دخترك
دخترك
دخترك چوپان
دختركي
دختركي
دختری
دختری که درمدارس مختلطتحصیل میکند
دختریازن
دختري كه براي اولين مرتبه در جامعه وارد ميشود
دختريازن
دختريازن
دخته پاك كن
دخول
دخول به سيستم
دخول رسمي و قانوني
دخول سرزده و بدون اجازه
دخول سرزده وبدون اجازه
دخول تدريجي
دخول يا نام نويسی در دانشگاه
دخول
دخول به سيستم
دخول رسمي و قانوني
دخول سرزده و بدون اجازه
دخول تدريجي
دخول غير مستقيم
دخول مجدد
دخولی
دخولي
دخولي
دخل
دخل داشتن به
دخل دکان
دخل دكان
دخل کردن
دخل پول
دخل كردن
دخل
دخل كردن
دخلتو در می آرم
دخمه
دخمه مردگان
دخمه پرپیچ وخم
دخمه پرپيچ وخم
دخمه
دخمه مردگان
دخمه محل قبور
دخمه پرپيچ وخم
دعا
دعا خواندن
دعا كردن
دعا كردن به
دعا كردن
دعا كردن به
دعاخوان
دعاخوان
دعاکردن
دعاکردن به
دعاى بركت قبل از غذا
دعاى بعد از عشاء رباني
دعاى بعد از عشای ربانی
دعاى شب
دعاى ربانی يا دعايی كه عيسی تعليم داده
دعاى رباني يا دعايي كه عيسي تعليم داده
دعاى اختتام
دعاى اعتراف بگناهان
دعاى اعتراف نامه
دعاى خير
دعاى مناجاتی كه با كلمات "اى خداوند بر ما رحم فرما" آغاز می شود
دعاى پيش از غذا
دعاكردن
دعای برکت قبل ازغذا
دعای دسته جمعی بطورسوال وجواب
دعای شب
دعای اختتام
دعای اعتراف بگناهان
دعای اعتراف نامه
دعای خیر
دعای فیض وبرکت لطف قراردادن
دعاي بركت قبل از غذا
دعاي اختتام
دعاي اعتراف بگناهان
دعاي خير
دعاي پيش از غذا
دعاي فيض و بركت
دعايي
دعايي
دعوا
دعوا و نزاع
دعوا و منازعه
دعوا کردن
دعوا كردن
دعوا كننده
دعوا كننده
دعواءی
دعواونزاع
دعواومنازعه
دعواومنازعه
دعواگر
دعواى مطروحه
دعواى متقابل
دعواى متقابل طرح كردن
دعواى پر سر وصدا
دعوای فرعی
دعواي متقابل طرح كردن
دعواي پر سر وصدا
دعوايی
دعوايي
دعوايي
دعوت
دعوت بجنگ
دعوت به جنگ
دعوت بمبارزه
دعوت بمقاربت جنسی کردن
دعوت کردن
دعوت کننده
دعوت نشده
دعوت كردن
دعوت كننده
دعوت
دعوت بجنگ
دعوت بهجنگ
دعوت بمبارزه
دعوت بمقاربت جنسيكردن
دعوت نشده
دعوت كردن
دعوت كننده
دعوتكردن
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.