Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
برهنه
برهنه سازى
برهنه سازی
برهنه سازي
برهنه کردن
برهنه كردن
برهنه‌
برهنه‌ سازى
برهنه‌ كردن‌
برهنهكردن‌
برهم زدن
برهم نهادن
برهم‌ خوردگي‌
برهم‌ زدن‌
برهم‌ زدن‌ پلك‌ چشم‌
برهم‌ نهادن‌
برهمزدن‌
برمشكلات فائق امدن
برمز وانمود كردن
برمز وانمود كردن‌
برمز نوشتن
برمز نوشتن‌
برمزدراوردن
برمزدراوردن‌
برمزنوشتن
برمحور خود گرديدن‌
برمحورخودگردیدن
برمودا
برمور
برملا
برمه
برمه ای
برى برى
برى از اتهام‌
برپشت
برپشت اسب
برپشت خود سوار كردن
برپشت خوابیدن
برپشت خوابيدن
برپشت خم شدن یاخوابیدن
برپشت خم شدن يا خوابيدن
برپشت سوار كردن
برپشت سوارکردن
برپشت حمل کردن
برپشت چیزی قرارگرفتن
برپشت چيزي قرارگرفتن
برپشت‌
برپشت‌ اسب‌
برپشت‌ خوابي‌
برپشت‌ خوابيدن‌
برپشت‌ خمشدن‌ يا خوابيدن‌
برپشت‌ حمل‌ كردن‌
برپا
برپا کردن
برپا ماندن
برپا كردن
برپا كننده
برپا كننده‌
برپازمان ماضی فعلdnirg
برپاکردن
برپاماندن
برپاكردن
برپاكردن‌
برپايي
برپايي‌
برپوشي‌
برف‌
برف‌ باد اورد
برف‌ باريدن‌
برف‌ دانه‌
برف‌ روب‌
برف‌ رود
برف‌ رود شناسي‌
برف‌ ريزه‌
برف‌ ابكي‌
برف‌ امدن‌
برف‌ توده‌
برف‌ تگرگي‌
برف‌ وباران‌
برف‌ وبوراني‌
برف‌ پاككن‌
برف‌ كلاه‌
برف‌ يا غبار باد اورده‌
بركرسي‌ ياصندلي‌ نشاندن‌
بركت
بركت‌
بركت‌ دادن‌
بركندن
بركندن‌
بركنار كردن‌
بركنارى
بركه
بركه‌
بركمدگي
برفدانه
برفراز
برفاب
برفاب‌
بری بری
بری ازاتهام
بری الذمه کردن
بریدگی
بریدن
بریدن به قطعات کوچک
بریده بریده کردن
بریده بریده نفس کشیدن
بریده نشده
بریان
بریان شدن
بریان کردن
بریانی
بریسمان کشیدن
بریتانیا
بریتانیاءی
بریکت
برین
بري الذمه كردن
بريدگی
بريدگي
بريدگي اجر و امثال ان براي جلوگيري از لغزش
بريدگي ياشكاف جاي دكمه
بريدگي‌
بريدگي‌ گوشه‌
بريدگي‌ ياشكاف‌ جاى دكمه‌
بريدن
بريدن به قطعات كوچك
بريدن سر دشمن و بردن آن به عنوان غنيمت و نشانه پيروزى
بريدن و انداختن درختان
بريدن‌
بريدن‌ به‌ قطعات‌ كوچك‌
بريدن‌ تب‌
بريدن‌ وانداختن‌
بريدني‌
بريده
بريده بريده نفس كشيدن
بريده بريده كردن
بريده نشده
بريده‌
بريده‌ بريده‌ نفس‌ كشيدن‌
بريده‌ بريدهكردن‌
بريده‌ شده‌
بريده‌ نشده‌
بريان كردن
بريان‌
بريان‌ شدن‌
بريان‌ كردن‌
بريانی
برياني
برياني‌
بريطانيا
بريسمان كشيدن
بريسمان‌ كشيدن‌
بريتانيا
بريتانيايی
بريتانيايي
بريتانيايي‌
بريل
برين
برين‌
بريم
بريم؟
بريكت
بريكت‌
برفک
برفك
برفك‌
برفك‌ زدن‌ تلويزيون‌
برفكي‌
برفی
برفي
برفي‌
بثورات
بثورات فلسی پوست سر
بثورات‌
بثورات‌ چركي‌ پوست‌
با
با بدگمانی
با برق آب طلا يا نقره دادن به
با برق كشتن
