Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
بومی
بومي
بومي
بومي پرستي
بوى بد
بوى بد دادن
بوى بد را مرتفع كردن
بوى خوش
بوى خوش
بوى خوش عطر
بوى زننده
بوى تند
بوى ناگرفته
بوى ناه دادن
بوى ناه گرفته
بوى نامطبوع
بوى مشك
بوف
بوكش
بوكش
بوكشي
بوكشي
بوكشيدن
بوكشيدن
بوكردن
بوكردن
بوكس
بوكس بازي كردن
بوكس
بوكس باز
بوكس بازى
بوی بد دهان
بوی بددادن
بوی بدرامرتفع کردن
بوی خوش
بوی خوش عطر
بوی زننده
بوی تند
بوی ناگرفته
بوی نامطبوع
بویاءی
بوي بد
بوي بد دادن
بوي بد را مرتفع كردن
بوي خوش
بوي خوش عطر
بوي زننده
بوي تند
بوي ناگرفته
بوي ناه گرفته
بوي نامطبوع
بويرانی
بويراني
بويا
بويايی
بويايي
بويايي
بوييدن
بوييدن
بوفور يافت شدن
بوفور يافت شدن
بوفچه
بوفه
بوفه
بگداءی انداختن
بگدايي انداختن
بگدايي انداختن
بگرمی
بگرمي
بگرمي
بگاه
بگاه
بگذار شما راهنمايی بشويد بصورتی که بچه بوده ايد
بگوش دل پذیرفتن
بگوش خوردن
بگوش نخورده
بگوش دل پذيرفتن
بگوش نخورده
بگونيا
بگل نشاندن
بگل نشستن کشتی
بگل نشسته
بگل نشستن كشتي
بگل نشسته
بگناه متهم کردن
بگناه متهم كردن
بگناهمتهم كردن
بگیروول کن
بگير و ول كن
بگير و ول كن
بقدر
بقدر لازم
بقدر يك بشقاب
بقدر يك جيب
بقدر يك چمچه
بقدر يك بشقاب
بقدر يك بشكه
بقدر يك بيل
بقدر يك بيلچه
بقدر يك اتاق پر
بقدر يك جيب
بقدر يك سبد
بقدر يك سطل
بقدر يك گوني
بقدر يك قاشق سوپ خورى
بقدر يك قاشق چاى خورى
بقدر يك ليوان
بقدر يك فنجان چاى
بقدرظرفیت یک ماشین
بقدرظرفيت يك ماشين
بقدرلازم
بقدرکفایت
بقدركفايت
بقدركفايت
بقدری
بقدریک بشقاب
بقدریک دیگ
بقدریک اتاق پر
بقدریک سطل
بقدریک گونی
بقدریک چمچه
بقدري
بقدريك ديگ
بقرار
بقرار در صد
بقرار هر سال
بقرار هر سال
بقراردرصد
بقراطي
بقا
بقاء
بقاء خود
بقال
بقال
بقالب اصطلاحات خاص علمی دراوردن
بقالب اصطلاحات خاص علمي يافني مخصوص در اوردن
بقالی
بقالي
بقایا
بقایای جسدانسان پس ازمرگ
بقايا
بقاياى جسد انسان پساز مرگ
بقايای جسد انسان
بقصد غارت حمله كردن
بقصدغارت حمله کردن
بقطعات بسی
بقعه
بقعه
بقسمت های جزء تقسیم کردن
بقسمت هاي جزء تقسيم كردن
بقسمت هاى جزئتقسيم كردن
بقسمتهاى كوچك تقسيم كردن
بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
بقتل رساندن
بقتل رساندن
بقوت
بقوت
بقول
بقول معروف
بقول معروف
بقولا ت
بقولات
بقولات
بقوه سه رسیدن
بقوه سه رسيدن
بقوه سه رسيدن
بقناعت واداشتن
بقناعت واداشتن
بقچه
بقچه بستن
بقچه بندی
بقچه کردن
بقچه
بقچه بستن
بقهقرا رفتن
بقهقرا رفتن
بقهقرارفتن
بقیدقول شرف ازادساختن
بقیدکفیل ازادکردن
بقيد قول شرف ازادساختن
بقيد كفيل ازاد كردن
بقيه
بل
بل
بلبرينگ
بلبل
بلبل
بلبل زباني
بلد
بلد راه
بلد راه
بلدراه
بلدرچین
بلدرچين
بلدرچين امريكايي
بلشويک
