Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
درب
درب بطری وغیره
درب بطري وغيره
درب داراى دو لنگه
درب داراي دولنگه
درب عايق هواى توفانی
درب عقب اتومبیل
درب عقب اتومبيل
درب عقبی
درب عقبي
درب تاشو
درب ورودي بزرگ
درب مدخل
درب
درب بطرى وغيره
درب عقب اتومبيل
درب عقبي
دربدر
دربدرى
دربدری
دربدري
دربدن جذب کردن
دربدن فرو كردن
دربشقاب ریختن
دربشکه کردن
دربشكه كردن
دربشكه ريختن
دربشكه كردن
دربر
دربرداشتن
دربرداشتن
دربردارى
دربرداری
دربرداري
دربرابر
دربرزخ قراردادن
دربرگرفتن
دربرگرفتن
دربرگيرنده
دربرکردن
دربرنامه گذاردن
دربرنامه گذاردن
درباب
درباب
دربار
دربار پاپ
درباره
درباره ء
درباره
دربارهء
دربارى
دربارپاپ
درباری
درباري
دربازاردادوستدکردن
دربازکن
دربازكن
دربازی پیش افتادن بر
درباتلاق فروبردن
درباتلاق فرورفتن
درباتلاق فرورفتن
دربالا
دربالا واقع شدن
دربالا ي سر
دربالاترین نقطه ء کشتی
دربالاواقع شدن
دربالاى
دربالاى سر
دربالاپهن ودرپاءین نازک
دربالای
دربالای زمین
دربالای سر
دربالای سطح زمین
دربان
دربان زن
دربان كليسا
دربان
دربان كليسا
دربانک گذاشتن
دربايست
دربطرى بازكن
دربطرى ريختن
دربطری بازکن
دربطری ریختن
دربزرگ
دربسطدادن
دربست
دربست کرایه دادن
دربست كرايه دادن
دربست
دربست كرايه دادن
دربسترراحت غنودن
دربستررفتن
دربسترغنودن
دربستن
دربستن
دربسته گذاشتن
دربسته گذاشتن
دربحبوحه
دربحبوحه
دربحرتفکرغوطه ورشدن
دربحرفکرفرورفتن
دربلندی
دربند
دربند نهادن
دربین
دربیهوشی یاغش انداختن
دربیم وهراس انداختن
دربیمارستان
دربين
دربين
دربيهوشي ياغش انداختن
دربيمارستان بستري
دربيمارستان بسترى
درد
درد در ناحيه مچ دست ناشی از استفادهء بيش از حدّ از موشواره
درد دادن
درد دادن
درد دل
درد دل كردن
درد دندان
درد شكيدن
درد رماتيسم
درد اعصاب
درد عصب سه قلو
درد عصب نسايي
درد عصبي
درد عضله
درد زايمان
درد زايمان
درد سخت
درد سخت
درد گوش
درد گوش
درد قلب
درد ناك
درد نيمه سر
درد نيمه سر
درد ماهيچه
درد ماهيچه
درد معده
درد كشيدن
درد كشيدن
درد كردن
درد يا سوزش قلب
درد يا كسالتي داشتن
درد يا كسالتي داشتن
دردبردن
درددادن
درددل
درددل
درددندان
دردشدیدوناگهانی
دردشديدوناگهاني
دردشت
دردشکم
دردشکیدن
دردشكم
دردرجخ دوم اهمیت
دردرجه دوم گذاشتن
دردرجه نخست
دردرون کارکردن
دردریا
دردریای تفکرغوطه ورشدن
دردادگاه اقامه یاادعاکردن
درداربست جادادن
درداربست جادادن
درداخل
درداخل ان در جزء ان
درداعصاب
درداور
دردانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
دردام نهادن
دردام نهادن
دردعصب نساءی
دردعصبی
دردزایمان
دردسر
دردسر دادن
دردسر دادن