با برق‌ اب‌ طلا يا نقره‌ دادن‌ به‌
با برنامه انباشته
با برف‌ يا يخ‌ پوشاندن‌
با بازگشت به صفر
با بازگشت‌ به‌ صفر
با بالون پروازكردن
با بالون‌ پروازكردن‌
با باله شنا حركت كردن
با باله‌ شنا حركت‌ كردن‌
با باله‌ مجهزكردن‌
با بزاق اميختن
با بزاق‌ اميختن‌
با بغض‌ شديد گريستن‌
با بلند گو حرف‌ زدن‌
با بند بستن
با بی احترامی صحبت كردن با
با بی توجهی از وسط خيابان راه رفتن
با بی نظمی
با بی پروايی
با بي سيم تلگراف مخابره كردن
با بي پروايي
با بي‌ سيم‌ تلگراف‌ مخابرهكردن‌
با بي‌ توجهي‌ از وسط خيابان‌ راه‌ رفتن‌
با بي‌ پروايي‌
با بيحوصلگي‌ حرف‌ زدن‌
با بيل كندن
با بيل‌ كندن‌
با درازاى ثابت
با درازاى متغيير
با درازى چندگانه
با درازى چندگانه‌
با درجه عالی
با درجه‌ عالي‌
با داس بردن
با داس بريدن
با داس‌ بردن‌
با داس‌ بريدن‌
با دست به كفل زدن
با دست بكفل زدن
با دست انجام شده
با دست عمل كردن
با دست و پا بالا رفتن
با دست نوشتن
با دست نوازش كردن
با دست ماهي گرفتن
با دست پي چيزي گشتن
با دست‌
با دست‌ بكفل‌ زدن‌
با دست‌ نوازش‌ كردن‌
با دست‌ ماهي‌ گرفتن‌
با دست‌ پي‌ چيزى گشتن‌
با دست‌ يابي‌ موازى
با دستكارى
با دستيابی سريع
با دستيابی تصادفی
با دستيابی تند
با دستيابی موازى
با دستيابي‌ تند
با دسيسه‌ متقابل‌ خنثي‌ كردن‌
با دو نشاني‌
با دوده‌ سياه‌ كردن‌
با دوده‌ لكه‌ دار شده‌
با دوربين‌ كداك‌ عكس‌ برداشتن‌
با دوام سازي
با دوغابپر كردن‌
با دقت روي چيزي كار كردن
با دقت‌
با دقت‌ ديدن‌
با دقت‌ روى چيزى كار كردن‌
با دقت‌ اشاره‌ كردن‌ به‌
با دقت‌ سه‌ برابر
با دقّت نگاه کردن
با دليل قويتر
با دليل‌ ومدرك‌ اثبات‌ كردن‌
با دليل‌ قويتر
با دندانه‌ ماشين‌ وغيره‌ بريدن‌
با ديگ‌ زودپز پختن‌
با ديلم‌ باز كردن‌
با ديلم‌ يا اهرم‌ بلند كردن‌
با ديناميت تركاندن
با ديناميت‌ تركاندن‌
با شبنم‌ تر كردن‌
با شبهه‌ وترديد سخن‌ گفتن‌
با شدت ادا كردن
با شدت اصابت كردن
با شدت كم
با شدت‌ ادا كردن‌
با شدتاصابت‌ كردن‌
با شرارت بی پايان
با شرارت بي پايان
با شرارت‌ بي‌ پايان‌
با شاقول ازمودن
با شامپو شستشو دادن
با شخصيت
با شخصيت‌
با شتاب گرفتن
با شتاب نوشتن
با شتاب‌ نوشتن‌
با شگفتی نگاه کردن
با شگفتي نگاه كردن
با شگفتي‌ نگاه‌ كردن‌
با شکوه
با شكر مخلوط كردن‌
با شكر پوشاندن
با شكوه
با شكوه و جلال
با شكوه‌
با ربح
با ربح‌
با رشته ها و ميله هاي درهم و بر هم مجهز كردن
با راديو مخابره‌ كردن‌
با راه اهن فرستادن يا سفر كردن
با راهاهن‌ فرستادن‌ يا سفر كردن‌
با رغبت خوردن
با رغبت‌ خوردن‌
با روح
با روشنايي‌ ضعيف‌ تابيدن‌
با روح‌
با روح‌ شدن‌
با روغن‌ پوشاندن‌
با روناس‌ رنگ‌ زدن‌