بلرزه دراورنده
بلرزه دراورنده
بلا
بلا درنگ
بلا درنگ
بلا شرط
بلا اثر كردن
بلا استفاده
بلا انقطاع
بلا زده كردن
بلا ترديد
بلا تصدي
بلا واسطه
بلا واسطه
بلا ل
بلا هت
بلا فاصله
بلا ي ناگهاني
بلادرنگ
بلادرنگ
بلادن
بلاشرط
بلااثر
بلااثر كردن
بلااثرکردن
بلااستفاده
بلااستفاده
بلاانقطاع
بلاانقطاع
بلاجواب گذاشتن
بلاجواب گذاشتن
بلاعوض
بلاعوض
بلازده کردن
بلاتصدى
بلاتصدی
بلاتلکیفی
بلاتلكيفي
بلاواسطه
بلال
بلانه پناه بردن
بلانهپناه بردن
بلاهت
بلاهت
بلاى ناگهاني
بلافاصله
بلافاصله
بلافاصله بعد از حرف با صدا
بلافاصله قبل از حرف صدا دار
بلای ناگهانی
بلع
بلع کردن
بلع كردن
بلع
بلع دوباره
بلعنده
بلعكردن
بلعیدن
بلعيدن
بلعيدن
بلعيدني ها
بلسان
بلسان
بلغاری
بلغور
بلغور جو يا گندم يا جو پوست كنده
بلغم
بلغم اور
بلغم
بلغم دار
بلغم اور
بلغمی
بلغمی مزاج
بلغمي
بلغمي مزاج
بلغمي
بلغمي مزاج
بلور
بلور دوتايي
بلور الا ت
بلور الات
بلور زا
بلور زوج
بلور ساز
بلور سازى
بلور كريستال
بلوردان
بلوردان
بلورزا
بلورساز
بلورکریستال
بلورى كردن
بلورى كه درجوف بلور ديگر قرار دارد
بلورپردازى
بلوری کردن
بلورین
بلورين
بلورين
بلوا
بلوار
بلواگر
بلوط
بلوط برشته
بلوط برگ خنجرى مشرق امريكا
بلوط دريايي
بلوط دم دار
بلوط جوشانده شده
بلوط سبز
بلوط سياه
بلوط سياه
بلوط ويرجينيا
بلوطی
بلوطي
بلوز
بلوز ابريشمی
بلوز زنانه
بلوز زنانه
بلوز پشمي كشباف
بلوززنانه
بلوزى كه زود پوشيده ياخارج شود
بلوزیاکت کوتاه کمربنددار
بلوزي كه زود پوشيده ياخارج شود
بلوزيا كت كوتاه كمربند دار
بلوغ
بلوغ
بلوف زدن
بلوک
بلوکی
بلوچ
بلونی
بلوني
بلوك
بلوك
بلوكی
بلوكي
بلژیکی
بلژيک
بلژيكی
بلژيكي
بلژيكي
بلکه
بلند
بلند بالا
بلند شدن
بلند شدن هواپيما يا موشك
بلند شدن
بلند شو
بلند شونده
بلند شونده
بلند اوا
بلند اواز
بلند اوازه
بلند جار زدن
بلند جار زدن
بلند خيال
بلند صدا
بلند صدا كردن
بلند سازى
بلند سازي
بلند تراز حد معمول
بلند و باريك
بلند وباريك
بلند وباريك
بلند ولا غر
بلند وناهنجار
بلند گو
بلند قد
بلند کردن
بلند نظر
بلند همت
بلند همت
بلند همتی
بلند همتي
بلند همتي
بلند مرتبه
بلند مرتبه
بلند پرواز
بلند پرواز كردن
بلند پرواز كردن
بلند پروازى
بلند پروازى كردن
بلند پروازي كردن
بلند پايه
بلند پايه
بلند كردن
بلند كردن جنس از مغازه
بلند كردن
بلند كردن جنس از مغازه
بلند كردن چيزى
بلند كردني
بلند كردني
بلند كننده
بلند كننده
بلندبالا
بلندشدن
بلندشونده
بلندآوازه
بلنداوا
بلنداواز
بلنداوازه
بلندجارزدن
بلندسازی
بلندتر كردن
بلندتر كردن
بلندتربودن
بلندتربودن
بلندترازحدمعمول
بلندترکردن
بلندوباریک
بلندوناهنجار
بلندگو
بلندگو برای فرکانس های پايين
بلندگوى داراى صداى ناهنجاروگوشخراش
بلندگوى گوشي
بلندگوی گوشی