دردسر ايجاد کردن
دردسردادن
دردسردهنده
دردسردهنده
دردسخت
دردست داشتن
دردست اقدام
دردست داشتن
دردست اقدام
دردسترس
دردسترس واقع شدن
دردسترس
دردویدن جلوافتادن
دردگوش
دردقلب
دردقلب
دردل نگاه داشتن
دردکشیدن
دردکردن
دردناک
دردناک بودن
دردناك
دردناك
درده
درده گرفتن
درده مانند
درده
درده گرفتن
دردهان قرقره کردن
دردهاى
دردپشت
دردپشت
دردكش
دردكش
دردكشيدن
دردفتردانشگاه نام نویسی کردن
دردفترروزنامه واردکردن
دردفترثبت کردن
دردفترواردکردن
دردی که درد را می کشد به منزلهء دارو است
دردیاسوزش قلب
دردیاکسالتی داشتن
دردیگ پختن
دردي شكل
دردياسوزش قلب
دردياسوزش قلب
درديگ زودپز پختن
درديگ زودپز پختن
درشبکه نهادن
درشبكه نهادن
درشبكهنهادن
درشرف
درشرف وقوع
درشرف
درشال پیچیدن
درشال پيچيدن
درشال پيچيدن
درشان ومقام وغیره
درشان ومقام وغيره
درشان ومقام وغيره
درشت
درشت برنامه
درشت بريدن
درشت باران
درشت بافت
درشت دستور آميخته باب
درشت دستور مرتبه اى
درشت دستور كليدواژه اى
درشت اعلان
درشت زا
درشت کردن
درشت نشان دادن
درشت نوشتن
درشت همگزار
درشت هيکل
درشت كردن
درشت فراخوان
درشت
درشت برنامه
درشت باران
درشت دستور
درشت دستور اميخته باب
درشت اعلان
درشت استخوان
درشت زا
درشت نشان دادن
درشت نوشتن
درشت نما
درشت نمايي
درشت نمود
درشت ني
درشت همگزار
درشت كردن
درشت كن
درشت فراخوان
درشتی
درشتي
درشتي
درشگه بچه گانه
درشگفت
درشگفت شدن
درشگفت ماندن
درشگفت
درشگفت شدن
درشکن
درشکه بچگانه
درشکه دستی بچگانه
درشکه سورتمه
درشکه تک اسبه که دوچرخ دارد
درشکه کوچک
درشکه چهارچرخه
درشکه یادوچرخه دونفری
درشکه یک اسبه
درشکم ریختن
درشن دفن کردن
درشن دفن كردن
درشندفن كردن
درشمال
درشكن
درشكن
درشكه
درشكه بچگانه
درشكه دوچرخه دونفره
درشكه سورتمه
درشكه سوار
درشكه تك اسبه قديمی
درشكه ژاپنی كه توسط حمال كشيده می شود
درشكه چهارچرخه بدون كروك وسبك
درشكه چي
درشكه كرايه
درشكه يا دوچرخه دو نفرى
درشكه يادوچرخه دو نفري
درشكه يك اسبه وچهارچرخه
درشكه
درشكه بچگانه
درشكه دستي بچگانه
درشكه دوچرخه
درشكه روباز سبك دوچرخه
درشكه سورتمه
درشكه سوار
درشكه چهارچرخه
درشكه چهارچرخه بدون كروك وسبك
درشكه چي
درشكه كرايه
درشكه يادوچرخه دو نفرى
درشكه يك اسبه وچهارچرخه
درشكهچي
درشكم ريختن
درظرف
درظاهرمنفرد
درردیف بخصوصی قرارنگرفته
دررشته ثانوی یافرعی تحصیل کردن
دررا با شدت بهم زدن
درراباشدت بهم زدن
درراس
درراه
درراه
دررسیدن
دررو
درروبرو
درروى عادى
درروی
درروی زمین
دررویادیدن
دررويا ديدن
دررفتگی مفصل استخوان
دررفتگی یاضرب عضویااستخوان
دررفتن
دررفتن
دررفته
درریه فروبردن
درآغوش گرفتن