با روكش لبه اى
با رنده صاف كردن
با رنده‌ صاف‌ كردن‌
با رهاشدگی لبه اى
با رمز دراميختن‌
با ريا
با آب شستن
با آب گرم سوزاندن
با آرای عمومی تبعيد كردن
با آرنج زدن
با آتش ملايم پختن
با آن
با آهن بسته
با آمونياک ترکيب کردن
با اب شستن
با اب وتاب
با اب پاك كردن
با اب‌ شستن‌
با اب‌ و تاب‌ شرح‌ دادن‌
با اب‌ وتاب‌
با اب‌ پاش‌ پاشيدن‌
با اب‌ پاك‌ كردن‌
با ابر پوشاندن
با ابر پوشاندن‌
با ابتكار
با ابهام
با ابهت‌
با ابهّت
با ادب
با ادب‌
با ادراك
با ادراك‌
با اشاره رساندن
با اشارهرساندن‌
با اشعه ايكس امتحان كردن
با اشتراك‌ مساعي‌
با اشتياق
با اشكال‌
با اشيا زياد انباشتن
با اشيا زياد انباشتن‌
با اراء عمومي‌ تبعيد كردن‌
با اراذل‌ و اوباش‌ حمله‌ كردن‌ به‌
با ارزش
با ارزش‌
با ارزش‌ كردن‌
با ارنج‌ زدن‌
با اره صاف شده
با اره تراشيدن
با ارهدو سر بريدن‌
با اجر كاشي‌ فرش‌ كردن‌
با اخراج‌ تنبيه‌ كردن‌
با اصرار وادار كردن
با اصرار وادار كردن‌
با اطناب‌
با اعتبار
با ازادى حركت‌ وجنبش‌ كردن‌
با ازادي حركت وجنبش كردن
با اسطقس
با اسطقس‌
با استدلال عقلی توجيه يا تفسير كردن
با استادى
با استادى درست‌ كردن‌
با استادي درست كردن
با استادي ساخته شده
با استعداد
با استقامت
با استقامت‌
با اسلحه سرقت كردن
با اسكنه كندن
با اسكنه‌ كندن‌
با اسيد سولفوريك‌ اميختن‌
با اسفنج پاک کردن
با اسفنج پاك كردن يا تركردن
با اسفنج‌ پاك‌ كردن‌ يا تركردن‌
با اتش ملا يم پختن
با اتش‌ سوختن‌
با اتش‌ ملايم‌ پختن‌
با اتر مخلوط كردن
با اتيل مخلوط كردن
با اتيلن
با احساسات‌ درك‌ كردن‌
با احساسات‌ اميختن‌
با احترام
با احتياط
با احتياط ودقيق‌
با اواز خواندن‌
با اژدر خراب‌ كردن‌
با اقتدار
با الوار و تير پوشاندن‌
با الوار محكم و استوار شده
با ان
با ان‌
با انبر نگهداشتن
با انبر نگهداشتن‌
با انديشه صحيح
با انديشه‌ صحيح‌
با انطباق‌ جريان‌
با انگشت‌ پا زدن‌ يا راه‌ رفتن‌
با اهن بسته
با اهن‌ بسته‌
با اهنگ خاصي ادا كردن
با اهنگ‌ خاصي‌ ادا كردن‌
با اهنگ‌ تند رقص‌ كردن‌
با اهميت‌
با اهك كاري سفيد كردن
با اهك‌ كارى سفيد كردن‌
با املاى غلط نوشتن
با اكسيژن تركيب كردن
با اكسيژن‌ تركيب‌ كردن‌
با اين
با اين وصف
با اين‌
با اينحال‌
با اينکه
با اينكه‌
با ايمان
با ايمان‌
با جرثقيل‌ حمل‌ كردن‌
با جرات
با جرات باتهور
با جرات‌
با جرات‌ باتهور
با جريان‌ روب‌ مشترك‌
با جامهمبدل‌
با جلوه
با جلوه‌
با جيغ‌ و داد و بازيكردن‌
با جيغ‌ وداد بازى كردن‌
با جيغ‌ وفريادافشاء كردن‌
با خدا
با خدعه و فريب درست كردن
با خدو اغشتن
با خدو اغشتن‌
با خشونت و شدت عمل بسيار
با خشگي‌
با خشم حمله کردن
با خشم و غضب
با خرد