بلندگوي گوشي
بلندقد
بلندکردن
بلندکردن بار
بلندکردن چیزی
بلندنظر
بلندهمت
بلندهمتی
بلندمدت
بلندى
بلندى وسط خيابان مخصوص عابرين
بلندى يا پشته ساختن
بلندپرواز
بلندپروازکردن
بلندپروازى كردن
بلندپروازی کردن
بلندپایه
بلندكردن
بلندكردن
بلندی
بلندی طاق
بلندی قسمتی ازکف سالن یامحلی
بلندي
بلندي طاق
بلندي قسمتي از كف سالن يا محلي
بلندي يا پشته ساختن
بله
بله قربان
بله
بلهوس
بلكه
بلكه
بلی
بلی گفتن
بلیط
بلیطدارکردن
بلیطورود
بلیطمنتشرکردن
بلیغ
بلي
بلي گفتن
بليد
بليط
بليط دار كردن
بليط افتخارى
بليط ورود
بليط منتشر كردن
بليط منتشر كردن
بليط فروش سرويس مسافري
بليط فصلي
بليط يا صندلي كمارزش مسابقات ورزشي
بليغ
بليغ
بليه
بليه
بک کوزه پر
بکدام درجه
بکدام نقطه
بکشوردیگررفتن
بکر
بکرات
بکرایه واگذارنده
بکاربردن
بکاربرنده
بکاربری
بکاربیفتاده
بکاررفتن
بکارانداختن
بکاراندازنده
بکاراندازی
بکارامدن
بکارخور
بکارخوری
بکارزدن
بکارت
بکارویژه ای گماردن
بکارگرفتن
بکارگماشتن
بکارنبرده
بکارنرفته
بکارنیداختنی
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن
بکاری ادامه دادن
بکاری گماشتن
بکجا
بکسب یاشغل پایان دادن
بکسی خندیدن
بکسی واگذارکردن
بکلی
بکلی ویران کردن
بکلی نابودکردن
بکنار
بکمرزدن
بکمال وزیباءی رسیدن
بکیش دیگری اوردن
بن
بن بست
بن
بن بست
بن رست
بنبست
بند
بند باز
بند باز يا اكروبات
بند باز يا اكروبات
بند بازى
بند بند
بند بند كردن
بند بند كردن
بند دار
بند شعر
بند شلوار
بند شمشير
بند شيطان
بند شيطان
بند آوردن
بند اب
بند اسياب
بند اسياب
بند اوردن
بند اوردن
بند اوري خون
بند انگشت
بند انگشت
بند امدگي خونريزى
بند امدن قاعدگي
بند امدن قاعدگي
بند جوراب
بند جوراب
بند زدن
بند زدن
بند زن
بند زن
بند زير زبان
بند زيرشلوارى
بند ساعت
بند ساعت
بند سيل گير
بند سيل گير
بند تنبان
بند تنبان
بند تير
بند و زنجير
بند گردان سرود
بند گاه
بند قلاب ماهيگيرى
بند کفش
بند چرمي
بند چرمي
بند ناف
بند ناف
بند پايان خرچنگي داراى بدن سه بند
بند پوتين
بند كشي
بند كشي
بند كشيدن
بند كشيدن
بند كشيده
بند كشيده
بند كفش
بند كفش و غيره را باز كردن
بند كفش
بند كفش و غيره را باز كردن
بندباز
بندبازانه
بندبازی
بندبازیااکروبات
بندبند
بندبندکردن
بنددار كردن
بنددارکردن
بندشعر
بندشلوار
بندشمشیر
بندشیطان
بندر
بندر آزاد
بندر ساحلی دريا
بندر ورودي
بندر واقع در مسير كشتی
بندر مالاگا
بندر مقصد
بندرساحلی دریا
بندرساحلي دريا
بندرساحلي دريا
بندرت
بندرت
بندرورودی
بندرواقع در مسير كشتي
بندرگاه
بندرگاه
بندركاب
بندركاب
بنداب
بنداد
بنداور
بنداوردن
بندانگشت
بندانگشت
بندامدن قاعدگی
بندجوراب
بندزدن
بندزدن
بندزن
بندزیرشلواری
بندساعت
بندسیل گیر
بندتنبان
بندتیر
بندوزنجیر