درآغوش گيرى
درآمد
درآمد ملی
درآمد كليسايی
درآينده
دراب شلپ شلپ کردن
دراب راه رفتن
دراب غوطه ورشدن
دراب چلپ وچلوپ کردن
دراب فروبردن
دراب یاچیزدیگری فروبردن
دراب يا چيز ديگري فرو بردن
دراب شلپ شلپ كردن
دراب چلپ وچلوپ كردن
دراب يا چيز ديگرى فرو بردن
درابتدا
دراشام
دراشام
دراشامیدن
دراشامي
دراشامي
دراشاميدن
دراشاميدن
دراشتباه بودن
دراشتباه بودن
دراشغال کاوش کردن
دراشکوب بالا
دراشكوب بالا
دراشكوب بالا
درارودن ازقبر
دراثر امرى ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
دراثردمیدن ایجادصداکردن
دراثرامری ناگهانی وحشت زده شدن
دراثرضربت یاسرماویانورزیاد
دراثرزحمت وکارایجادکردن
دراثرسرمازبان
دراثرحرکت امواج بالاوپاءین رفتن
دراثناء
دراثنای اینکه
دراخراسم مضاف برای ثبوت مالکیت
دراخرسطر
دراختیار
دراختيار
دراصطبل نگهداری کردن
دراصطلاح یاعبارت واداشتن
دراطراف
دراطراف
دراطراف ماه
دراطاق قراردادن
دراز
دراز شدگی
دراز شدگي
دراز شدن
دراز شدن
دراز شدني
دراز شدني
دراز شده
دراز عمر
دراز عمرى
دراز سر
دراز و باريك
دراز و باريك
دراز و باريك شدن
دراز و لا غر
دراز و لاغر
دراز وباريك
دراز گويي
دراز گويي
دراز کشيدن
دراز کردن
دراز نشو
دراز نوشتن
دراز نوشتن
دراز نويس
دراز نويسي
دراز نويسي
دراز نفس
دراز مدت
دراز كشيدن
دراز كشيدن
دراز كردن
دراز كردن
دراز كننده ياشونده
درازشدگی
درازشدن
درازشدنی
درازا
درازاء
درازاى ثبات
درازاى ثبات
درازاى تپش
درازاى مدرك
درازاى مدرك
درازاى ميدان
درازاى پرونده
درازاى كنده
درازعمری
درازتر كردن
درازوباریک
درازولاغر
درازگو
درازگوءی
درازگويي
درازگويي
درازکش
درازکشیدن
درازکردن
درازنویس
درازنويسی
درازنفس
درازمدت
درازى عمر
درازكش
درازكش
درازكشيده
درازكردن
درازكردن
درازی
درازی عمر
درازي عمر
دراسارت
دراسارت
دراستین داشتن
دراتش شهوت سوختن
دراتش شهوت سوختن
دراتیه نزدیک
دراتيه نزديك
دراتيه نزديك
دراحتیاج داشتن
دراغازقراردادن
دراغوش حمل کردن
دراغوش حمل كردن
دراغوش گرفتن
دراغوش گيري
دراغوش کشیدن
دراغوش کسی خوابیدن
دراغوش حمل كردن
دراغوش گرفتن
دراغوش گيرى
دراغل کردن
دراوردن
دراوردن لوزتین بوسیله عمل جراحی
دراوردن
دراوایل
دراقصی نقطه جنوب
درالتزام بودن
دران
دران حدود
دران نزدیکی ها
دران هنگام
دران
دران حدود
دران هنگام
درانبار
درانجا
درانتظار
درانتظارماندن
درانتظارفرصت بودن
درانوقت
دراهتراز بودن
دراهترازبودن
دراهتزاز
دراهتزاز بودن
دراهتزازبودن
درام
درام دارای رقص وواز
درام
درام داراى رقص و اواز
درامد
درامد داشتن
درامد روحانيون
درامد روحانيون
درامد كشيش بخش
درامد كليسايي
درامد كليسايي
درامدداشتن