با خرابی امن
با خرابی ملايم
با خرابي ملا يم
با خاصيت چكش خوارى
با خاطرات زنده ماندن
با خال‌ هاى رنگارنگ‌ نشان‌ گذاردن‌
با خام دستی زدن
با خاك يكسان كردن
با خاك‌ ريز محصور كردن‌
با خاك‌ پوشاندن‌
با خاك‌ يا سنگ‌ محصور كردن‌
با خاك‌ يكسان‌ كردن‌
با خصومت روبرو شدن
با خصومت‌ روبرو شدن‌
با خط خود نوشتن
با خط علا مت گذاشتن
با خط پيوند نوشتن
با خط پيوند نوشتن‌
با خود حرف زدن
با خوشحالی
با خوشی
با خوراك‌ بازى كردن‌
با خنده اظهار داشتن
با خندهاظهار داشتن‌
با ذكر جزئيات شرح دادن
با ذكر نام
با ذكر نام‌
با ذكاوت
با ذكاوت‌
با صدا بيان‌ كردن‌
با صدا ادا كردن
با صدا ادا كردن‌
با صدا خوردن يا اشاميدن
با صدا خوردن‌ يا اشاميدن‌
با صدا خنديدن
با صدا خنديدن‌
با صدا تركيدن
با صدا تركيدن‌
با صدا نفس كشيدن
با صدا نفس‌ كشيدن‌
با صدا چيزي خوردن
با صداى بلند
با صداى بلند ادا كردن
با صداى بلند ادا كردن‌
با صداى بلند خواندن‌
با صداى بلند ضربت‌ زدن‌
با صداى بلند زدن‌
با صداى بلند نفس كشيدن
با صداى رسا
با صداى جيغ‌ صحبت‌ كردن‌
با صداى سوهان‌ گوش‌ را ازردن‌
با صداى تلپ‌ تلپ‌ زدن‌ ياراه‌ رفتن‌
با صداى نرم‌ وعاشقانه‌ سخن‌ گفتن‌
با صداى چلپ چلوپ
با صداى پف‌ حركت‌ دادن‌
با صداى فش‌ فش‌ زدن‌
با صداي بلند
با صداي بلند ادا كردن
با صداي بلند خواندن
با صداي بلند زدن
با صداي بلند حرف زدن
با صداي سوهان گوش را ازردن
با صداي تيز و زير حرف زدن
با صداي پف حركت دادن
با صداي فش فش زدن
با صدايي‌ موزون‌ خواندن‌
با صرفه‌
با صورت برافروخته از غضب وخشم
با صمغ‌ پوشاندن‌
با صميميّت
با ضرب وجرح مشروب ساختن
با ضرب نوك انگشت يا ناخن
با ضرب‌ وجرح‌ مشروب‌ ساختن‌
با ضربات تند
با ضربات تند و متوالی
با ضربات تند و متوالي
با ضربت به زمين كوبيدن
با ضربه زدن
با ضربه‌ زدن‌
با طرح سفارشی
با طراوت‌ كردن‌
با طناب در زير كشتی كشيدن
با طناب‌ نگه‌ داشتن‌
با عدم توافق چيزي گفتن
با عدم‌ توافق‌ چيزى گفتن‌
با عشق
با عظمت
با عظمت‌
با عايق مجزا كردن
با عايق‌ مجزا كردن‌
با عجز و لا به بدست اوردن
با عجز و لابه بدست اوردن
با عجز و لابه‌ بدست‌ اوردن‌
با عجله
با عجله انجام شده
با عجله‌ انجام‌ شده‌
با عصبانيت رفتار كردن
با عصبانيت‌ رفتار كردن‌
با عصبانيت‌ سخن‌ گفتن‌
با عطر و روغن‌ تدهين‌ كردن‌
با عقل
با عقل‌
با علا مت ابلا غ كردن
با علائم‌ مشخصه‌ ممتاز كردن‌
با علامت‌ ابلاغ‌ كردن‌
با علايم مخابراتی و رادار چيزى را تعقيب كردن
با علايم‌ نشان‌ دادن‌
با علف پوشاندن
با علف‌ پوشاندن‌
با عكس نشان دادن
با عكس‌ نشان‌ دادن‌
با زدن انگشت يا آلت ديگرى چيزى را آزمودن
با زر و زيور اراستن‌