بندگردان سرود
بندگاه
بندگذاشتن
بندگذاشتن
بندگی
بندگی عبودیت
بندگي
بندگي عبوديت
بندگي
بندگي عبوديت
بندقیقاجی
بندقيقاجي
بندقيقاجي
بندکشیدن
بندکفش
بندکفش رابستن
بندکفش وغیره رابازکردن
بندچرمی
بندچرمي
بندچرمي
بندنگاهدارنده
بنده
بنده را آزاد كردن
بنده را ازاد كردن
بنده آزادشده
بنده ازاد شده
بنده سازى
بنده وار
بنده ومطیع عیال خود
بنده کردن
بنده كردن
بنده
بنده را ازاد كردن
بنده ازاد شده
بنده سازى
بنده و مطيع عيال خود
بنده وار
بنده كردن
بندها
بندهاى زنجيررااز هم باز كردن
بندهای زنجیرراازهم بازکردن
بندهكردن
بندى
بندكفش را بستن
بندكفش را بستن
بندیزه
بندي
بنديزه
بنشن
بنشن
بنشینید
بنشينيد
بنظر رسيدن
بنظر اوردن
بنظر اوردن
بنظر امدن
بنظر امدن
بنظررسیدن
بنظراوردن
بنظرامدن
بنظرامدن مراقب بودن
بنظرامدنمراقب بودن
بنظرم
بنظرم چنين ميرسد
بنظم در اوردن
بنظم دروردن
بنظم وردن
بنظم در اوردن
بنظم اوردن
بچرم کشیدن وتیزکردن
بچرم كشيدن وتيز كردن
بنرمی
بنرمي
بنا
بنا به گفته خود
بنا سازي كردن
بنا كردن
بنا كردن
بناءی
بنابر
بنابر اين
بنابر اين
بنابراین
بنابراين
بنابراين
بنابگفته ء بعضي
بنابگفته خود
بنابگفته خود
بنابگفتهء بعضي
بچابكي دزديدن
بناز پروردن
بناز پروردن
بنازچيز خوردن
بنازپروردن
بناسازى كردن
بناسازی
بناسازی کردن
بناحق انداختن
بناحق بر اورد كردن
بناحق انداختن
بناحق تقويم كردن
بناکردن
بناچار
بنانهادن
بنانهادن
بنام
بنام اشتباهی صداکردن
بنام اشتباهي صدا كردن
بنام صداکردن
بنام صداكردن
بنام
بنام شخص ديگرى نوشتن
بنام اشتباهي صدا كردن
بنام صداكردن
بنامعلوم
بنامعلوم
بناى شگرف
بناى ساده
بناى سنگ كار
بناى ياد بود
بناى يادگارى
بناى فوقاني
بناكردن
بناكردن
بناكننده
بناكننده
بنای سنگ کار
بنای یادبود
بنای یادگاری
بنای فوقانی
بناي شگرف
بناي سنگ كار
بناي ياد بود
بناي يادگاري
بنايی
بنايي
بنجل
بنجل شمردن
بنجل خر
بنجل
بنجل شمردن
بنجل خر
بنض نگار
بنزین
بنزین سنگین
بنزين
بنزين هواپيما
بنزين
بنزين سنگين
بنتیجه مطلوبی رسیدن
بنتيجه مطلوبي رسيدن
بنحو اكمل انجام يافته
بچوب یابمیخ بستن
بچوب يا بميخ بستن
بنوبت
بنوبت انجام دادن
بنوبت
بنوبت انجام دادن
بنوعی
بنوعي
بنوسان دراوردن
بنوسان دراوردن
بنگ
بنگ
بنگ دانه
بنگر
بنگاب
بنگاب
بنگالی
بچگانه
بچگانه
بنگاه
بنگاه رهنی
بنگاه رهني
بنگاه معاوضه
بنگاه پزشکی به تهديد بزرگی برای سلامتی تبديل شده است
بنگاه
بنگاه رهني
بنگاه معاوضه
بنگاه كشاورزى يا معدن ومانند ان
بنگاههاى صنعتي تاسيس كردن
بنگاههای صنعتی تاسیس کردن
بنگله
بنگله
بچگی
بچگي
بچگي
بچّه
بچّه انداختن
بچّه خوک
بچّه نگهدار
بچّهء تعميدی
بنقطه مقصود رسانيدن
بنقطه مقصودرسانیدن
بنکدار
بچند قسمت كردن
بچند قسمت كردن
بچنگ اوردن
بچنگ اوردن
بچنگال گرفتن