درامداتفاقي
درامداتفاقي
درامدسالیانه زمین
درامدکشیش بخش
درامدن
درامدن
درامان
درامان
درامتداد ساحل
درامتداد حركت كسي
درامتداد حركت كسي
درامتدادخط
درامتدادحرکت کسی
درامیختن
دراميختن
درافتاب خشکانیدن
درافتادن
درایت
دراین
دراین باره
دراین جا
دراین ضمن
دراین حدود
دراین حوالی
دراین لحظه
دراین موضوع
دراینده نزدیک
دراینه منعکس ساختن
درایفای نقش خودافراطکردن
دراییدن
درايت
دراين حدود
دراين موضوع
دراين حدود
دراين موضوع
دراينده
دراينه منعكس ساختن
دراييدن
دراييدن
درج
درج کرن
درج كردن
درج
درج كردن
درجریان
درجريان
درجريان
درجاءی باقی ماندن
درجاءی که
درجاءیکه
درجان پناه و موضع گرفتن
درجاى بلند قرار دادن
درجاى ديگر
درجاى ديگرى نشاندن
درجاى خود خشك شدن
درجاى عوضي گذاشتن
درجای بلندقراردادن
درجای دنج قرارگرفتن چین
درجای دیگر
درجای دیگری نشاندن
درجای خودخشک شدن
درجای عوضی گذاشتن
درجاي ديگر
درجاي ديگري نشاندن
درجاي عوضي گذاشتن
درجايي باقي ماندن
درجايي باقي ماندن
درجايي كه
درجعبه گذاردن
درجعبه محصور كردن
درجعبه محصورکردن
درجعبه گذاردن
درجزيره دورافتاده ياجاهايمشابهي رها شدن يا گير افتادن
درجستجو بودن
درجستجوى چيزى بودن
درجستجوی
درجستجوی چیزی بودن
درجستجوي چيزي بودن
درجواب عاجز كردن
درجوار
درجوف قراردادن
درجوف چیزی گذاردن
درجلو
درجلو گذارده شده
درجلو گذارده شده
درجلو پرده تاتر ونمايش
درجنبش
درجه
درجه باشلیه
درجه بلندي
درجه بندى
درجه بندی
درجه بندی کردن
درجه بندي
درجه بندي كردن
درجه دادن
درجه دار
درجه دو
درجه دوم
درجه دوم بودن
درجه دکتری
درجه دکتری دادن به
درجه دهم
درجه دكتري
درجه شوری
درجه شوري
درجه شیوع
درجه شيب
درجه روى بازوى درجه داران
درجه اشتياق
درجه ارتفاع
درجه اعلی
درجه اعلي
درجه اوج در يك نمودار آمارى
درجه اول
درجه افتخارى دادن
درجه افتخاری
درجه جوش
درجه صدا
درجه عادی
درجه عادي
درجه عالی
درجه عالي
درجه ستوانی
درجه سوم
درجه تاثیر
درجه تندی
درجه تندي
درجه تمايل
درجه تفضیلی
درجه تفضيلي
درجه حرارت
درجه حرارت زيادى كه از سرخی گذشته و به رنگ سفيد درآيد
درجه حرارت زيادي كه از سرخي گذشته و برنگ سفيد در ايد
درجه حرارت فارنهایت
درجه حرارت فارنهايت
درجه غلظت
درجه گرما
درجه گیری
درجه گيري
درجه لازم
درجه کشش
درجه کمال
درجه نشر و تراوش نيروى موجی
درجه نشانه روى
درجه نظامی
درجه نظامی روی بازو
درجه نظامي
درجه نفوذ اشعه مجهول
درجه موادمعدنی
درجه موادمعدني
درجه پست
درجه كشش
درجه یک
درجه یک فوقانی
درجه يا تقسيم بندى فرعی
درجه يك
درجه يك فوقاني
درجه فوق دکتری
درجه
درجه باشليه
درجه بلندى
درجه بندى
درجه بندى داخلي