با زرنگی به دست آوردن
با زحمت حريف را از ميدان به در كردن
با زحمت‌ كارى را انجام‌ دادن‌
با زور جلو بردن
با زور جلو بردن‌
با زور گرفتن
با زور چسباندن
با زور پيش‌ بردن‌
با زير دريايي‌ حمله‌ كردن‌
با زيرکی
با زين‌ زنانه‌
با سر خميده‌ ودولا دولا راه‌ رفتنسربزير
با سر و دست اشاره كردن
با سر و دست‌ اشاره‌ كردن‌
با سر وصدا چيزى راشستن‌
با سر وصدا چيزي راشستن
با سر وصداي بلند
با سرعت از جاي جستن
با سرعت جلو رفتن
با سرعت زياد
با سرعت‌ از جاى جستن‌
با سرعت‌ زيادحركت‌ كردن‌
با سرعت‌ حركت‌ كردن‌
با سرعت‌ وانرژى حركت‌ كردن‌
با سرور و نشاط
با سرور وشعف‌
با سرنيزه‌ مجبور كردن‌
با ساخت عبارتی
با ساخت كنده اى
با ساتع‌ كننده‌ مشترك‌
با سخن حمله كردن
با سخن‌ حمله‌ كردن‌
با سعادت
با سعی و جديت شروع به كار كردن
با سعي و جديت شروع بكار كردن
با سستی
با ستاره نشان کردن
با ستاره‌ نشان‌ كردن‌
با سوء نيت
با سورتمه‌ رفتن‌
با سورتمه‌ حمل‌ كردن‌
با سواد
با سوادى
با سوادي
با سوزن سوراخ كردن
با سوزن تزريق كردن
با سوزن‌ تزريق‌ كردن‌
با سوگند به شغلی وارد كردن
با سوگند انكار كردن
با سگک بستن
با سليقه
با سليقه درست شده
با سليقه تهيه شده
با سليقه‌
با سند مقيد شدن
با سند مقيد كردن
با سنجش‌ زمان‌
با سنگ تيز كردن
با سنگ‌ تيز كردن‌
با سياست
با سياست‌
با سياهك آلوده شده
با سياهك‌ الوده‌ شده‌
با سياهي‌ علامت‌ گذاشتن‌
با سيخونك بحركت واداشتن
با سيم و ميله آهن تقويت كردن
با تئورى و فرمول صفات و كيفيت چيزى را تعيين كردن
با تئورى و فرمول‌ صفات‌ و كيفيت‌ چيزى را تعيين‌ كردن‌
با تبر زين زدن
با تبر زين‌ زدن‌
با تبر قطع‌ كردن‌ يا بريدن‌
با تبرزين‌ زدن‌
با تدبير
با تشريفات انجام دادن
با تربيت
با تربيت‌
با ترديد
با ترشرويي‌
با ترشي مخلوط كردن
با تارپولين‌ پوشاندن‌
با تاثير ميدانی
با تازيانه‌ دسته‌ كوتاه‌ زدن‌
با تاكسی رفتن
با تجربه‌
با تصادم‌ ايجاد صدا كردن‌
با تعبير بيگانه و غير مصطلح آميختن
با تعبير بيگانه و غير مصطلح اميختن
با تعبير بيگانه‌ و غير مصطلح‌ اميختن‌
با تعداد زيادتر تفوق‌ يافتن‌ بر
با تعرض‌ و نكوهش‌ گفتن‌
با تعيين‌ كامل‌
با تزلزل
با تزلزل‌
با تحرير خواندن
با تحرير خواندن‌
با تور ماهي‌ گرفتن‌
با تورگرفتن
با توانايي
با توانايي‌
با توجه به
با توجه به اينكه
با تله‌ گرفتن‌
با تلمبه خالي كردن
با تلمبه‌ خالي‌ كردن‌
با تنگ محكم كردن
با تنگ‌ محكم‌ كردن‌
با تنگناى نوارى
با تنگناى محاسباتي‌
با تهديد وارعاب حكومت كردن
با تهديد وارعاب كاري انجام دادن
با تهديد وارعاب‌ حكومت‌ كردن‌
با تهديد وارعاب‌ كارى انجام‌ دادن‌
با تهديد مجبور کردن
با تهور