بچنگالگرفتن
بچه
بچه ء خرگوش يكساله
بچه بد ذات
بچه بد ذات وشيطان
بچه بداخلا ق و لوس
بچه بداخلاق و لوس
بچه بداخلاق ولوس
بچه بدذات
بچه بدذات وشیطان
بچه باز
بچه بازى
بچه بازی
بچه بازي
بچه بی صاحب
بچه بي ريش
بچه بي صاحب
بچه دان
بچه دزد
بچه دزدى كردن
بچه دزدی کردن
بچه دزدي كردن
بچه دلیل
بچه دليل
بچه شریروشیطان
بچه شیر
بچه شیطان
بچه شیطان وموذی
بچه شير
بچه شير خوار
بچه شيرخوار
بچه شيطان
بچه آور
بچه اور
بچه اوري
بچه انداختن
بچه انداز
بچه اندازي
بچه ای که پری بجای بچه حقیقی بگذارد
بچه اي كه پريان بجاي بچه اي كه دزديده اند ميگذارند
بچه جانوران
بچه جهت
بچه خرگوش يكساله
بچه خوشگل
بچه خوک
بچه خوك پروارى
بچه علت
بچه زا
بچه زاءی
بچه زاءیدن
بچه زايي
بچه سر راهي
بچه سرراهی
بچه سرراهي
بچه سگ ماهی
بچه سگ ماهي
بچه سقا
بنه سفر
بچه تازيانه خور بجاي شاهزاده در مدرسه
بچه تازيانه خور به جاى شاهزاده در مدرسه
بچه تاتی کن
بچه تاتي كن
بچه تعمیدی
بچه ته تغارى
بچه ته تغاری
بچه ته تغاري
بچه حلزون
بچه حیوان
بچه وزغ
بچه وسیله
بچه وسيله
بچه ولگرد
بچه گربه
بچه گذار
بچه گيج وبي هوش
بچه قورباغه
بچه کش
بچه کوچولو
بچه کوچک
بچه کوچه
بچه کمترازهفت سال
بچه ناقص الخلقه
بچه نگهدار
بچه چيز
بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
بچه هرنوع حيوان گوشتخوار
بچه مارماهی
بچه مگس
بچه منظور
بچه پررو
بچه پرندگان
بچه پستانداران گوشتخوار
بچه كش
بچه كوچولو
بچه كوچه گرد
بچه كوچك
بچه
بچه بد ذات
بچه بد ذات وشيطان
بچه بداخلاق و لوس
بچه بدذات
بچه باز
بچه بازى
بچه بي ريش
بچه دان
بچه دزد
بچه دزدى كردن
بچه دليل
بچه شير
بچه شيطان
بچه شيطان و موذى
بچه شيطان وموذى
بچه اردك
بچه اور
بچه اورى
بچه انداختن
بچه جانوران
بچه جهت
بچه خوشگل
بچه خوك
بچه عزيز دردانه
بچه علت
بچه زا
بچه زايي
بچه سر راهي
بچه سرراهي
بچه سگ ماهي
بچه سقا
بنه سفر
بچه سياه پوست
بچه تاتي كن
بچه تعميدى
بچه ته تغارى
بچه وزغ
بچه وسيله
بچه ولگرد
بچه گربه
بچه قو
بچه قورباغه
بچه ناقص الخلقه
بچه چيز
بچه هدفي
بچه هرنوع حيوان گوشتخوار
بچه منظور
بچه پر رو
بچه پرندگان
بچه پستانداران گوشتخوار
بچه كش
بچه كوچولو
بچه كوچهگرد
بچه كوچك
بچه كمتر از هفت سال
بچهء خرگوش يكساله
بچهبي صاحب
بچهدزد
بچهشير خوار
بچهانداز
بچهاندازى
بچهاى كه مورد مواظبت قرار ميگيرد
بچهاى كه پريان بجاى بچه حقيقي بگذارند
بچهاى كه پريان بجاى بچهاى كه دزديدهاند ميگذارند
بچهزا
بچهزايي
بچهسر راهي
بچهحيوان
بچهگربه
بچهكوچه
بچهكوچك
بنمایندگی دیگری رای دادن
بنمايندگي ديگرى راى دادن
بنكدار
بنفش
بنفش رنگ
بنفش کمرنگ
بنفش
بنفش رنگ
بنفش كمرنگ
بنفشه سه رنگ
بنفشه فرنگی
بنفشه سه رنگ
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.