درجه بندى كردن
درجه دار
درجه دوم
درجه دوم بودن
درجه دكترى
درجه دكترى دادن به
درجه شورى
درجه شيب
درجه شيوع
درجه اشتياق
درجه ارتفاع
درجه اوج در يك نمودار امارى
درجه افتخارى
درجه صدا
درجه عادى
درجه عالي
درجه تاثير
درجه تمايل
درجه تفضيلي
درجه حرارت
درجه حرارت بالاتر از صد
درجه حرارت فارنهايت
درجه غلظت
درجه گرما
درجه گيرى
درجه لازم
درجه نظامي
درجه نظامي روى بازو
درجه نفوذ اشعه مجهول
درجه پست
درجه كشش
درجه كمال
درجه فرو رفتگي
درجه يا تقسيم بندى فرعي
درجه يك
درجه يك فوقاني
درجه فوق دكترى
درجهبندى كردن
درجهت
درجهت باد
درجهت جنوب باختري
درجهت گردش عقربه های ساعت
درجهت مخالف
درجهت مخالف حرکت عقربه ساعت
درجهت متقابل
درجهت مغرب
درجهت
درجهت باد
درجهت جنوب باخترى
درجهت ساعت
درجهت گردش عقربه هاى ساعت
درجهت مخالف حركت عقربه ساعت
درجهت متقابل
درجمع بستن اعدادیاحروف منفرد
درجیب گذاردن
درجیب پنهان کردن
درجيب گذاردن
درجيب پنهان كردن
درجيب گذاردن
درجيب پنهان كردن
درخشش
درخشش
درخشان
درخشان شدن
درخشان ساختن
درخشان وزودگذر
درخشان کردن
درخشان كردن
درخشان
درخشان شدن
درخشان وزودگذر
درخشان كردن
درخشانساختن
درخشانی
درخشانیدن
درخشاني
درخشاني
درخشانيدن
درخشانيدن
درخشندگی
درخشندگی بسیار
درخشندگی زیاد
درخشندگی زياد
درخشندگي
درخشندگي متغير
درخشندگي
درخشندگي بسيار
درخشندگي زياد
درخشنده
درخشنده
درخشیدن
درخشيدن
درخشيدن
درخاک نهادن
درخاك ريشه دوانده
درخاك ريشه دوانده
درخطر
درخطر انداختن
درخطر انداختن
درخطربودن
درخطرانداختن
درخطرصدمه یامرگ قراردادن
درخطا
درخطوطدشمن نفوذکردن
درخت
درخت برانداز
درخت بادام
درخت بارور
درخت بقم
درخت بلوط
درخت بنه
درخت به
درخت بید
درخت بيد
درخت دوساله
درخت دوپايه
درخت شناسی
درخت شناسي
درخت راج
درخت راج کوهستانی
درخت آزاد
درخت ابنوس
درخت اشنگ
درخت ارغوان
درخت ازگيل
درخت الوارى استراليا
درخت الواری
درخت الواري
درخت انار
درخت انجيرمقدس هندى
درخت انگور
درخت اهن
درخت افرا
درخت جوالدوز
درخت جوان
درخت جوز
درخت جنسه یاجنسان
درخت جنسه يا جنسان
درخت خردل
درخت خرما
درخت خاص شمال شرق امريكا
درخت خون سیاوشان
درخت خون سياوشان
درخت خنجرى يا ابره آدم جنوب شرقی امريكا
درخت صبر
درخت صندل
درخت صنوبر
درخت صمغ
درخت صمغ سنگالی
درخت عناب
درخت زبان گنجشک
درخت زغال اخته
درخت زیره
درخت زیتون
درخت زيتون
درخت زيتون زلاند جديد
درخت سدر
درخت سروپ
درخت ساج
درخت ساپاديل
درخت سنجد
درخت سمغ عربی
درخت سپيدار
درخت تبريزى
درخت ترشك
درخت تازه وجوان
درخت توسرخ
درخت حسن لبه
درخت غار
درخت غوشه
درخت غول
درخت وار
درخت گردو