با تهور مبادرت كردن
با تمثال‌ نمايش‌ دادن‌
با تمام فشار
با تپانچه بر بدن كسی زدن
با تكبر راه‌ رفتن‌
با تكان بيرون بردن
با تكيه تلفظ كردن
با تكيه‌ تلفظ كردن‌
با تيشه‌ صاف‌ كردن‌
با تير يا ديرك محكم كردن
با تير يا ديركمحكم‌ كردن‌
با تيغ‌ تراشيدن‌
با حداكثر سرعت‌ دويدن‌
با حديده و قلا ويز رزوه كردن
با حرارت
با حرارت عليه كسي صحبت كردن
با حرارت‌
با حرارت‌ عليه‌ كسي‌ صحبت‌ كردن‌
با حرارت‌ زياد
با حرص و ولع خوردن
با حرص‌ و ولع‌ خوردن‌
با حروف قرمز
با حروف‌ قرمز
با حال‌ خميازه‌ سخن‌ گفتن‌
با حساسيت نورى
با حسن نيت
با حوصله
با حوصله‌
با حق شفعه خريدن
با حكم قضايي فيصل دادن
با حكم‌ قضايي‌ فيصل‌ دادن‌
با حيله فراهم كردن
با حيله‌ فراهم‌ كردن‌
با و پايين رفتن
با و پايين‌ رفتن‌
با ورقه راي دادن
با ورقه‌ راى دادن‌
با واگن‌ حمل‌ كردن‌
با واگنحمل‌ كردن‌
با واژه هاي ديگري بيان كردن
با واژه‌ هاى ديگرى بيان‌ كردن‌
با وجود
با وجود اين
با وجود اينكه
با وجود عليرغم‌
با وجود مشكلات به كارخود ادامه دادن
با وسايل غير مشروع بدست امده
با وسايل غيرمشروع به دست آمده
با وسايل‌ غير مشروع‌ بدست‌ امده‌
با وسايل‌ مكانيكي‌ كاركردن‌
با وقار
با وقت‌ اشتراكي‌
با ولع‌ بعليدن‌
با وفا
با گردش نوبت
با گرافيك و طرح خطي ثبت كردن
با گامهاي اهسته و موزون حركت كردن قدم زدن
با گذشت
با گذشت‌
با گسستگي‌ زماني‌
با گوشه ء چشم
با گوشهء چشم
با گوشهء چشم‌
با گوگرد اميختن‌
با گوگرد تركيب كردن
با گوه شكافتن
با گوه‌ شكافتن‌
با گوهر اراستن‌
با گل سفيد پاک کردن
با گل‌ اراستن‌
با گل‌ اخرى رنگ‌ كردن‌
با گلوله‌ كمانه‌ دار زدن‌
با گچ‌ سفيد كردن‌
با گفتار ونوشتجات بديگري حمله كردن
با گيوتين‌ اعدام‌ كردن‌
با قدم پيمودن
با قدم‌ پيمودن‌
با قشر و پوست پوشاندن
با قشر و پوست‌ پوشاندن‌
با قرار داد استخدام كردن
با قرقره بالا بردن
با قاشق برداشتن
با قاشق غذا دادن
با قاشق‌ برداشتن‌
با قاعده
با قاعده‌
با قالب متغيير
با قالب‌ بشكلدراوردن‌
با قايق حمل كردن
با قايق‌ بارى كالا حمل‌ كردن‌
با قايق‌ الوارى رفتن‌ يافرستادن‌
با قايق‌ حمل‌ كردن‌
با قايق‌ چهارگوش‌ حمل‌ كردن‌
با قصد قبلی
با قسم از گير چيزى خلاص شدن
با قواعد هندسي‌ درست‌ كردن‌
با قوت تلفظ كردن
با قلاب به دام انداختن
با قلاب‌ محكم‌ كردن‌
با قلع پوشاندن
با قلع‌ پوشاندن‌
با قلعوسرب‌ پوساندن‌
با قلم مو رنگ كردن
با قيد ومنگنه‌ محكم‌ بستن‌
با لب‌ لمس‌ كردن‌
با لباس تمام رسمی
با لثه جويدن
با لثه‌ جويدن‌
با لاستيك پوشاندن
با لاستيك‌ پوشاندن‌
با لعاب‌ پوشاندن‌
با لحن خاصی تلفظ كردن
با لحن خاصي تلفظ كردن
با لحن‌ خاصي‌ تلفظ كردن‌
با لوح سنگ پوشاندن
با لولو ترساندن‌
با لفافه پوشاندن
با لفافهپوشاندن‌
با لياقت
با کسی رفتن
با نشاط
با نشان هاى نجابت خانوادگی آراستن
با نشانی چندگانه
با نشانی چهار كانه
با نشاني‌ سه‌ گانه‌
با نشاني‌ چندگانه‌
با نشاني‌ چهار كانه‌
با چشم اشاره كردن
با چشم نيم باز نگاه کردن
با چشم‌ غمزه‌ كردن‌
با چشماشارهكردن‌
با نظر مساعد مورد بحث قرار دادن
با نظافت و چالاكی
با چرخ كوچك مخصوص غلتاندن
با چرخ‌ دستي‌ يا چرخ‌ خاك‌ كشي‌ حمل‌ كردن‌
با چرخ‌ كشيدن‌
با چرخ‌ كوچك‌ مخصوص‌ غلتاندن‌
با نرمی و ملايمت به فروش رساندن
با چابکی
با چارقد پوشاندن‌
با ناخن و جنگال خراشيدن
با ناگواری
با چاقو بريدن
با چاقو بريدن‌
با چاقو تيزكردن‌ و تراشيدن‌
با چالاکی
با ناله گفتن
با نالهگفتن‌
با چاپ سنگی چاپ كردن
با چاپ سنگي چاپ كردن
با چاپ‌ سنگي‌ چاپ‌ كردن‌
با نزاکت
با نزاكت
با نزاكت‌
با چوب پا راه رفتن
با چوب‌ نوك‌ تيزنشان‌ دادن‌
با چوب‌ پهن‌ كتك‌ زدن‌
با نوار بستن
با نوار بستن‌
با نوار يا قيطان بستن
با نوك ثابت
با نوك متحرك
با نوك‌ متحرك‌
با نگرانی
با نگاه رشگ اميز
با نگاه‌ رشگاميز
با نقطه سايه زدن يا نقشی ايجاد كردن
با نقطه سايه زدن يانقشي ايجاد كردن
با نقطه‌ سايه‌ زدن‌ يانقشي‌ ايجاد كردن‌
با چند نشانی
با چند نشاني‌
با چنگ ك سوراخ كردن
با چنگك جمع كردن
با چه
با چه‌
با چهارچرخه‌ باركشيدن‌
با چمن
با چمن‌
با چكش زدن
با چكش تراش دادن وبشكل دراوردن
با چكش محكم و صاف كردن
با چكش‌ زدن‌
با چكش‌ تراش‌ دادن‌ وبشكل‌ دراوردن‌
با نفس تلفظ كردن
با نفس‌ تلفظ كردن‌
با چيزنرمي‌ كسي‌ رازدن‌ يا نوازش‌ كردن‌
با نيزه سوراخ كردن
با نيتروژن تركيب كردن
با نيتروژن‌ تركيب‌ كردن‌
با نفوذ
با هوش
با هوش‌
با هواپيما زير رگبار مسلسل و توپ گرفتن
با هواپيما زير رگبار مسلسل‌ وتوپ‌ گرفتن‌
با هلا ل يا زينت گل اراستن
با هلال‌ يا زينت‌ گل‌ اراستن‌
با هم بافتن
با هم آميختن
با هم اميختن
با هم عوض كردني
با هم مخلوط كردن
با هم يكي شدن
با هم‌ بافتن‌
با هم‌ اميختن‌
با هم‌ عوض‌ كردني‌
با هم‌ مخلوط كردن‌
با همديگر
با همست
با همست‌
با همهء اين
با هپارين درمان كردن
با مبناى ثابت
با مدال‌ بزرگ‌ زينت‌ دادن‌
با مشروب‌ يا خوراك‌ تجديد قوا كردن‌
با مشت ضربه زدن
با مشت گرفتن
با مراقب
با مراقب‌
با مرواريد اراستن
با مرواريد اراستن‌
با مرواريد مزين كردن
با مرواريد مزينكردن‌
با مروت كردن
با مروت‌ كردن‌
با مثال فهمانيدن
با ماشين خرد كردن
با ماشين تحرير از مسافات دورمطالبي تحرير كردن
با ماشين تحرير نوشتن
با ماشين‌ رفتن‌
با ماشين‌ الات‌ ولوازم‌ مكانيكي‌ مجهز كردن‌
با ماشين‌ خرد كردن‌