درخت گردوى امريكاى مركزى
درخت گردوى امريكايی
درخت گرده افشان
درخت گل
درخت گل ابريشم
درخت گل طاووس
درخت گل حنا
درخت گلابی
درخت گنه گنه عطری
درخت گيلا س
درخت گيلاسی كه گل هاى گلی رنگی دارد
درخت قهوه
درخت لامی
درخت لعل
درخت کاشتن
درخت کاری کردن
درخت کاغذ
درخت کاکاءو
درخت کوچک روینده درزیردرخت
درخت کنار
درخت نشين
درخت نر
درخت نارگیل
درخت نارنج
درخت نخل ساگو
درخت چنار
درخت نيل
درخت هرس شده
درخت مرمکی
درخت مرمكي
درخت مانند
درخت ماهون امريكايی
درخت مو
درخت مقدس خشب الانبيا
درخت ميشن
درخت پاپائو يا درخت نخل امريكاى جنوبی
درخت پاپااویانخل امریکای جنوبی
درخت پسته
درخت پوشا
درخت كائوچو
درخت كاج گرجستانی كه چوبش خشك و داراى قير است و خوب می سوزد
درخت كويچ
درخت كندر سرخ
درخت كنار
درخت فان
درخت یابوته کوتاه ورشدنکرده
درخت يا جانوري كه سرخ پوستان حفظ وحامي روحاني خود دانسته واز تجاوز بدان ياخوردن گوشت ان خودداري مي كردند
درخت يابوته كوتاه ورشد نكرده
درخت
درخت بادام
درخت بارور
درخت بقم
درخت بيد
درخت دودويي
درخت دوساله
درخت دوپايه
درخت شناسي
درخت شمشاد
درخت راج
درخت راج كوهستاني
درخت ريشه كن شده وشناور
درخت ابنوس
درخت ارايي
درخت ازگيل
درخت ات هندى
درخت الوارى
درخت انار
درخت اهن
درخت جوز
درخت خردل
درخت خرما
درخت خون سياوشان
درخت صندل
درخت صنوبر
درخت صمغ
درخت صمغ عربي
درخت زبان گنجشك
درخت زغال اخته
درخت زيره
درخت زيتون
درخت سدر
درخت تب نوبه
درخت تازه وجوان
درخت غار
درخت غوشه
درخت وار
درخت گردو
درخت گز
درخت گل
درخت گل ابريشم
درخت گل ابريشم گرمسيرى
درخت گل حنا
درخت گنه گنه عطرى
درخت قهوه
درخت نشين
درخت نارگيل
درخت چاتلنغوش
درخت نخل ساگو
درخت چنار
درخت چهل سكه
درخت نيل
درخت هرس شده
درخت مرمكي
درخت مانند
درخت ماموت
درخت مو
درخت مقدس
درخت پسته
درخت پنبه هندى
درخت كاد اصفر
درخت كاد هندى
درخت كاشتن
درخت كارى كردن
درخت كاغذ
درخت كتان
درخت كولا
درخت كوچك روينده در زير درخت
درخت كويچ
درخت كندر سرخ
درخت كنار
درخت فان
درخت فلوس
درخت فندق
درختارغوان
درختان جنگل را قطع كردن
درختان جنگل راقطع کردن
درختان جنگلی يك ناحيه
درختان و بوته هايی كه داراى گل هاى درخشان آتشی يا زرد رنگ هستند
درختان چوب سفيد
درختان جنگل را قطع كردن
درختان جنگلي
درختانچوب سفيد
درختزار انبوه
درختستان
درختستان که برای جلوگیری ازباداست
درختستان
درختستان يا بوتههايي كه براى جلوگيرى از وزش باد كاشته ميشوند
درختکاری شده
درختکاری کردن
درختچه
درختچه زار
درختچه
درختچه زار
درختكارى
درختكارى كردن
درختكاري كردن
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.