با ماشينتحرير از مسافات‌ دورمطالبي‌ تحرير كردن‌
با مزه‌
با مسرت
با مسرت و خوشی
با مسرت و خوشي
با مسرت‌ و خوشي‌
با مسرّت
با مته سوراخ کردن
با محبت
با محبت‌
با موزاييك‌ فرش‌ كردن‌
با موتور ديزل‌ مجهز شدن‌ يا كردن‌
با مولفه‌ هاى گسسته‌
با ملاطفت
با ملاحظه
با ملاحظه‌
با ملاقه‌ خالي‌ كردن‌
با ملايمت‌
با مناعت
با منطق محكمتر
با منطق‌ محكمتر
با منتهاى كوشش
با مه پوشيدن
با مهر لا ستيكي مهر كردن
با مهربانی
با مهارت
با مميز شناور
با مميز ثابت
با مميز متغيير
با ميانگير
با ميخ الصاق كردن
با ميخ چوبي مسدود كردن
با ميخ كوبيدن
با ميخ‌ الصاق‌ كردن‌
با ميخ‌ طويله‌ وزنجير بستن‌
با ميخ‌ چوبي‌ مسدود كردن‌
با ميخ‌ چوبي‌ يا گوه‌ بهم‌ كوبيدن‌
با ميخ‌ نوك‌ تيز فشار دادن‌
با ميخ‌ كوبيدن‌
با ميل
با ميل بيشتري
با ميل‌ بيشترى
با ميل‌ خود شمار نشان‌ گذارى كردن‌
با ميله‌ نگهداشتن‌
با پشت دست ضربه زدن
با پشت‌ دستضربه‌ زدن‌
با پر اراسته
با پر اراسته‌
با پرده يا روپوش پوشاندن
با پرده‌ يا روپوش‌ پوشاندن‌
با پرچين‌ احاطه‌ كردن‌
با پا لگد كردن
با پاهاى از هم گشاده
با پاهاى گشاد از هم
با پاهاى گشاد نشستن يا ايستادن
با پاهای گشاد نشستن
با پست فرستادن
با پست‌ فرستادن‌
با پتك‌ زدن‌
با پوزه كاويدن
با پوزه كاويدن يا بو كردن
با پوزه‌ كاويدن‌
با پوزه‌ كاويدن‌ يا بو كردن‌
با پوست پوشاندن
با پوست‌ پوشاندن‌
با پوسته يا قشري پوشاندن
با پوسته‌ يا قشرى پوشاندن‌
با پول مصالحه كردن
با پونز محكم‌ كردن‌
با پلا تين و تركيبات ان مخلوط كردن يا اندودن
با پلاتين‌ و تركيبات‌ ان‌ مخلوط كردن‌ يا اندودن‌
با پنجه و پاشنه
با پيروزي بدست امدن
با پياز تهيه شده
با پيوستگي‌ زماني‌
با كشتي حمل كردن
با كشتي‌ حمل‌ كردن‌
با كرمگوشت‌ خوك‌ الوده‌ شدن‌
با كار افت صدايی
با كارمند مجهز كردن‌ وشدن‌
با كاغذ ديوارى تزئين‌ كردن‌
با كاغذ پوشاندن‌
با كف دست زدن
با كف دست لمس كردن
با كوسن وبالش نرم مزين كردن
با كوسن‌ وبالش‌ نرم‌ مزين‌ كردن‌
با كلر تركيب‌ شدن‌
با كلنگ‌ زدن‌
با كليد خاموش كردن
با كليشه چاپ كردن
با كليشه‌ چاپ‌ كردن‌
با كنش كاو بهم پيوستن
با كنش‌ كاو بهم‌ پيوستن‌
با كنياك‌ مخلوط كردن‌
با كهنه پاك كردن
با كمر بند بستن‌
با كمربند بستن
با كمرويي‌
با كمند بستن
با كمند بستن‌
با كفايت‌
با فشار خارج‌ كردن‌
با فراغ خاطر
با فراغت خاطر
با فاصله واحد
با فاصله‌ واحد
با فضيلت
با فعاليت و كوشش راه باز كردن
با فسفات‌ يا اسيد فسفريك‌ تركيب‌ كردن‌
با يك نشانه
با يك نشانی
با يك نظر
با يك‌ نشانه‌
با فلزپوشاندن‌
با فن‌ فن‌ صحبت‌ ياگريه‌ كردن‌
با فنر

Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.